خبرگزاري آريا - هفته نامه صدا - مهدي يزداني خرم: تلاش براي يادآوري گذشته کاري ست عبث و بيهوده. تمام کوشش، هوش و عقل براي دست يازيدن به آن بيهوده است. گذشته در جايي وراي ادراک خود نهفته است، در قلمرويي ديگر، در چيزي مادي و ناشناخته. (مارسل پروست، در جست و جوي زمان از دست رفته)
پروست؛ وسوسه دشوار
اولين بار در سال هاي دانشگاه بود که خواندن «جست و جو...» را آغاز کردم. آن زمان شش جلد از هشت جلد منتشر شده بود و درک اين رمان براي هر ذهني که مي خواست شناختي عظيم در خود ايجاد کند لازم به نظر مي رسيد. اغراق نيست اگر بگويم چقدر در خوانش نخست سخت بود درک اين رمان براي من. اتفاقي که بسياري از هم نسلان ام نيز تجربه اش کرده اند... درواقع پروسه خواندن رمان بزرگ پروست خود يکي از ابعاد مهمي است که در تمام اين سال ها براي انبوهي از مخاطبان به امري جدي تبديل شده است.

آيا مي شود پروست را به راحتي خواند؟ فروش رمان با ترجمه مهدي سحابي فقيد نشان مي دهد که اين رمان حجيم طرفداران بسياري داشته است اما آيا فروش معيار صحيحي براي درک خوانده شدن اين رمان است؟ با توجه به علاقه شخصي ام به اين نويسنده و تجربه اي که از خواندن و تعقيب خواننده هايش داشته ام مي توانم با اطمينان بگويم که پروست نويسنده اي بسيار دشوارخوان است. اين دشواري وجوه مختلفي دارد که نخستين اش به سبک و انبوه شخصيت هايي باز مي گردد که در اين رمان چند هزار صفحه اي گرد هم آمده اند.
از سويي ديگر رمان پروست رماني کُند و کم ماجراست. رماني که مدام در حال تفسير جهان زمانه اش و ذهن راوي ست. براي همين بسياري از خوانندگان اين رمان بعد از درک دو تکه نخست يعني «طرف خانه سوان» يک و دو،وقتي به دو تکه «طرف گِرمانت» مي رسند عملا تا حد زيادي از نفس افتاده اند و طرف گرمانت نيز در کُندي و وصف جزييات و روايت انبوهي ميهماني پرزرق و برق مجموعه اي ست کم رقيب! درواقع کليد و گلوگاه رمان جست و جو همين بخش است که معمولا خواننده خود را مي رماند و کم نديده ام مجموعه جست و جو در کتاب خانه دوستان ام که يا دست نخورده باقي مانده اند يا در ميانه هاي جلد نخست ظرف گرانت براي هميشه بسته شده اند.
بين خوانندگان غربي نيز پروست وضعيتي کم و بيش مشابه دارد. درواقع با زباني ساده تر خواندن پروست گاهي و براي بخشي از خوانندگان نياز به متوني دارد که در وهله نخست بتوانند او را با حال و فضاي کلي اثر سترگ او آشنا کنند و بعد سراغ رمان بروند و مجموعه رمان هاي تصويري اي که براساس اين شاهکار تدوين شده اند يکي از اين راه کارهاست. اتفاقي که بالاخره در ايران نيز افتاد و تاکنون دو بخش اين رمان ها با ساختار تصويري و با استفاده از متن اصلي شان منتشر شده اند: «کومبره» و «در سايه دوشيزگان شکوفا» با ترجمه هايي از محمود گودرزي و کامران برادران.

آيا مي شود پروست را «خلاصه» خواند؟
به عنوان کسي که طرفدار جدي ادبيات است پاسخ ام منفي ست، اما اگر خواندن کتاب هايي مانند نسخه تصويرسازي شده جست و جو بتواند راهي براي درک رمان اصي باشد، نرم را کاملا تغيير مي دهم. چه خوش مان بيايد چه نه درک اين رمان عظيم که روح قرن نوزدهم است تبلورش در قرن بيستم براي بسياري از مخاطبان جدي ادبيات، تاريخ و سياست بي نهايت اهميت دارد. گمان مي کنم حتي کساني هم که چندان شناخت دقيقي از ادبيات جهان نداشته باشند نام و اهميت اين رمان بارها به گوش شان خورده باشد.
به همين دليل متوني که بتوانند باعث بهتر و کامل تر خوانده شدن اين رمان شوند بسيار زياد است. مثلا انتشارات گاليمار اين رمان را در شکل هايي متنوع به بازار فرستاده است. از بخش بندي کردن براساس زمان يا حتي بيرون کشيدن قسمت هايي از رمان با موضوع ها و درون مايه هايي مشترک. براي همين وقتي به قفسه پروست در کتاب فروشي هاي مجازي يا حقيقي اين انتشارات مراجعه مي کنيم انبوهي پيشنهاد مقابل روي خواننده قرار دارد تا او را مشتاق به خواندن اين کتاب پيچيده بکند.
يکي از اين پيشنهادها که نه تنها درباره رمان پروست که درباره بسياري از آثار ديگر نيز به ثمر نشسته استفادهاز تصويرسازي ست. اين کار نيز چند وجه دارد. برخي از اين تصويرسازي ها شمايل کميک استريپ پيدا مي کنند و با زباني بسيار ساده تر سعي مي کنند مخاطب را جذب اثر کنند.اما نمونه هاي جدي تر تکه هايي از متن اصلي را انتخاب مي کنند و با وفادار ماندن به ساختار اصلي و روايي رمان آن را پيش مي برند. کاري که در اقتباس هاي استفتن الوئه و استانيسلاس برزه که شاهد ترجمه و انتشارشان به فارسي هستيم نيز اتفاق افتاده است. براي همين انتشار اين مجوعه که فعلا دو جلدش درآمده و به تدريج از سوي انتشارات چترنگ قرار است کامل شود، شايد مهم ترين اتفاق باشد براي تحريک خوانندگان به خواندن پروست.

جست و جوي زمان از دست رفته مصور کتاب نوجوان نيست
يکي از گرفتاري هاي مهم در ادبيات ايران و خوانندگانش خلط مفهوم ادبيات نوجوان است با ادبيات بزرگ سال. اين اتفاق در دو حوزه به شدت وجود دارد؛ يکي آثاري که تصويرسازي و براساس متن اصلي اقتباس مي شوند و ديگري ژانرهايي مانند علمي- تخيلي و وحشت.
عجالتا توجه به اين کتاب تصويرسازي شده جست و جو... بايد روشن کنم که اين اثر «به هيچ وجه» ربطي به ادبيات نوجوان ندارد. متن هايي که در تصاوير آمده و بر اساس شان تصويرها کشيده شده اند کاملا از متن اصلي برداشته شده اند و همان پيچيدگي مرسوم و مالوف اين رمان را در خود دارند. چه ناشران مختلف پروست در زبان هاي مختلف نمونه هاي نوجوان اين اثر را هم تهيه کرده اند که از زمين تا آسمان با اين کتاب هاي مصور تفاوت دارند. درواقع يک ذهنيت عجيب بين برخي مخاطبان ما وجود دارد که امر تصويري را ناخودآگاه مترادف اثر نوجوان مي انگارند.
شايد اين ذهنيت کمي ريشه داشته باشد در کتاب هاي مشهور «هرژه» يعني مجموعه «تن تن» مجموعه اي که الحق به آن هم نمي توان کار نوجوان اطلاق کرد، هر چند اين خاصيت و مخاطب را هم مي تواند داشته باشد. اما دو جلد جست و جوي تصويرسازي شده اي که به بازار کتاب ايران آمده اند کار و دخلي به ادبيات نوجوانان ندارند و کاملا در حوزه ادبيات بزرگ سال مي گنجند.
حتي نوع تصويرسازي اي که استفن اوئه براساس رمان انجام داده است کاملا با منطق رئاليستي متن هم سوست. درش اغراق يا نزديک شدن به فضاهاي کاريکاتوروار ديده نمي شود. او تلاش کرده براي اين رمان بي نهايت تداعي گرد و مملو از تصوير شمايلي از شخصيت ها ارائه بدهد. امري که شناخت شان را براي مخاطبان رمان پروست ساده تر مي کند و البته خاص.
چرا بايد پروست خواند؟
هيچ قطعيتي در اين باره وجود ندارد. بسياري از مخاطبان جدي ادبيات را مي شناسم که سرشان به تن شانمي ارزد و از قضا علاقه اي هم به اين رمان ندارند. اما مساله علاقه و منش شخصي يک سوي قضيه است و بحث شناخت ذهنيت پروستي مساله اي ديگر.
نمي خواهم حرف هاي فخيم و آن چناني بزنم درباره اين رمان که هر کس که تا اين جاي گزارش ام را خوانده به خوبي مي داند مارسل پروست يکي از نمادهاي مدرنيسم است و نيازي نيست براي شناساندن اش کار سختي انجام بدهيم. اما اگر بخواهم با زباني ساده قضيه را کمي روشن تر کنم بايد بگويم رمان «در جست و جوي زمان از دست رفته» شمايل نگاري يک دوران فکري، زيستي و طبقاتي ست در تاريخ فرانسه، دوراني که با پس لرزه هاي سقوط ناپلئون سوم آغاز شده و با رسيدن به قرن جديد گنگ و به هم ريخته به نظر مي رسد.
اين رمان تولد ذهن را نمايش مي دهد و نويسنده اي ليبرال مسلک که گوشه اي ايستاده و زوال و دگرديسي چند نسل از خانواده و نزديکان اش را تماشا مي کند. او در اين فرايند لحظات مهم و پرحاشيه اي از تاريخ روزگارش را نيز در قامت اين بورژوازي تابناک رو به افول تماشا مي کند. پروست نوشتن اين رمان را در سال 1908 آغاز کرد و در چند هفته مانده به مرگ اش در سال 1922 به پايان رساند.
اين زمان طولاني باعث شده تا رمان حجم عظيمي از وقايع و شخصت هاي مختلف را در خود جاي دهد. از سوي ديگر امر سياسي در رمان او بسيار پررنگ است و پروست که هميشه به مساله قدرت علاقه مند و گه گاه براي فيگارو هم يادداشت هاي سياسي مي نوشت در اين رمان ساختار قدرت دوران پس از امپراتوري را در چشم انداز جمهوري نوپا روايت مي کند. هر چند رمان بيش از هر چيز به ذهن سيال و پراعوجاج راوي اش مديون است و البته همين سيلان عظيم است که سنگ بناي اين رمان منحصر به فرد را گذاشته است.
مساله مهم رمان پروست «زمان» است. امري که براي او از چشم انداز فلسفي اضطراب آور بود. اين شيفته فيلسوفي چون آنري برگسون در تمام لحظات رمان مي کوشد وجه سلبي زمان را نمايش دهد. وجهي که در نهايت پوساننده و مگر آور است و براي نوينسده فضايي براي مواجهه مي سازد. مواجهه براي به تاخير انداختن اين مرگ با به يادآوردن... دلايلي که باعث مي شود پروست بخوانيم بسيار زياد است. شايد دو کتاب کوچک ولي خواندني ديگر نيز بتواند براي خواننده اي که نمي داند چرا بايد پروست بخواند راه گشا باشد؛ يکي «پروست چگونه مي تواند زندگي شما را دگرگون کند» از آلن دوباتن و دومي «من و پروست» از رولان بارت.
هر چند کتاب درباره پروست بسيار زياد است اما مهم در اين مرحله آثاري هستند که بتوانند محرکي باشند براي خواندن رمان «در جست و جو زماناز دست رفته» و بي ترديد مجموعه تصويرسازي شده اي که انتشارش دليل اصلي نوشته شدن اين گزارش است يکي از اين نمونه هاست. دريچه و دروازه اي براي نزديک شدن به جهان اين نويسنده. نويسنده اي که بسياري از ما مجموعه هشت جلدي چاپ فارسي اش را در کتاب خانه هاي مان داريم اما به جرات بيشترمان جز چند صفحه يا در نهايت يک جلد و دو جلد جلوتر نرفته ايم. انگار بودن اين رمان در کتابخانه ها تبديل به عرف و نقطه ثقلي شده که «آرزوي» خواندن اش را تا حدي فرو مي کاهد.

روشن بگويم: بسياري از ما به بودن اين کتاب در کتاب خانه هامان دلخوش هستيم و انتظار روزي را مي کشيم که آن را بخوانيم! اتفاقي که درباره پوست مدام تکرار مي شود. خريدن «در جست و جوي زمان از دست رفته» مُدي ست دلپذير و خواندن اش عرق ريزي روح مي خواهد.
بنابراين بايد از جايي شروع کرد.
ار تفسيرها و کتاب هايي که دريچه و پل مي سازند به اين رمان. رماني که به جرات مي توانم بگويم اگر دقيق خوانده شود زندگي خواننده اش را به قبل و بعد درک اش تبديل خواهدکرد. اصلا شرم آور نيست اگر بگوييم خواندن پروست سخت است. چون رمزگان و جهان نشانه ها و ارجاع هاي تاريخي اش نيازمند تحقيق و مکث هاي مداوم است و براي همين دانشي که خواندن اين رمان مي طلبد، دانشي ست که نيازمند رجوع به منابع مختلف است. پس مي شود از آثاري شروع کرد که تا حدي ذهن را براي درک اين زيبايي شناسي بزرگ آماده مي کنند.
ما و پروست
داستان ما و رمان «در جست و جوي زمان از دست رفته» داستاني ست عجيب. داستاني که سال هاي سال است اين رمان را به وسوسه دائم چند نسل از مخاطبان تبديل کرده. آن هم در فضاي ادبيات چپ زده اي که پروست منتقدِ جريان ها و روابط برآمده از آن است. يک اشراف زاده ليبرال که در دهه هفتاد خورشيدي به تدريج ورودش را به کتاب خانه ها شروع مي کند و مخاطب ايراني را با ادبياتي آشنا مي کند که براي اش بي نهايت غريب است.
مخاطبي که عمدتا دل در گرو رئاليست هاي پرماجرا دارد و ارواح راديکال ناگهان با رماني آرام و درون گرا رو به رو مي شود که راديکاليسم انقلابي درش جايي ندارد. اما بي ترديد بخش عمده اي از مخاطبان ادبيات در ايران هنوز آماده خواندن اين اثر نبودند و در طول بيست و اندي سالي که از انتشارش مي گذرد کم کم در حال شناخت عميق تر مارسل پروست هستيم. شناختي که مي تواند زندگي فکري ما را دگرگون و متحول کند.