خبرگزاری آریا- یادداشت عضو هیات علمی دانشگاه مازندران با عنوان، از تیر آرش تا ترکه لالشیش، خوانشی اسطورهشناختی از آیین تیرماسیزّهشو.
به گزارش خبرنگارآریادرشهرستان بابلسر به نقل ازروابط عمومی دانشگاه مازندران، دکتر رضا ستاری، عضو هیات علمی دانشکده علوم انسانی و اجتماعی و دانشیار گروه ادبیات فارسی دانشگاه در یادداشتی با عنوان" از تیر آرش تا ترکه لالشیش، خوانشی اسطورهشناختی از آیین تیرماسیزّهشو" که به مناسبت هفته مازندران منتشر شد، به تشریح آیینها و سنن کهن بومی در فرهنگ مازندران و نقش آن در زندگی مردم پرداخت.
متن کامل این یادداشت را در زیر مشاهده میکنید:
ازتیر آرش تا ترکه لالشیش، خوانشی اسطورهشناختی از آیین تیرماسیزّهشو
مقدمه
جشنها و آیینهای کهن را میتوان از مهمترین عرصههای بازماندگی و بازآفرینی باورهای اسطورهای در فرهنگهای بومی دانست. بسیاری از این آیینها، حتی اگر معنای نخستین خود را در گذر زمان از دست داده باشند، همچنان حامل نشانههایی از تصورات کهن انسان دربارهی طبیعت، زایش، باروری و رویارویی با نیروهای مرگآور هستند. از این منظر، بررسی آیینهای محلی نهتنها به شناخت فرهنگ بومی کمک میکند، بلکه میتواند دریچهای برای فهم لایههای پنهانتر اسطورههای ایرانی باشد.
جشن «تیرماسیزّهشو» یا «تیرماه سیزدهشو» در مازندران، یکی از آیینهایی است که چنین ظرفیتی دارد. این جشن که در سیزدهم تیرماه گاهشماری طبری، برابر با سیزدهم آبان در گاهشماری رسمی ایران، برگزار میشود، معمولا در شمار صورتهای محلی جشن تیرگان شناخته شده است. پیوند آن با تیراندازی آرش کمانگیر، ستارهی تیشتر و بارانخواهی، از مهمترین زمینههای تفسیر اسطورهای این آیین به شمار میرود. بااینحال، تیرماسیزّهشو را نمیتوان تنها در چارچوب بارانخواهی و اسطوره آرش بررسی کرد. همراهی این جشن با آیین نمایشی «لالشیش» و کارکرد باروریبخش ترکه چوبی در آن، امکان طرح فرضیهای دیگر را نیز فراهم میکند: اینکه بخشی از لایههای معنایی این جشن با باورهای ایرانی درباره رپیهوین، ایزد گرما و نیروی نگهبان رویش گیاهان، ارتباط داشته باشد.
این جستار میکوشد با بررسی پیوندهای اسطورهای آرش و تیشتر، جایگاه رپیهوین در چرخه فصول و کارکرد نمادین ترکه در آیین لالشیش، نشان دهد که تیرماسیزّهشو را میتوان آیینی چندلایه دانست که در آن نمادهای آب، گیاه، باروری و تداوم حیات در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند.
1. تیرگان و تیرماسیزّهشو؛ پیوند نام و لایههای آیینی
تیرگان در گاهشماری ایرانی، جشنی وابسته به روز تیر از ماه تیر بود و در سنّتهای مختلف با آب، باران و اسطوره آرش کمانگیر پیوند یافته است. در مازندران، این جشن در قالب تیرماسیزّهشو و بر اساس گاهشماری طبری در سیزدهم تیرماه برگزار میشود که با سیزدهم آبان گاهشماری رسمی کنونی برابر است. بنابراین، هرچند نام و برخی از عناصر این جشن یادآور تیرگان باستانی است، تفاوت زمانی آن با تیرگان تابستانی، مسالهای مهم در شناخت خاستگاه و تحول تاریخی آن به شمار میرود. تفاوت زمان برگزاری تیرماسیزّهشو با تیرگان تابستانی را نباید بیدرنگ، نشانه گسست کامل این دو جشن دانست. دگرگونیهای تقویمی و تفاوت گاهشماریهای محلی میتوانند در انتقال و تغییر زمان آیینها نقش داشته باشند. از سوی دیگر، زمان برگزاری جشن در آبان، یعنی هنگام آغاز فصل سرد و بارندگی در شمال ایران، زمینهای برای پیوند آن با باورهای مربوط به آب، باران و چرخهی گیاهان فراهم میکند. از این رو، بهتر است به جای جستوجوی یک خاستگاه یگانه و قطعی، تیرماسیزّهشو را مجموعهای از لایههای معنایی بدانیم که در گذر زمان در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. در یکی از این لایهها، پیوند با تیرگان، آرش و تیشتر اهمیت دارد؛ در لایهای دیگر، زمان برگزاری جشن و آیین لالشیش، توجه ما را به باورهای مربوط به نیروی رویش و باروری جلب میکند.
2. آرش و تیشتر؛ تیر آسمانی و رهایی آبها
اسطوره آرش کمانگیر در روایتهای ایرانی، داستان فداکاری پهلوانی است که برای تعیین مرز ایران و توران، تیری را از کمان رها میکند و جان خود را در این راه از دست میدهد. صورت کاملتر این روایت در منابع دوره اسلامی، از جمله آثارالباقیه بیرونی و زینالاخبار گردیزی آمده است؛ هرچند جزییات داستان، از جمله محل پرتاب و فرود تیر، در روایتها یکسان نیست. در برخی از این روایتها، کوه رویان در طبرستان محل پرتاب تیر معرفی شده است؛ نکتهای که از منظر فرهنگ تاریخی مازندران اهمیت ویژهای دارد.
پیوند آرش با تیرگان، تنها به همزمانی روایت او با این جشن محدود نمیشود. در تیریشت، یعنی سرودی که به ستایش تیشتر اختصاص دارد، از آرش نیز یاد میشود و در بندهای 6 و 7 و 37 و 38، حرکت تیشتر در آسمان با تیر آرش مقایسه میشود. به این ترتیب، تصویر تیر آرش در افق اسطورهای تیشتر نیز جای میگیرد و میان پهلوان تیرانداز و ایزد ـ ستارهی باران پیوندی نمادین برقرار میشود. تیشتر در اساطیر ایرانی، ایزد باران و ستارهی درخشان شبانه، یعنی شِعرای یمانی، است. مهمترین روایت مربوط به او در تیریشت، نبردش با اپوش، دیو خشکسالی، است. در این روایت اسطورهای، تیشتر برای رهایی آبها و فراهم کردن باران با اپوش میجنگد؛ پس از فرازوفرودهایی در این نبرد، سرانجام بر نیروی خشکی چیره میشود و بارندگی و باروری زمین امکان تحقق مییابد. بنابراین، تیشتر نهفقط با باران، بلکه با بازگشت نظم و زندگی به طبیعت پیوند دارد. از این منظر، میتوان پیوند آرش و تیشتر را یکی از مهمترین زمینههای اسطورهای تیرماسیزّهشو دانست. تیر آرش و حرکت تیشتر، هر دو در افقی نمادین قرار میگیرند که در آن رهایی از خشکسالی، بازگشت آب و تداوم زندگی اهمیت دارد.
3. رپیهوین؛ ایزد گرما و نیروی نگهبان رویش
یکی از زمینههای کمتر شناختهشده اسطورهای برای فهم تیرماسیزّهشو، جایگاه رپیهوین در باورهای ایرانی باستان است. رپیهوین در سنت زردشتی، ایزد گرما و نیمروز و سرور روزگار گرم سال است. اهمیت او تنها به گرمای تابستان محدود نمیشود؛ در باورهای اسطورهای، او نیرویی است که در برابر سرما و خشکی از ریشه گیاهان و آبهای زیرزمینی محافظت میکند. بر اساس روایت بندهش، با چیرگی زمستان، رپیهوین از جهان روی زمین به زیر زمین فرود میآید و در کنار سرچشمهها و آبهای زیرزمینی جای میگیرد. او در این دوره، آبها را گرم نگه میدارد تا ریشهی درختان و گیاهان از سرمای زمستان آسیب نبینند. با فرا رسیدن نوروز و آغاز بهار نیز از زیر زمین بازمیگردد و بار دیگر در رویش و رسیدن میوهها نقش مییابد.
نکتهی مهم در این اسطوره آن است که رپیهوین در زیر زمین نابود یا خاموش نمیشود، بلکه خویشکاری خود را در قلمروی پنهان ادامه میدهد. از این رو، مفهوم اصلی این روایت را باید در فرود و بازگشت فصلی، نگاهبانی از نیروی زندگی در دورهی سرما و استمرار باروری طبیعت جستوجو کرد، نه در مرگ و رستاخیز به معنای دقیق آن.
زمان برگزاری تیرماسیزّهشو در آبان، یعنی هنگامی که در گاهشماری زردشتی فصل زمستان آغاز میشود، امکان مقایسه این جشن با اسطورهی فرود رپیهوین را فراهم میکند. بر همین اساس، میتوان این فرضیه را مطرح کرد که بخشی از لایههای کهن این جشن با گرامیداشت نیرویی پیوند داشته که در آغاز فصل سرد به زیر زمین میرود و در آنجا از ریشه گیاهان و سرچشمه آبها پاسداری میکند. این فرضیه، بهویژه هنگامی اهمیت مییابد که آیین لالشیش و تاکید آن بر باروری انسان، حیوان و گیاه را در کنار آن قرار دهیم. در این صورت، تیرماسیزّهشو را میتوان نهفقط جشنی برای طلب باران، بلکه آیینی در پیوند با امید به استمرار رویش و باروری در دوره سرد سال نیز دانست.
4. لالشیش؛ ترکهی باروریبخش و حافظهی آیینی گیاه
در کنار جشن تیرماسیزّهشو، آیین نمایشی «لالشیش» برگزار میشود؛ آیینی که استفاده از ترکه یا چوبی به نام «شیش» از عناصر اصلی آن است. در شکلهایی از اجرای این مراسم، فردی با چهره پوشیده و لباس مبدل، در حالی که سکوت اختیار کرده است، وارد خانهها میشود و با ترکه خود بهصورت نمادین به افراد، حیوانات و درختان ضربه میزند. در باورهای همراه این آیین، این عمل میتواند موجب برکت، تندرستی و باروری شود و از بیماری و آفت جلوگیری کند. بهویژه زنان نازا، حیوانات نازا و درختان بیبار از جمله مواردی هستند که در گزارشهای مربوط به این مراسم مورد توجه قرار گرفتهاند. کارکرد ترکه در این آیین را میتوان از منظر نمادشناسی گیاهی بررسی کرد. شاخه درخت، در بسیاری از فرهنگها، نشانه تداوم زندگی و توان زایش طبیعت است؛ زیرا حتی در فصل سرد نیز حامل امکان رویش دوباره و شکوفایی به شمار میرود. از این منظر، ترکه شیش را میتوان نمادی از انتقال نیروی باروری دانست؛ نیرویی که در فضای آیینی از طریق تماس با بدن انسان، حیوان یا درخت، به آنها منتقل میشود.
شخصیت «لال» نیز در این چارچوب اهمیت دارد. سکوت و چهره پوشیده او، وی را از وضعیت عادی و روزمره خارج میکند و به شخصیتی آیینی و متمایز تبدیل میسازد. از این رو، میتوان او را حامل نیرویی دانست که در زمان معین و در فضایی آیینی وارد زندگی روزمره مردم میشود و با ترکه شیش، برکت و باروری را به خانه و محیط پیرامون میآورد. از این منظر، کارکرد ترکهای که «لال» در آیین لالشیش در دست میگیرد، با کارکرد نمادین تیر آرش قابل مقایسه است. چنانکه پیشتر اشاره شد، پرتاب تیر آرش در هنگامه چیرگی افراسیاب، افزون بر تعیین مرزهای سرزمین، میتواند نمادی از پایان خشکسالی، آغاز بارندگی و در پی آن، باروری و سرسبزی زمین تلقی شود. بر همین قیاس، ترکه شیش نیز در آیین لالشیش، با تماس یافتن با انسان، حیوان و درخت، نیروی باروری و برکت را به آنها انتقال میدهد. بنابراین، وجه اشتراک این دو نه صرفا شباهت ظاهری، بلکه کارکرد نمادین آنها در پایان بخشیدن به خشکی و نازایی و بازگرداندن نیروی زایندگی به طبیعت است. بر این اساس، میتوان ترکهی شیش را در چارچوب این خوانش، بازنمایی آیینی تیر آرش دانست.
در این میان، مقایسه ترکه شیش با گیاه مقدس هوم نیز میتواند راهگشا باشد. هوم در سنت اوستایی هم گیاهی مقدس و هم ایزدی برخوردار از نیروی مینوی است. در بخش هومیشت از یسنا، فشردن هوم با زایش فرزندانی نامدار پیوند مییابد؛ بهگونهای که پدران پهلوانان و شخصیتهای برجستهی اسطورهای در شمار نخستین کسانی قرار میگیرند که هوم را میفشرند و پاداش آنان تولد فرزندانی نامدار است. این روایت نشان میدهد که در اساطیر ایرانی میان گیاه مقدس، مناسک و تداوم نسل پیوندی معنادار وجود دارد.
5. بنمایههای زایش و رویش در اساطیر ایرانی؛ از کیومرث تا سیاوش
آیین لالشیش و فرضیهی ارتباط آن با رپیهوین را میتوان در چارچوب گستردهتری از اساطیر ایرانی درباره پیوند گیاه، مرگ و زایش بررسی کرد. در شماری از این روایتها، پیدایش زندگی انسان یا رویش گیاهان با مرگ، تخمه یا پیکر موجودی اسطورهای ارتباط دارد. در اسطورهی کیومرث، بر اساس روایت بندهش، پس از مرگ او تخمهاش به زمین سپرده میشود و پس از گذشت چهل سال، مشی و مشیانه به هیئت گیاهی ریواس از زمین میرویند و سپس به شکل انسان درمیآیند. در این روایت، گیاه واسطه پیدایش نخستین زوج انسانی و تداوم نسل بشر است. بنابراین، با بنمایهای از آفرینش انسان از طریق گیاه مواجهیم. در روایت سیاوش نیز با بنمایهای دیگر روبهرو هستیم: پیوند مرگ قهرمان با رویش گیاهی از خون او. این تصویر، در خوانش اسطورهشناختی، یادآور این تصور کهن است که مرگ یک شخصیت بیگناه یا قهرمان میتواند به سرچشمهی تداوم حیات و رویش دوباره تبدیل شود. از همین رو، داستان سیاوش در کنار برخی روایتهای مربوط به ایزدان گیاهی، از منظر رابطه مرگ و باروری اهمیت مییابد. مرگ آرش نیز از حیث فداکاری برای نجات سرزمین و بازگرداندن نظم، قابل مقایسه با این روایتهاست. در گزارش بیرونی، آرش پس از رها کردن تیر، پیکرش از هم میگسلد و جان میدهد. این مرگ، جلوهای از فداکاری قهرمانانه برای استمرار حیات جمعی است.
قراردادن اسطورههای کیومرث، سیاوش و آرش در کنار یکدیگر، امکان بررسی مجموعهای از تصورات مشترک را فراهم میکند: زایش از گیاه، رویش از خون، فداکاری قهرمانانه و تداوم زندگی پس از مرگ. اینها روایتهایی متمایزند، اما همگی به شیوهای با مساله استمرار حیات و بازسازی نظم زندگی پیوند دارند. از این منظر، آیین لالشیش را نیز میتوان در افق گستردهتری از نمادپردازی گیاهی و باروری فهم کرد. ترکه شیش، در جایگاه نمادی از شاخه زنده و نیروی رویش، یادآور این تصور است که طبیعت حتی در دوره سرما و خاموشی نیز حامل امکان زایش دوباره است.
بنابر آنچه در این جستار گفته شد، تیرماسیزّهشو را میتوان نمونهای از ماندگاری و بازآفرینی حافظه اسطورهای در فرهنگ بومی مازندران دانست؛ حافظهای که در آن نیاز دیرپای انسان به آب، سرسبزی و باروری، در قالب جشنها، روایتها و کنشهای آیینی همچنان بازتاب مییابد.