خبرگزاری آریا -آبادان از منظر جغرافیایی یک جزیره است؛ جزیرهای که از غرب به اروندرود، از شمال و شرق به کارون و بهمنشیر و از جنوب به خلیج فارس محدود میشود. همین موقعیت جزیرهای، اگر در هر نقطه دیگری از ایران وجود داشت، به گفتهٔ بسیاری از کارشناسان، آن شهر را به قطب گردشگری و «بهشت» تفریحات آبی و ساحلی تبدیل میکرد. اما آنچه امروز در آبادان دیده میشود، تصویری معکوس از این ظرفیت است: سواحل و جادههای ساحلی رها شده، نیزارهای سر به فلک کشیده، فاضلابی که مستقیم به رودخانه میریزد و حصاری که پس از دههها همچنان مردم را از اروندرود جدا میکند.
جاده ساحلی بهمنشیر؛ جایی که نخاله و نیزار جای پیادهرو را گرفته است
به گزارش خبرگزاری آریا خوزستان از آبادان؛رودخانه بهمنشیر، که زمانی یکی از ستونهای حیات شهری و کشاورزی آبادان بود، امروز در حاشیهٔ خود یکی از بحرانیترین مناظر شهری-زیستمحیطی استان خوزستان را نمایش میدهد. حجم نخالههای انباشتهشده در آبادان و خرمشهر بین 40 تا 80 هزار کامیون برآورد شده و بخش مهمی از این انباشت، دقیقاً در حاشیهٔ بهمنشیر و مسیرهای ساحلی آن متمرکز است. شهرداری آبادان در سالهای گذشته تنها برای آغاز یک پروژهٔ پارک ساحلی در حدفاصل میدان طیب تا خیابان 15، ناچار شده با اخطار 72 ساعته به مالکان لنجها، عملیات نخالهبرداری را آغاز کند؛ نشانهای از اینکه حتی شروع سادهترین پروژهٔ ساحلی نیز در گرو پاکسازی انبوهی از زباله و نخاله است.
در کنار نخاله، نیزارها به دلیل عدم لایروبی و رسیدگی، به شکلی کنترلنشده رشد کردهاند. کارشناسان محلی هشدار دادهاند که در صورت لایروبی نشدن انهار و پاکسازی نکردن نیزارها، خطر آتشسوزی و از بین رفتن نخلهای بارور همچنان وجود دارد. آتشسوزیهای مکرر نیزارهای حاشیهٔ بهمنشیر در سالهای اخیر، از جمله آتشسوزی روستای مدن، تنها یکی از پیامدهای همین رهاشدگی است.
بوی فاضلاب نیز بخش جداییناپذیر از تجربهٔ حضور در حاشیهٔ بهمنشیر شده است. اگرچه فاز نخستی از تصفیهخانهٔ فاضلاب آبادان با ظرفیت 75 هزار مترمکعب در روز به بهرهبرداری رسیده تا از ورود بخشی از فاضلاب خانگی به اروندرود و بهمنشیر جلوگیری شود، اما سرریز شدن فاضلاب شهری به بهمنشیر و گلایهٔ شهروندان، واقعیتی است که سالها بر این رودخانه سایه انداخته است. منابع آلودهکنندهٔ رودخانه عمدتاً شهری و صنعتی هستند و تخلیهٔ فاضلاب، پسابها و زهکشهای کشاورزی، کیفیت آب را به وضعیتی رسانده که شوری آن در برخی گزارشها تا 40 هزار میکروموس بر سانتیمتر ثبت شده است؛ آبی که عملاً شبیه آب دریا شده است.
اروندرود؛ ساحلی که هنوز در حصار زمان جنگ است
اگر بحران بهمنشیر را بتوان تا حدی محصول بیتوجهی شهری دانست، ماجرای ساحل اروندرود عمیقتر است: حصاری که از دوران دفاع مقدس باقی مانده و پس از پایان جنگ نیز عملاً دسترسی مردم به ساحل اروند را محدود کرده است. خاکریزهای جنگی که برای حفاظت از کشور در ساحل اروندرود احداث شده بودند، تا سالها امکان دسترسی مردم به ساحل این رودخانه را از بین برده بودند. حتی زمانی که صحبت از برداشتن این خاکریزها مطرح شد، تأکید شد که این موانع «عملاً اجازه دسترسی مردم شهرهای آبادان و خرمشهر را به رودخانه اروند نمیدهد» و مردم از پایان جنگ خواستار امکان دسترسی به ساحل اروند در محدودهٔ شهر خود بودهاند.
در کنار حصار دفاعی، دو عامل دیگر نیز ساحل اروند را برای شهروندان آبادانی تقریباً غیرقابل استفاده کرده است: پالایشگاه نفت آبادان و بندر. تاریخ آبادان با پالایشگاه گره خورده و این صنعت، هویت شهر را ساخته است؛ اما همان پالایشگاه، به همراه بندر آبادان، حریم ساحلی اروند را به منطقهای صنعتی-امنیتی تبدیل کرده که شهروند عادی در آن جای چندانی ندارد. آلودگی نفتی ناشی از پالایشگاه در اروندرود نیز مزید بر علت شده و مدیر بنادر و دریانوردی آبادان خود اعلام کرده که «سرازیر شدن آلودگی نفتی پالایشگاه نفت آبادان در اروند رود قابل تحمل نیست».
نتیجهٔ این وضعیت روشن است: شهری که در میان دو رود پرآب و یک آبراه بینالمللی قرار دارد، عملاً از نعمت ساحل قابل دسترس و ایمن برای شهروندانش محروم است.
شهری با دو رود و بدون یک پارک استاندارد
ظرفیت آبادان برای تفریحات آبی و ورزشهای ساحلی، در سطح ملی کمنظیر است. نمایندهٔ مردم آبادان در مجلس explicitly تأکید کرده که برای توسعهٔ گردشگری منطقه باید اسکلههای ماهیگیری، جتاسکی، جتبت و سایر ورزشهای آبی در رودخانههای بهمنشیر و اروندرود فعال شوند. کارشناسان نیز رودخانههای آبادان را زمینهای مناسب برای قایقسواری، کایاک، جتاسکی و ماهیگیری توصیف کردهاند که علاوه بر جذب گردشگر، میتواند درآمدزایی محلی و اشتغال ایجاد کند. دریاچهٔ 12 هزار مترمربعی بریم در آبادان نیز بهعنوان یکی از ظرفیتهایی نام برده میشود که میتواند این منطقه را به قطب ورزشهای آبی تبدیل کند.
اما واقعیت شهری آبادان با این ظرفیتها فاصلهٔ زیادی دارد. یکی از مشکلات بزرگ شهر، «نبود پارکهای استاندارد و مناسب برای استفادهٔ عموم» است؛ بسیاری از فضاهای سبز موجود امکانات کافی ندارند و برای استفادهٔ روزمرهٔ مردم مناسب نیستند. نایبرئیس شورای شهر آبادان صریحاً گفته است که «حتی سیتیسنتر و پارک آبی نیز نداریم و در واقع در نیازهای اولیهٔ شهری ماندهایم». در حالی که شهری مانند تهران در زمینهٔ احداث پارک استاندارد عملکرد قابلتوجهی داشته، آبادان با اقلیم گرم و مرطوب و نیاز شدید به فضاهای تفریحی خنک و آبی، هنوز از حداقلهای استاندارد محروم است. پروژههایی مانند احیای «پارک بازسازی» پس از 27 سال بلاتکلیفی و کلنگزنی مجموعهٔ تفریحی آبی شش هکتاری، نشانههای امیدوارکنندهای هستند، اما بهتنهایی نمیتوانند خلأ دههها بیتوجهی را پر کنند. پارک بازسازی در گذشته به دلیل بیتوجهی به متروکه و حتی «محلی جرمخیز» تبدیل شده بود؛ سرنوشتی که نشان میدهد در آبادان، حتی وقتی فضای سبز ساخته میشود، بدون نگهداری و رسیدگی، به ضد خود تبدیل میشود.
نتیجه: جزیرهای که با ظرفیتهایش غریبه است
آبادان نه از کمبود ظرفیت طبیعی رنج میبرد و نه از فقدان موقعیت جغرافیایی. مشکل در فاصلهٔ میان «آنچه هست» و «آنچه میتواند باشد» است. جادههای ساحلی بهمنشیر با نخاله و نیزار و فاضلاب دفن شدهاند؛ ساحل اروندرود پشت حصار جنگ و دیوارهای صنعتی پنهان مانده؛ و شهروندان آبادانی، در شهری که دو رودخانهٔ بزرگ و یک آبراه بینالمللی را در آغوش دارد، از یک پارک استاندارد و یک پلاژ عمومی محروماند. اگر این سواحل و این رودخانهها در هر نقطهٔ دیگری از ایران بودند، آن شهر امروز نه فقط یک مقصد گردشگری، بلکه نمادی از توسعهٔ پایدار ساحلی بود. آبادان اما هنوز منتظر است تا جزیرهبودنش را نه بهعنوان یک محدودیت تاریخی، بلکه بهعنوان بزرگترین مزیت توسعهای خود بازشناسد.
پایان پیام./