خبرگزاری آریا -گزارش اخیر منتشرشده در «اورشلیم پست» زیر عنوان طرح احتمالی «جنگ سوم علیه ایران»، هرچند تلاش میکند چهرهای تهاجمی و طراحیشده از سناریوی مشترک ایالات متحده و اسرائیل به نمایش بگذارد، اما با نگاهی دقیق به متن اصلی، بیش از آنکه نشانگر قدرت عملیاتی باشد، اعترافی صریح به بنبست راهبردی و محاسباتی متجاوزان است. این یادداشت تحلیلی بر پایه ارزیابی محتوای اصلی این گزارش، ابعاد و زوایای پنهان آن را واکاوی میکند.
1. اعتراف به ناکارآمدی کلیدیترین ابزار نظامی در برابر تأسیسات زیرزمینی
بر اساس اصل مقاله، یکی از جدیترین چالشهای طراحان نظامی آمریکا و اسرائیل، ناتوانی تسلیحات پیشرفته آنها در برابر تأسیسات زیرزمینی ایران (از جمله تأسیسات کوه کلنگ) است. این گزارش صراحتاً اذعان میکند که حتی بمبهای سنگرشکن فوقسنگین 30 هزار پوندی (MOP) نیز تضمینی برای نابودی این مراکز در اعماق زمین ندارند و کارشناسان غربی ناچارند به راهکارهای حداقلی مانند تخریب شفتهای تهویه یا ورودی تونلها متوسل شوند.
این بند از مقاله نشان میدهد که جمهوری اسلامی ایران با اتکا به اصول مهندسی پدافند غیرعامل و انتقال زیرساختهای حیاتی به اعماق امن سنگها، مزیتی بازدارنده ایجاد کرده است که ماشین جنگی غرب قادر به خنثیسازی کامل آن نیست.
2. شکست دکترین «برتری هوایی» در مهار قدرت موشکی و پهپادی
متن اصلی گزارش به روشنی اعتراف میکند که حتی اگر مهاجمان موفق به کسب نوعی برتری هوایی اولیه شوند، این به معناS مهار قدرت تلافیجویانه ایران نخواهد بود. تغییر تاکتیک ایران از «رگبارهای متمرکز» به «حملات نقطهای، مستمر و پراکنده» از سراسر جغرافیای کشور، سامانههای پدافندی و رهگیرهای گرانقیمت اسرائیل را دچار فرسایش شدید کرده است.
این تغییر دکترین اثبات میکند که قدرت دفاعی و موشکی ایران غیرمتمرکز، انعطافپذیر و غیرقابل انهدام با یک ضربه نخست (First Strike) است. استمرار حملات موشکی و ایجاد آشفتگی در عمق سرزمینهای اشغالی نشان میدهد که ایران میتواند در سناریوی جنگی فرسایشی، ابتکار عمل را در دست داشته باشد.
3. تضاد منافع و سردرگمی در اتاق جنگ واشنگتن و تلآویو
مقاله اصلی پرده از شکاف عمیق میان اهداف سیاسی رهبران آمریکا و ارتش اسرائیل برمیدارد. از یک سو، دونالد ترامپ بهدنبال یک عملیات سریع و نمایشیِ سهروزه (با کمترین هزینه و برای دستاوردهای سیاسی) است، و از سوی دیگر، مقامهای نظامی اسرائیل هشدار میدهند که یک عملیات سطحی و کوتاه هیچگونه تغییری در رفتار راهبردی ایران ایجاد نخواهد کرد و حتی چهرههایی مانند یوآو گالانت ناچار به اعتراف این حقیقت میشوند که تنها یک عملیات زمینی پرمخاطره میتواند پاسخگوی اهداف آنها باشد؛ گزینهای که خود به دلیل ترس از تلفات سنگین و واکنش ویرانگر ایران، عملاً غیرقابل اجراست.
این تناقض نشاندهنده نبود یک «راهبرد خروج» مشخص و وجود ترس و تردید در جبهه مقابل است. آنها به خوبی میدانند که ورود به یک درگیری همهجانبه، تبعات فاجعهباری برای زیرساختهای انرژی متحدان منطقهای آمریکا و اقتصاد جهانی به همراه خواهد داشت.
بررسی متن اصلی گزارش اورشلیمپست گویای این واقعیت است که هیاهوی رسانهای پیرامون «جنگ سوم»، بیش از آنکه یک طرح عملیاتی قطعی باشد، تلاشی برای فرار به جلو و پاسخ به فشارهای داخلی افکار عمومی در اسرائیل است. اعتراف نویسندگان مقاله به تابآوری دکترین موشکی ایران، ناتوانی بمبها در برابر تأسیسات عمیق زیرزمینی و عواقب سنگین اقتصادی و منطقهای برای آمریکا و متحدانش، ثابت میکند که هرگونه خطای محاسباتی از سوی محور غربی-صهیونیستی با پاسخی غیرقابل مهار و چندلایه روبهرو خواهد شد.