
خبرگزاری آریا -انتخابات اسرائیل را نمیتوان صرفاً رقابتی داخلی برای تعیین نخستوزیر و ترکیب دولت آینده دانست. نتیجه این رقابت میتواند بر شیوه مدیریت بحرانهای منطقهای، مناسبات تلآویو با واشنگتن و چگونگی پیگیری سیاستهای امنیتی این رژیم اثر بگذارد. بااینحال، از منظر منافع ملی ایران، مهمترین پرسش این نیست که کدام چهره سیاسی پیروز انتخابات میشود، بلکه این است که آیا تغییر احتمالی قدرت به تحول در محاسبات راهبردی اسرائیل در قبال جمهوری اسلامی منجر خواهد شد یا صرفاً شیوهها و ابزارهای تقابل را تغییر میدهد.
یکی از خطاهای رایج در تحلیل انتخابات اسرائیل، یکسان دانستن اختلافات سیاسی احزاب با اختلاف در اهداف راهبردی آنهاست. رقابت میان جریانهای سیاسی ممکن است بر سر عملکرد دولت، هزینههای جنگ، مدیریت روابط خارجی، وضعیت اقتصادی و نحوه مواجهه با تهدیدهای امنیتی شکل بگیرد؛ اما وجود چنین اختلافاتی لزوماً به معنای توافق بر سر کاهش فشار علیه ایران یا کنار گذاشتن سیاست مهار نفوذ منطقهای تهران نیست. بنابراین، حتی پیروزی مخالفان دولت مستقر نیز بهخودیخود نمیتواند نشانهای قطعی از کاهش تهدید علیه ایران تلقی شود.
در سیاست داخلی اسرائیل، مسائل امنیتی جایگاهی محوری دارند و دولتها برای حفظ مشروعیت خود ناگزیرند نسبت به نگرانیهای امنیتی جامعه واکنش نشان دهند. در چنین فضایی، دولت جدید ممکن است برای نمایش توانایی خود در تأمین امنیت، رویکردی سختگیرانه در قبال ایران اتخاذ کند؛ حتی اگر در تبلیغات انتخاباتی از تغییر روشهای دولت پیشین یا ضرورت بازنگری در مدیریت بحرانها سخن گفته باشد. ازاینرو، تغییر نخستوزیر ممکن است به تغییر لحن، اولویتبندی یا تاکتیکهای اجرایی بینجامد، بدون آنکه اهداف اصلی سیاست امنیتی اسرائیل دستخوش تحول اساسی شود.
با این همه، نباید تفاوت میان دولتهای احتمالی اسرائیل را نیز نادیده گرفت. ترکیب ائتلاف حاکم، میزان نفوذ احزاب راستگرا و جریانهای افراطی، جایگاه مخالفان سیاسی و رابطه میان رهبران سیاسی و نهادهای امنیتی میتواند بر زمانبندی، شدت و شکل تصمیمگیریها اثر بگذارد. دولتهای مختلف ممکن است در ارزیابی هزینههای رویارویی مستقیم، میزان اتکا به حمایت آمریکا یا اولویت دادن به ابزارهای نظامی، اطلاعاتی و دیپلماتیک تفاوتهایی داشته باشند. این تفاوتها برای ایران مهماند، اما باید آنها را در سطح رفتار و تصمیمهای عملی ارزیابی کرد، نه صرفاً بر مبنای مواضع اعلامشده نامزدها.
برای ایران، مسئله محوری سنجش نسبت میان اهداف اعلامی اسرائیل، توان عملیاتی آن و هزینههای احتمالی تقابل است. هر دولتی که در تلآویو روی کار بیاید، برای تصمیمگیری درباره ایران با مجموعهای از محدودیتها و ملاحظات روبهرو خواهد بود: هزینههای اقتصادی و امنیتی درگیری، احتمال گسترش بحران به جبهههای دیگر، ضرورت هماهنگی با ایالات متحده و پیامدهای منطقهای اقدامات نظامی. این عوامل میتوانند بر محاسبات اسرائیل اثر بگذارند، اما هیچیک تضمین نمیکنند که تنش کاهش یابد یا گزینه نظامی از دستور کار خارج شود.
از منظر منافع ملی ایران، ارزیابی انتخابات اسرائیل باید بر چند شاخص مشخص استوار باشد. نخست، ترکیب واقعی دولت آینده و وزن سیاسی جریانهایی که خواهان تشدید یا مدیریت تنش هستند. دوم، سطح هماهنگی تلآویو با واشنگتن و میزان همسویی دو طرف درباره نحوه مواجهه با ایران. سوم، تغییرات احتمالی در اولویتهای امنیتی اسرائیل و نسبت آن با تحولات منطقهای. چهارم، فاصله میان شعارهای انتخاباتی و عملکرد عملی دولت پس از تشکیل کابینه. رصد این شاخصها امکان میدهد بهجای واکنش شتابزده به جابهجایی چهرهها، تصویری دقیقتر از مسیر احتمالی سیاست اسرائیل به دست آید.
در این چارچوب، سیاست ایران نباید بر امید بستن به اختلافات داخلی اسرائیل یا انتظار برای تغییر خودکار رفتار آن استوار باشد. اختلافات سیاسی در هر کشوری میتواند فرصتهایی برای مانور دیپلماتیک ایجاد کند، اما تبدیل این فرصتها به نتیجهای پایدار مستلزم شناخت دقیق منافع طرف مقابل و پرهیز از برآوردهای خوشبینانه است. همانطور که فرض یکسان بودن همه دولتهای اسرائیل میتواند تحلیل را دچار سادهسازی کند، تصور اینکه پیروزی یک جناح الزاماً به کاهش فشار بر ایران منجر میشود نیز فاقد پشتوانه کافی است.
در مقابل، تقویت بازدارندگی، افزایش تابآوری اقتصادی و امنیتی، حفظ انسجام داخلی و ارتقای توان تحلیل و پیشبینی تحولات، باید در مرکز سیاستگذاری ایران قرار گیرد. بازدارندگی مؤثر تنها به ظرفیتهای نظامی محدود نیست؛ توان مدیریت بحران، کاهش آسیبپذیریهای داخلی، آمادگی برای سناریوهای مختلف و برخورداری از گزینههای دیپلماتیک نیز در آن نقش دارند. همزمان، حفظ مسیرهای ارتباطی برای جلوگیری از سوءبرداشت و محاسبه اشتباه میتواند به مدیریت بحران کمک کند، بیآنکه به معنای نادیده گرفتن تهدیدها یا عدول از منافع ملی باشد.
در نهایت، انتخابات اسرائیل نه بهخودیخود نشانه گشایش در روابط منطقهای است و نه الزاماً به معنای ورود به مرحلهای خطرناکتر از تقابل. این انتخابات متغیری مهم در محیط امنیتی منطقه است که آثار آن به ترکیب دولت آینده، تصمیمهای عملی رهبران و شرایط منطقهای و بینالمللی بستگی دارد. منافع ملی ایران اقتضا میکند که نه به تغییر چهرهها بیش از اندازه خوشبین باشد و نه بدون ارزیابی شواهد، بدترین سناریو را قطعی فرض کند. معیار اصلی قضاوت باید رفتار واقعی دولت آینده اسرائیل، پیامدهای تصمیمهای آن و میزان تأثیر این تصمیمها بر امنیت و منافع راهبردی ایران باشد.