
خبرگزاري آريا- دکتر امير محبيان مي گويد:سلب حقوق اوليه از خاتمي خلاف قانون اساسي است.
به گزارش خبرگزاري آريا، سايت نامه نيوز گفتگويي با دکتر امير محبيان انجام داده که آريا آن را بازنشر مي کند:
آقاي محبيان! قانون اساسي جمهوري اسلامي، آزادي بيان را به عنوان يک اصل مهم مورد تاکيد قرار داده است و افراد در چارچوب قانون و اسلام حق اظهارنظر دارند. اينکه اخيرا 9 نماينده جبهه پايداري در تذکري به وزير دادگستري درخواست ممنوع التصويري، ممنوع البياني و ممنوع الخروجي سيدمحمد خاتمي را بيان کرده اند نقض اين اصل اساسي قانون اساسي نيست؟ آنهم در شرايطي که خاتمي در زمره مسئولان اين نظام تعريف مي شود؟
اولا ، عنوان مسئول نظام بودن از نظر من امتيازي له ياعليه فرد به هنگام قرار گرفتن در برابر مقام قضا و عدالت نبايد محسوب شود. ثانيا ، قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران ميثاقي است ميان مردم و حکومت و ارزش اين ميثاق بويژه براي ما از آنروست که مبتني بر ادراکي دقيق از شريعت اسلامي است. لذا حقوق تعريف شده در آن براي افراد و گروهها نه فقط حقوقي عرفي که حقوقي شرعي نيز به شمار مي رود. قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، اصول متعدّدي را به حقوق وآزادي هاي فردي ، اجتماعي، قضايي و امنيتي شهروندان اختصاص داده است . از آن جائي که آزادي از محورهاي اساسي و از آرمانها و اهداف اصلي انقلاب اسلامي ايران بوده است. اين هدف که در شعار "استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي" تجلي يافته بود.
پس از پيروزي انقلاب، در قانون اساسي بصورت روشن متبلور شده است. دراصل 22 قانون اساسي دراين مورد آمده است: حيثيت، جان ، مال، حقوق، مسکن وشغل اشخاص ازتعرّض مصون است مگر در مواردي که قانون تجويز کند.لذا هيچکس را نمي توان بدون حکم قانوني مورد تعرض قرار داد و در اين زمينه بدليل اهميت حيثيت حتي بر جان از سوي قانون گذارتقدم يافته است.قانون اساسي حتي فراتر از تعرض ،اجازه هتک حرمت افراد را نداده و اعلام مي کند: هيچ کس حقّ ندارد به فردي حتّي کسي که به حکم قانون دستگير، زنداني يا تبعيد شده، بي احترامي کند وحيثّيت او را پايمال نمايد.
دراصل 39 قانون اساسي دراين مورد به صراحت آمده است: هتک حرمت وحيثيّت کسي که به حکم قانون دستگير، بازداشت، زنداني يا تبعيد شده، به هر صورت که باشد ممنوع است وموجب مجازات است.اين در مورد زنداني است چه رسد به فردي که محکوميت قضايي هم نيافته است زيرا از نظر قانون اساسي امنيت قضايي اهميت ويژه اي يافته است ومعناي امنيت قضايي اين است که افراد يک کشور، احساس کنند که بي دليل و بر خلاف قانون تحت تعقيب و پيگرد قرار نمي گيرند و به بهانه هاي واهي، حکم دستگيري، جلب و احضار آنها صادر نمي شود و مادامي که دليلي بر مجرميت نباشد، مجرم به حساب نمي آيند.
ثالثا، آنان که خواهان سلب حقوق اوليه از هر فردي منجمله خاتمي هستند يا آن فرد نوعي يا مصداقي مثلا خاتمي را بدليل ديدگاه سياسي و مواضعش محکوم مي دانند که اين امر بر خلاف قانون اساسي مي باشد زيرا قانون اساسي بر اساس اصل آزادي عقيده در اصل بيست و سوم مقرر داشته است: هيچ کس را نمي توان به صرف داشتن عقيده اي مورد تعرض و مواخذه قرار داد . البته بر اين اصل کلي استثنايي در فقه اسلامي وارد است که از آن به نام ارتداد ياد مي شود.
مگر اين که حکم بر ارتداد خاتمي کنند که تا بحال چنين ادعايي نشده است و يا آن که خاتمي را پيشاپيش وقبل از ورود به هر محکمه اي محکوم شناخته اند؛اين نيز با عدالت اسلامي همخواني ندارد زيرا برخلاف اصل برائت است .بر اساس اصل برائت:؛فرض قانونگذار بر اين است که هيچ کس را نمي توان مجرم دانست، مگر اين که جرم او در دادگاه صالح، اثبات شود و تا زماني که جرم متهم در دادگاه ثابت نشود، هيچ کس حقّ هتک حرمت وحيثيت او را ندارد.
اصل 37 قانون اساسي مي گويد:اصل، بر برائت است وهيچ کس ازنظر قانون مجرم شناخته نمي شود ، مگر اين که جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد.
استنادات اين طيف به موضع گيري هاي رييس جمهور سابق در انتخابات رياست جمهوري سال 88 است، وقتي قوه قضاييه به عنوان مرجع رسمي اعلام جرمي عليه او نکرده است، اصرار اين طيف بر سران فتنه ناميدن خاتمي را چطور ارزيابي مي کنيد؟
آنان حق دارند در مورد افراد نظرات خود را در چارچوب قانون و شرع بيان کنند ولي اگر از مرزهاي قانون عبورکرده و افراد را هتک حرمت کنند قانون در صورت شکايت فردي که حرمت او هتک شده بايد عليه آنان وارد عمل شود.
بسياري از چهره هاي اصولگرا هم خاتمي را فارغ از جايگاه سياسي شخصيتي فرهنگي و يکي از سرمايه هاي اجتماعي مي دانند، موضع شما از جايگاه يکي از چهره هاي اصولگرا درباره شخصيت سيدمحمد خاتمي چيست؟
خاتمي مثل ساير مسئولان مديري بوده است که ضمن احترام براي ادب و شخصيتش او را معصوم نمي دانيم.بنابراين او هم تصميمات خوب و بدي داشته است. حفظ حرمت يک مسئول که بخشي از تاريخ نظام را بخود اختصاص داده به شرطي که او هم در حريم اخلاق و عدل و عقل بماند ضروري مي دانم.
اينکه برخي او را در دايره نظام تعريف نمي کنند را مي پذيريد؟
اگر قرار باشد هر فردي را بدليل تفاوت ديدگاه يا عقيده يا جهت سياسي اش از دايره انقلاب بيرون کنيم؛به انقلاب صدمه زده ايم.اين رفتارهاي کينه جويانه وخوارج گونه را نبايد ملاک تصميم نظام بدانيم.ملاک رفتار نظام نوع برخورد پرستارانه رهبري در قبال حتي خطاکردگان است.از سوي ديگر تا قوه قضاييه در قبال کسي مبتني بر قواعد شرعي و قانوني حکم نکرده نمي توان او را بر اساس ظن و گمان از حقوقش محروم ساخت.فراموش نکنيم هويت نظام اسلامي را با مفهوم عدالت عجين مي دانند.شعارها ي تند ولي خلاف بيّن احکام عقلي و شرعي عدالت سيلي بر چهره نظام است و نه متخلفان!
آقاي کريمي قدوسي که طراح اصلي اين تذکر بوده اند در مصاحبه اي با روزنامه شرق بحث توبه خاتمي را مطرح کرده است، اين حکم صادرکردن هاي شخصي که اين دسته از افراد نسبت به برخي مسئولان نظام دارند چطور قابل توجيه است؟
هرکسي مي تواند فرضيات و توصيه هايي داشته باشد؛من بحثي با آن ندارم فقط مرزهاي اخلاقي و قانوني آن مهم است .پيشنهاد توبه فارغ از نيت گوينده پيشنهاد بدي نيست بلکه همه بايد از خطاياي خود توبه کنند؛ يَا أَيُّهَاالَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا عَسَى رَبُّکُمْ أَن يُکَفِّرَ عَنکُمْ سَيِّئَاتِکُمْ توصيه خداوند است؛حتما خاتمي آن را به معناي خير مي گيرد شما هم بکوشيد فاصله ها را کاهش دهيد نه آن که بر آن بيافزاييد.
خاتمي اخيرا عنوان کرده تمايلي براي بازگشت به قدرت ندارد، با اين وجود به نظر مي رسد ترس از بازگشت او به قدرت و طيف اصلاح طلبان برخي اصولگرايان تندرو را دستپاچه کرده و به موضع گيري هاي لحظه اي و غيرمعقول وادار کرده است، رويکرد اين دسته از اصولگرايان را چطور ارزيابي مي کنيد؟ فکر مي کنيد واقعا خاتمي به صحنه سياسي قدرت باز نخواهد گشت؟
اين نتيجه گيري ها خام است. چه کسي گفته است که اصولگرايان از بازگشت خاتمي در هراسند.چه کسي گفته است که اينها که نام برديد همه اصولگرايان هستند.نهايت فرض بدانيم که خاتمي به قدرت بازگشت.نتيجه هشت سال اصلاح طلبان چه شد؟فکر مي کنيد خاتمي اشتباه آن دوران در دادن دور به تندروها را تکرار مي کند ؟اگر هم تکرار کند نهايت همان مي شود که شد!ضمن آن که خاتمي مدعي بازگشت نيست و اين گونه بازگشت ها را نوعي ارتجاع در مسير تکاملي ملت و انقلاب مي داند. ضمنا در باب تصميم جناب خاتمي مبني بر خداحافظي از قدرت آن هنگام که سخن ايشان را شنيدم چند سوال برايم پيش آمد: اولا اگر اين قدرت في حد ذات هدف نيست و هدف خدمت به خدا و خلق است پس خداحافظي با آن چه معنايي دارد؟ ثانيا اگر قدرت منظور همان قدرت و پست دنيايي باشد که دعوت به خود و نه خدا و خدمت به بندگان خدا منظور باشد که از همان اول نمي بايد به آن وارد مي شدند. عزت و ذلت را خدا مي بخشد نه با دور شدن از قدرت انسان لزوما ذليل يا عزيزمي گردد و نا با نزديک شدن به قدرت ذليل يا عزيز!البته توصيه موکد آنست که اگر فرد مهذب نشده بهتر آنست که با دوري از قدرت خود و ديگران را از آتش بدور دارد.