
خبرگزاري آريا-
ورزشي > فوتبال ايران
- وحيد طالب لو را دورادور مي شناختيم. مي دانستيم
خيلي اهل شلوغ بازي نيست. شايد بيشتر به خاطر همسرش که کار نويسندگي مي کند
و اهل سينما و هنر است سراغ وحيد رفتيم.
ارتباط
گرفتن با فوتباليست ها اغلب کار سختي است. حتي براي مصاحبه کردن هم شايد
انتخاب خوبي نباشند. حرفهايي که در مصاحبه مي زنند و کارهايي که جلوي
دوربين مي کنند، خيلي وقتها سنخيتي ندارد با حرفهايي که دلشان مي خواهد
بزنند و چيزهايي که بهشان اعتقاد دارند.
يک وقت هايي رفتارها آنقدر
مزورانه و سطحي است که دوست داري نشنوي، ترجيح مي دهي قيدش را بزني و
مصاحبه نکني. هميشه استثناهايي هم بوده و هست. مي گويند قبلا تعدادشان
بيشتر بوده و حالا ديگر انگشت شمارند. وحيد طالب لو را دورادور مي شناختيم.
مي دانستيم خيلي اهل شلوغ بازي نيست. قبلا هم زياد جنجال نداشته غير از
آن ماجراي حوله اي که توي دروازه اش مي گذاشت و بعدها هم همان حوله براي
اش ماجرايي شد. شايد بيشتر به خاطر همسرش که کار نويسندگي مي کند و اهل
سينما و هنر است سراغ وحيد رفتيم.

فکر
کرديم ممکن است مصاحبه دونفره جالبي شود. از اينستاگرام خانم سوگل طالب
لو مي شد فهميد که وحيد هم به سينما و فضاهاي هنري علاقه دارد يا حداقل به
خاطر او علاقه پيدا کرده. گفت و گوي ما، با خود وحيد و فوتبال شروع شد.
اما جلوتر که رفت احساس کرديم با او مي شود در مورد فراتراز فوتبال هم حرف
زد. در مورد سينما، در مورد روابط انساني گم شده لابلاي شهرت و پول
فوتباليست ها، در مورد عشق، زندگي، در تمام مدت مصاحبه هيچ گاه احساس
نکرديم حرفي که مي زند منفعت طلبانه است، که براي خوشامد فلان مربي يا
مدير باشگاه است.
حتي وقتي از امير قلعه نويي هم تمجيد مي کرد،
لحنش تملق نداشت. بعد از هيچ کدام از سوال هاي ما مکث نکرد. دنبال کلمه و
جمله خنثي نگشت. حتي هيچ کدام از حرفها را هم نگفت که ننويسيد اگرچه بعضي
هاي اش را نمي شد نوشت. تقريبا يک ساعت و چهل دقيقه با وحيد و سوگل خانم
که اصرار دارد نام خانودگي اش طالب لو باشد، حرف زديم. در لابي
آپارتمانشان در ولنجک، سر ظهر، وسط بازي ژاپن با اردن. هر دو نفرشان
خوشحال بودند، اگرچه مي گفتند که روزهاي سختي را گذرانده اند.
اتفاق
مهمي که افتاده بازگشت تو به استقلال است که با استقبال هوادارها هم رو
به رو شده. خودت فکر مي کردي بعد چهار سال دوري برگشتت با اين استقبال رو
به رو شود؟ خيلي از استقلال دور شده بودي و اين بازگشت...
- بعد از
استقلال من به شاهين بوشهر رفتم. آن سال، سال خوبي بود تا قبل از اينکه
دستم بشکند. وقتي آن آسيب ديدگي سخت برايم اتفاق افتاد، طبيعي بود که بعضي
شرايط تغيير کند. من يک سال نتوانستم فوتبال بازي کنم و از شرايط دور
بودم. بعد که آمدم کارم را خيلي با انگيزه آغاز کردم؛ تمرينات خوب، برنامه
ريزي عالي، خودم هم از لحاظ روحي و رواني خيلي خوب بودم اما متاسفانه در
راه آهن شرايطي برايم ايجاد شد که نتوانستم عملکرد لازم را داشته باشم.
چون
کم بازي کردم و بازي به من نمي رسيد و اين زمان درست زمان اتفاقات مهم
تمي ملي بود؛ جام جهاني و الان هم جام ملت ها. در جريان جام جهاني چون من
کمتر در دروازه تيمم قرار مي گرفتم، مربيان تيم ملي حتي سه بار براي ديدن
تمرينات من آمدند و به سرمربي تيم گفته بودند ما آمده ايم تمرينات وحيد را
ببينيم و اگر 4-5 بازي او در دروازه تيم قرار بگيرد ما او را دعوت مي
کنيم.
اين مربوط به چه زماني است؟
- سال
اولي که من در راه آهن بازي کردم يعني فصل قبل ولي متاسفانه بازي به من کم
رسيد و من هم نتوانستم کارآيي لازم را نشان دهم. همه فکر مي کردند آسيب
ديدگي باعث شده من از شرايط ايده آلم دور شوم و ديگر آن وحيد قديم نيست؛
يکي از چيزهايي که خيلي مهم است و براي من جالب بود اين بود که مي گفتند
سنش زياد شده.
تو از 16 سالگي وارد شدي و شايد به همين دليل از نظر بعضي ها قديمي شده اي.
-
در يک دوره من و آقاي معمارزاده همزمان در دروازه استقلال و پرسپوليس
بوديم. ميثاق را دروازه بان جوان مي گفتند و من را دروازه بان باتجربه،
درحالي که تفاوت سني ما يک سال است.
الان چند ساله اي؟
-
32 ساله هستم و فکر مي کنم ايده آل ترين سن براي دروازه باني 30 تا 35
سالگي باشد. مثلا دروازه باناني مثل وندرسار و اشمايکل و اليور کان تا
39-40 سالگي بازي مي کردند. قطعا چون من خيلي زود شروع کردم و همه رده هاي
تيم ملي را هم در مرحله به مرحله آمدم اين ذهنيت ناخودآگاه به وجود آمده
که الان پيرم.
خودت در اين مدت فکر مي کردي دوباره ممکن است شرايط تغيير کند؟
-
اصلا هدفم همين بود و منتظر اين فرصت بودم و همسرم خيلي از لحاظ روحي،
رواني و انگيزه اي کمکم کرد و واقعا اگر ايشان نبودند شايد فوتبالم از بين
رفته بود و خيلي شرايط فرق مي کرد. شايد آن زماني که دستم شکست و مي گفتند
ديگر وحيد طالب لو فوتبالش تمام شد واقعا آن زمان فوتبال من تمام مي شد.

شما چه زماني ازدواج کرديد؟
- وحيد: چهار سال پيش
سوگل: شش ماه قبل از آنکه آن مصدوميت براي وحيد به وجود بيايد.
وحيد: نه! حدود يک سال و نيم قبل از مصدوميت من!
کي روش بازي تو را کجا ديده بود؟
- آقاي گاسپار بازي من را ديده بود. ضمن اينکه من يک فصل کامل در شاهين بوشهر بازي کردم.
آن زمان کي روش بود؟
-
بله در شاهين بوشهر نيم فصل اول ما کمترين گل خورده ليگ را داشتيم و در
چند بازي اول صدرنشين بوديم. همان موقع آمدند با من صحبت کردند و حتي
پاسپورتم را گرفتند که من از بوشهر به تهران آمدم تا وسايلم را جمع کنم و
به اردوي تيم ملي بروم که اسامي اعلام شد و اسم من نبود بعدها يکي از کمک
هاي تيم ملي که الان ديگر در تيم نيست به من جمله اي گفت و گفت به اين
دليل تو حذف شدي.
مي ترسيدند حضور شما حساسيت ايجاد کند؟
-
بله. گفت مي رتسند که روحيه دروازه بان اول تيم خراب شود. شما اگر دقت
کرده باشي وقتي کارلوس کي روش به ايران آمد از تمام دروازه بان ها به نوعي
تست گرفت و حتي تا گلر دوم و سوم تيم ها را هم ديد. از ابراهيم ميرزاپور
که قبل از ايشان دروازه بان تيم ملي بود يا عباس محمدي تا جوان ترين که
صادقي گلر دوم ذوب آهن بود همه را ديد. فقط تنها کسي که از وقتي کي روش
مربي تيم ملي شد نديده بود. من بودم و اين به دليل بعضي شرايط بود و آن
زمان کمک مربي تيم دليلش را به من گفت.
خيلي از گلرها يک سري رفتارهاي غيرطبيعي دارند؛ بعضي ها عصبي هستند و بعضي حاشيه زياد دارند...
- دست شما درد نکند، الان مي خواهيد بگوييد به تخته ما کم است؟!
نه
مي خواهم بگويم شما چرا اين طور نيستيد و شايد اين از نظر بعضي ها ضعف
باشد، چون انتظار دارند گلر بچه پررو باشد و اهل اين باشد که خودش را نشان
بدهد و بگويد من هستم! يا شايد اين چيزي که مي گويند يک استاندارد و معيار
الکي است و شما اين را دوست نداشتيد.
- من اين روشم را
دوست داشتم و شايد به همين دليل توانستم پيشرفت کنم شايد اگر من مي خواستم
از زور يا اين چيزي که شما مي گوييد ببخشيد پرروبازي استفاده کنم، پيشرف
نمي کردم چون پتانسيل آن را ندارم.
هيچ وقت شما نديده ايد
که مثلا در يک بازي بيست تا شيرجه بزنم و مدام خودم را روي زمين بيندازم
چون اين در توانايي من نيست. بعضي ها کارشان قدرتي است بعضي ها فکري و
بعضي ها استقامتي. در فوتباليست ها هم همين است يکي سرعتي است يکي قدرتي
يکي دوندگي اش زياد است يکي سرزن است. از فوتباليست سرزن هيچ وقت نمي
تواند توقع تکنيک بالا داشته باشي. شايد با او کار کني کمي ياد بگيرد اما
از او توقع چنداني نمي رود. من سعي کردم از همان پتانسيلي که دارم استفاده
کنم.
سختي اين روش خلاف جريان آب شنا کردن است شايد اگر اين طور نبود فرصت هاي بيشتري داشتي؟
- شايد خيلي راحت تر حرفم به کرسي مي نشست.

خانم طالب لو نکته اي که وحيد در مورد بحث شخصيتي گفت شايد در خانه خوب باشد اما بيرون براي شما آزاردهنده نيست؟
-
سوگل: اين مساله دوره اي خيلي من را آزار مي داد که حتي وقتي عليه او هم
مصاحبه مي کردند، من مي گفتم جواب بده و او مي گفت نه، مرور زمان خودش
نشان مي دهد. من خيلي حرص مي خوردم چون وحيد خيلي درون گراست و من به شدت
برون گرا هستم و اگر از کسي ناراحت شوم تسريع بروز مي دهم. آن اوايل خيلي
در مورد اين موضوع با هم بحث مي کرديم.
قبل از ازدواج اين روحيات وحيد و اين تفاوت را مي دانستيد؟
- سوگل: من با خواهر وحيد دوست بودم ولي زندگي زير يک سقف همه چيز را تغيير مي دهد؛ البته يک جورهايي مکمل هم هستيم.
وحيد:
همان زماني که در شرف ازدواج بوديم يک سري بحث ها درست کردند به خاطر
قرآن و... واقعا متاثر شدم و يک جوري شده که اگر به آن شرايط برگردم که
ديگر آن کار را انجام نمي دهم. من فقط به اين دليل اين کار را کردم که آن
ذهنيت بد نسبت به فوتبال از بين برود که همه فکر مي کنند اين فوتبال فقط
به قهقرا مي رود و همه اش منفي است.
من احساس مي کنم که فوتبال ما
مريض است اما به يک مريض هر روز نبايد بگويند تو مريض هستي، امروز کليه
ات از کار مي افتد، فردا کبدت و... خب اين فرد هيچ وقت خوب نمي شود. شما
به يک بيمار بايد نکات مثبت بگوييد. اين روحيه باعث مي شود که او هر روز
بهتر شود.
منظورت اين است که از کارت پشيماني يعني ديگر قرآن با خود به دروازه نمي بري؟
- نه اعتقادات شخصي ام را براي خودم نگه مي دارم.
شايد از همان اول هم نبايد اين کار را مي کردي.
-
سوگل: من از همان ابتدا هم با اين کار مخالف بودم و مي گفتم اعتقادات
شخصي ات را براي خودت نگه دار اما وحيد مي گفت من الگو هستم و کساني که من
را دنبال مي کنند بايد اعتقادات من را هم بدانند.
فکر مي کنم هيچ کس داخل آن حوله را نديد.
- چرا خيلي ها ديدند.
مردم تصويري را از آن ديدند که القا شد.
- سوگل: وقتي آن حرکت را وحيد انجام مي داد، معلوم بود داخل آن چيست.
وحيد:
نه اصلا حرکت مهم نيست شما از همه بچه ها بپرسيد من با اميرحسين صادقي و
خسرو هم اتاق بودم آنها اين قرآن را به زمين مي آوردند و مي بوسيدند،
چندين بار سياوش اکبرپور اين قرآن را آورد. اصلا بعد آن صحبت هايي به وجود
آمد که من خودم تعجب مي کردم يامثلا در کرمان با مس بازي داشتيم قرآن را
از پشت دروازه برداشتند من از بچه هاي شبکه سه و برنامه 90 قرآن گرفتم و
گذاشتم.
چه کسي برداشت؟
- يکي از توپ جمع
کن ها. بعد در بوق و کرنا کردند که در آن سر خروس بود بعد سرپرست مس
مصاحبه کرد و گفت فقط يک قرآنن فيس در اين حوله بود. ما در شرايطي رفتيم
پيش حضرت آيت الله بجهت ايشان به من سفارش کردند که قرآن هميشه همراهت
باشد ايشان که نمي دانست من دروازه بان هستم من فقط به اين دليل که يک
الگو باشم اين کار را انجام مي دادم چون الان متاسفانه بيشتر به عنوان
سمبليک از قرآن استفاده مي کنيم؛ مثلا سال تحويل درسفره هفت سين مي گذاريم
يا موقع ازدواج در سفره عقد. من نمي خواستم شو بدهم، فقط مي خواستم اين
نگاه را نسبت به فوتبال و فوتباليست ها تغيير دهم ک ديدم تنهايي نمي توانم
و آن جو مسموم تر از اين حرف هاست.

البته در بلندمدت حرف شما ثابت شد
-
بله من همان زمان گفتم زمان خيلي چيزها را ثابت مي کند. الان هم روي حرفم
هستم. چطور آن موقع من در کميته انضباطي همه جوره محکوم شدم؟ آقاي تاج و
آقاي شريفي و آقاي مجيد بصيرت و آقاي آشتياني آن زمان در جلسه من شرکت
کردند و من حتي تيم ملي را هم به همين دليل از دست دادم. اگر اشتباه نکنم
آن زمان در اردوي کره جنوبي بوديم. آقاي قطبي به منگفت از شکايت صرف نظر
کن. گفتم، آقاي قطبي ازتون خواهش مي کنم.
گفت، نه به خاطر من! با
مربي گلرهاي تيم ملي آمده بودند و اگر اشتباه نکنم رحمان احمدي هم اتاقي من
بود. گفتند، به خاطر ما و به خاطر مسائل تيم ملي! چون مي دانستند که
محکوميتش 6 ماه تا 2 سال است.
من در جواب گفتم چون شما سرمربي من
هستيد، من از طرف خودم و از حق خودم مي گذرم اما نمي توانم از حق خانواده
ام بگذرم چون دقيقا در آن مقطع من در شرف ازدواج بودم وقتي خانواده اي مي
خواهند با ما وصلت کنند و شناخت خاصي هم از ما ندارند، با آن هجمه و فشار
چه فکري در مورد من مي کنند؛ بعد پدر و مادر من که سال هاي زيادي زحمت من
را کشيده و با نان حلال من را بزرگ کرده اند با اين شرايط چه فکري در مورد
تربيت من مي کنند.
سوگل: هرکس از فاميل در مورد خواستگاري وحيد از من مي دانست از من سوال مي کرد، داستان آن حوله چي بود و اين خيلي من را آزار مي داد.
کله خروس را به خانه نياوردند؟
- وحيد: من دنبال فريزر مي گشتم کله خروس را در آن بگذارم!
سوگل: واقعا همين کلمه کله خروس خيلي من را اذيت مي کرد، کابوسم شده بود.
وحيد: خيلي داستان چيپي بود؛ مگر دوران جاهليت است؟
البته هست شايد جنس شما اين نباشد در همين فوتبال الان خيلي ها دنبال اين چيزها هستند.
-
من بحث بودن و نبودنش را ندارم. بحث من اين است که وقتي يک نفر مي خواهد
به خواسته اش برسد هر چيزي را وسيله نکند. آن زمان من فقط يک جمله گفتم و
سکوت کردم تا اينکه همين چند وقت پيش صحبت هايي شد که معلوم شد کار خودشان
بوده و خودش هم باعث شده اين حرف ها پيش بيايد. من واقعا تعجب مي کنم
چطور مثلا مي تواند هم زمان هم توپ را بگيرد و هم آن ذکر را بگويد؟ مخصوصا
مردها که اصلا نمي توانند دو کار را با هم انجام بدهند. براي خود من هم
سوال بود.
خانم طالب لو! پيشنهاد ورود به زندگي يک
فوتباليست خيلي جاي فکر دارد، اولا خيلي درباره فوتباليست ها خوب نمي
گويند و از طرفي هم شهرت تبعاتي منفي هم دارد. شما سبک و سنگين کرديد به
چه نتيجه اي رسيديد؟
- سوگل: من به دليل آشنايي که با
خواهر وحيد داشتم هشت سال وحيد را خوب مي شناختم و وقتي به من پيشنهاد
ازدواج داد که من کارهاي تحصيلم را مي کردم که از ايران بروم و دچار يک
دوگانگي شدم و با مشاورم صحبت کردم. او راهنمايي ام کرد، بعد از آن با پدر و
مادرم مشورت کردم. پدرم در زندگي من تاثير زيادي داشت و هميشه هم به من
گوشزد مي کرد که آدمي موفق است که بتواند خودش را با شرايط زندگي وفق دهد.
تو حالا انتخاب کن! که من در نهايت به اين نتيجه رسيدم که مي خواهم با
وحيد ازدوج کنم.
پسر به اين خوبي اين همه ترديد داشت؟
-
سوگل: ازدواج مقوله اي است که خيلي بايد در مورد آن فکر کرد وگرنه خود
وحيد که... پدرم به من مي گفت اگر هرکسي ديگري غير از وحيد بود، اين اجازه
را به تو نمي دادم.
وحيد: اين اولين مصاحبه اي است که در اين سال ها من و همسرم با هم شرکت کرده ايم.
داستان رفتن تان به کجا کشيد؟
- سوگل: کنسل شد.
الان پشيمان نيستيد؟
- سوگل: اصلا. خيلي هم خوشحالم که مانده ام.
سختي هاي بعد از اين ازدواج چي بود؟
-
وحيد: بحث اينکه وحيد طالب لو شايد کمي متفاوت تر از بقيه فوتباليست ها
به چشم آمد، به دليل حضور همسرم بود چون من قبل از ازدواج هم فقط به ايشان
فکر مي کردم و تصميمم را براي ازدواج با ايشان گرفته بودم و اين جوري
نبود که هر روز با يک نفر باشم و اين تفاوت من با ديگران بود که باعث مي
شد آن نگاه منفي به من نباشد. اينکه فرد هر روز با يک نفر باشد، شخصيت آدم
را زير سوال مي برد.
سوگل: زماني که ما ازدواج کرديم درست زماني بود که وحيد شرايط خيلي سختي داشت و به او گفته بودند بايد از تيم برود.
شما وارد زندگي وحيد شده بوديد و فضاي فوتبالي زندگي او را پذيرفته بوديد، به همين دليل آن اتفاق براي شما هم سخت بود؟
-
سوگل: به نظر من آن اتفاقات در اوايل زندگي براي من و وحيد رخ داد تا
الان که من و وحيد اينجا کنار هم هستيم قدر هم را بيشتر بدانيم و مي دانيم
که چه سختي هايي را پشت سر گذاشته ايم. من و وحيد سختي هايي را پشت سر
گذاشته ايم که حتي پدر و مادرهاي مان هم نمي دانند چون بالاخره پدر و مادر
هستند و نمي خواستيم آنها را اذيت کنيم.
بعد از استقلال و تا زماني که وحيد به شاهين بوشهر برود شما مشکل مالي نداشتيد؟
-
وحيد: مشکل مالي هم بود من منبع درآمد نداشتم و خيلي شرايط سختي بود.
شايد به جرات بتوانم بگويم که در اين دو سه سال ما به اندازه بيست سي سال
تجربه کسب کرديم و اين نکته مثبت قضيه است که شايد در آينده از فرصت ها و
شرايط مان به نحو بهتري استفاده کنيم. متاسفانه ما فوتباليست ها چون هميشه
در وسط جريان مسابقات هستيم، خيلي نمي توانيم از بيرون به اين قضيه نگاه
کنيم.
سوگل: من فراموش نمي کنم شب هايي که استقلال به وحيد گفته
بود براي فصل بعد تو را نمي خواهيم. شايد يک هفته وحيد اصلا شب ها نمي
خوابيد. مي رفت لباس هاي استقلالش را جمع مي کرد و مي گفت اينها ديگر به
دردم نمي خورند.
چه چيزي گفته بودند؟
-
همان سال که آقاي مرفاوي مربي بود و من تا هفته دهم با سه گل خورده کمترين
گل خورده را داشتم و تيم هم باخت نداشت، بعد يک سري مسائل به وجود آمد که
نمي خواهم آنها را باز کنم. ترتيبي دادند که من بيرون باشم و تيم ما بازي
دو هيچ برده را 3-2 به استقلال اهواز در استاديوم آزادي باخت چون تيمي پشت
من نبود که بخواهد حق من را بگيرد و من خودم براي گرفتن حقم تلاش مي کردم
شايد به مذاق بعضي ها خوش نمي آمد و براي وحيد طالب لو بد مي شد ولي بقيه
اين طور نبودند. شايد هم اين ايراد من بود.
سالي که از استقلال
جدا مي شدم آقاي مظلومي و آقاي فکري و فريبا مربي استقلال بودند همان سالي
که تقريبا همه از استقلال رفتند. به من گفتند بمان مي دانيم سال گذشته در
حق تو اجحاف شده امسال بمان و به ما کمک کن. با بچه ها صحبت کن شما بزرگ
ترهاي تيم هستيد من هم خودم از ته قلبم استقلال را دوست داشتم و در تيم
ماندم. اما شرايط بدتر از قبل شد و در پايان هم گفتند تو نبايد بماني چون
گلر جديد تيم تمايلي به حضورت ندارد.
اينستاگرام شما با نام سوگل طالب لو است. اين استفاده از برند همسر خيلي در کشور ما رسم نيست، دليل شما براي آن چيست؟
- وحيد: به اين دليل است که من خودم بيشتر اين طور دوست دارم.
سوگل:
طرز تفکر من از قبل از ازدواج همين بود حالا چه همسرم معروف بود يا نبود
من حتما فاميلي همسرم را بر مي داشتم. برعکس خيلي خانم ها که اصلا دوست
ندارند و حتي شده من را به دليل اين موضوع دعوا کنند.

صفحه اينستاگرام شما خيلي جذاب است وحيد را آنجا بيشتر از رسانه ها مي توان ديد خودت اصلا اينستاگرام داري؟
-
وحيد: بله دارم ولي به اين جذابيت نيست. شايد بخشي به همان بحث درون
گرايي و برون گرايي بر مي گردد و بخشي هم به توانايي همسرم در نوشتن که
اصلا در توان من نيست ولي ايشان اين استعداد ذاتي را دارد شايد باورتان
نشود من از خيلي از مطالبي که ايشان مي نويسند و بعدا مي خوانم خيلي انرژي
مي گيرم و خيلي کمکم مي کند و حس خوبي به من مي دهد.
سوگل: من آن
ويدئويي که وحيد در برنامه 90 به عنوان بهترين پنالتي گير ايران انتخاب شد
را نداشتم به سختي آن را پيدا کردم و متني زير آن نوشتم که مي دانستم
خيلي به آن احتياج دارد چون خيلي شرايط روحي خوبي نداشت. بعد به من گفت آن
مطلب خيلي به من کمک کرده و روحيه داده.
هفته نامه تماشاگران امروز - هيوا يوسفي، فرهاد عشوندي