
خبرگزاري آريا-رمان «ابريشم»با ترجمه شهلا حائري توسط انتشارات قطره چاپ و منتشر شد.
به گزارش خبرگزاري آريا، اين رمان که در 65 بخش کوتاه روايت ميشود، داستان مردي است که هرسال در تاريخي مشخص به سفر ميرود. در ماه اکتبر حرکت ميکند، از مسيرهاي معيني ميگذرد و در اولين يکشنبه ماه اوريل، سر وقت براي نماز بزرگ عيد پاک به قصبهاش بازميگردد. در ظاهر، هدف سفر، يافتن و خريد کرم ابريشم است و مقصد ژاپن.
شهلا حائري در ديباچهاي که بر اين کتاب نوشته ميگويد: «در اين کتاب از ماجراهاي خارقالعاده خبري نيست، از صحنههاي متداول عاشقانه نيز. اگر قصه دلباختگي است از نوع ديگري است: عارفانه و پررمز و راز. شايد بشود گفت که حکايت سير و سلوک عارفانه و عاشقانه مردي است که از زندگي يکنواخت و اطمينان بخش خود دست ميشويد تا با آداب و آييني ويژه که به دقت پاس ميدارد و به آن تن درميدهد، به سرزمين و خلوتي دور از اغيار رود تا آنجا با رموز دلدادگي و نظربازي آشنا شود. در اين راه رنجها و خطرها را به جان ميخرد و از هيچ چيز نميهراسد و سرانجام هنگامي که بازگشت، خود قصهگو و پير ديگران ميشود.
رمان نيز پر از کنايه و رمز است. هرکلام، هر حرکت به ظاهر بي اهميت کنايه و معنايي دارد و هرچيز را آيين و ترتيبي است. رمان با آهنگ «موسيقي سفيد» به آرامي پيش ميرود. بيان گفتار ساده و بيتکلف است و از حداقل کلمات ضروري استفاده شده است. خود باريکو ميگويد: ميخواهم داستاني بنويسم که در آن فقط از واژههاي ضروري استفاده شده باشد و براي روايت به جاي نورپردازي مصنوعي ترجيح دادم از روشنايي طبيعي بهره بگيرم. نويسنده فقط بايد وقايع را بازسازي کند. بدون اينکه سعي در قضاوت يا توضيح داشته باشد. کارش در نهايت مثل تنظيم گزارش پزشکي است. ادبيات – منظور ادبياتي است که به قضاوت مينشيند، توضيح ميدهد، ارزش وضع ميکند يا در جستجوي سبکي مصنوعي و پرطمطراق است- حتما بايد قدمي به عقب برگردد و اجازه دهد که روايت خود به خود پيش رود. براي همين هم در کتاب «ابريشم» خواستم نوشتار را از هرگونه تصنع و حواشي عاري سازم. در کتاب «قصرهاي خشم» و «اقيانوس» سعي کرده بودمگفتاري را که لازم داشتم خلق کنم، در حاليکه در ابريشم از گفتار موجود استفاده کردم تا نشان دهم که چيزي براي کشف کردن وجود ندارد.»
الساندرو باريکو در مقدمهاي بر «ابريشم» نوشته است: «اين رمان نيست. حتي حکايت هم نيست. يک قصه است. قصه با مردي که دنيا را درنورديد و با يک درياچه که معلوم نيست چرا آنجاست آغاز ميشود، و در يک روز پرباد پايان ميپذيرد. شايد بشود گفت که يک قصه عشق است. ولي اگر فقط همين بود به زحمت تعريفش نميارزيد. در اين قصه تمنا و رنج هم هست. از آن گونه که خوب ميشناسيم، ولي هيچگاه واژه درستي براي بيانش نمييابيم. و به هرحال اين واژه «عشق» نيست.
همه قصهها موسيقي خودشان را دارند. اين يکي موسيقياش سفيد است. مهم است که اين را بگويم، زيرا موسيقي سفيد موسيقي غريبي است، آدم را گاهي زير و رو ميکند: آهسته نواخته ميشود و بايد آرام با آن رقصيد. چيز ديگري براي گفتن نيست. شايد بايد خاطرنشان کرد که اين قصه در قرن نوزدهم اتفاق ميافتد/فقط براي اينکه کسي در آن منتظر هواپيما، ماشين لباسشويي و روانکاو نباشد.از اين چيزها خبري نيست.
شايد باريديگر.»
در بخشي از اين رمان ميخوانيم: «شب، هروه ژنکور چمدانهايش را بست. سپس براي آيين شستشو به تالار سنگفرش شده رفت. دراز کشيد، چشمانش را بست و در انديشه قفس بزرگ فرو رفت، اين پيمان شگرف دلباختگي. بر روي چشمانش حوله مرطوبي گذاشتند. پيش از آن هرگز چنين کاري نکرده بودند. ناخودآگاه خواست آن را بردارد ولي دستي دستش را گرفت و بيحرکت نگه داشت. دست فرسوده زني سالخورده نبود.
هروه ژنکور تماس آب روان را روي تنش حس کرد، روي پاها، بازوان و سينهاش. آبي بسان روغن. و در اطرافش، سکوتي غريب. سبکي پارچه ابريشمي که روي تنش قرار ميگرفت. و دستان زني – يک زن – که با نوازش تمام بدنش را خشک ميکرد: اين دستها و اين پارچه بافته شده از هيچ. کوچکترين حرکتي نکرد، حتي هنگامي که حس کرد دستها از شانهها و گردنش بالا ميروند و انگشتان – ابريشم انگشتان – تا لبهايش بالا ميآيند، آن را به آرامي نوازش ميکنند، فقط يکبار، آهسته و سپس ناپديد ميشوند، باز هم حرکتي نکرد.
هروه ژنکور حس کرد که الياف ابريشمين برميخيزد و دور ميشود. آخرين حس دستي بود که دستش را گشود و در کفش چيزي نهاد.
مدتها در سکوت منتظر ماند، بيحرکت. سپس، به آرامي حوله مرطوب را از روي چشمانش برداشت. در اتاق تقريبا هيچ نوري نبود. در اطرافش هيچ کس. لباسش را که بر زمين افکنده بود برداشت، روي دوشش انداخت، از اتاق خارج شد، به آن سوي خانه رفت، در برابر حصيرش رسيد و دراز کشيد. به شعلههاي نحيفي که در درون فانوس ميلرزيد چشم دوخت. با سماجت تا آنجا که خواست زمان را از حرکت بازداشت.
آنگاه توانست دستش را باز کند و نامه را ببيند. کاغذي کوچک. نقشهايي بر روي هم. مرکبي سياه...»
کتاب «ابريشم» اثر الساندرو باريکو در 125 صفحه، شمارگان 500 نسخه و به قيمت 6هزار و 500 تومان توسط انتشارات قطره چاپ و منتشر شده است.