باشگاه خبرنگاران
چگونه راوي يک داستان باشيم؟
4 آبان 1395 - 03:36:50 ب.ظ
بزرگنمایی:

راوي حكم يك دوربين فيلمبرداري را دارد. البته دوربيني كه تا حدودي قدرت انتخاب صحنه‌ها و وقايع را دارد.
 
 نگاهي به شيوه‌هاي روايت در داستان كوتاه
اواسط قرن 19 دو نويسنده بزرگ با نام‌هاي «ادگار آلن پو» و «نيكلاي گوگول» اولين داستان‌هاي كوتاه را با تعريفي كه ما عموما از داستان داريم، خلق كردند. همگام با رشد روزافزون داستان نويسي، تئوريسين‌هاي ادبي نيز از ديدگاه نظري و كاربردي اين ژانر ادبي را تكامل مي‌دادند و همچون رمان برايش عناصري در نظر گرفتند.
پس از اين دو نويسنده متقدم، «آنتوان چخوف» و «گي دو موپاسان» داستان كوتاه را از منظري جديد و با رويكردي شگرف درآميختند و در فرم و مضمون، زبان و شخصيت‌پردازي داستان كوتاه را متحول ساختند. تا آن‌كه چند نويسنده قرن 20 همچون ارنست همينگوي، ويليام فاكنر، ويرجينيا وولف و جيمز جويس و سرآخر نويسنده نابغه‌اي چون «جروم ديويد سالينجر» شيوه‌اي بسيار بديع و قابل توجه تر در شكل، زبان، انديشه و مفهوم داستان خلق كردند.
داستان كوتاه امروز در عين‌حال كه داراي سادگي‌هايي خاص خود است، اما در آن پيچيدگي‌هايي براساس منطق معنايي متن ديده مي‌شود كه اين نوع ژانر ادبي يك خواننده بسيار خلاق نيز مي‌طلبد تا در شناخت و فهم اثر خود را سهيم كند و به خواننده‌اي منفعل و ايستا مبدل نشود.
زاويه ديد جزو عنصر ذاتي و لازم هر داستان است كه در واقع مربوط به قسمت روش و عرضه آثار مي‌شود. داستان كوتاه نويس از اين طريق مي‌تواند مسائلي بسيار كامل، روشنگر و لازم را پيش روي مخاطب خود ـ خواننده ـ قرار دهد. زاويه ديد همراه با عناصري همچون لحن، اتمسفر، شخصيت‌پردازي، ديالوگ، زبان و ماده داستان است؛ پس شناخت آن نويسنده را در جهت ارتقاي كيفي اثرش راهنمايي مي‌كند.
زاويه ديد در تعريف ساده به معني دريچه ديدن است. منظور از ديدگاه يا زاويه ديد درداستان، فرم و شيوه روايت است. هر شيوه روايت مانند دريچه‌اي براي دادن اطلاعات تازه داستان به خواننده است. انتخاب زاويه ديد كه با آن روايت داستان شكل مي‌گيرد، از اهميتي فوق‌العاده برخوردار است؛ چرا كه تنها از اين منظر است كه داستان‌نويس مي‌تواند مواد داستاني خود را براي ما طرح كند و سپس به شرح و تفسير آن بپردازد و مهم‌تر آن‌كه كاري كند كه همه اينها هم براي ما وجهه‌اي اصيل و ماندگار و واقعي به خود بگيرد. ديگر آن‌كه به وسيله اين روش مي‌توانيم از دريچه ثابتي داستان را ـ آكسيون ـ يا رشته حوادث داستان را دنبال كنيم.
ذكر نكته‌اي در اينجا الزامي است و آن اين كه زاويه ديد مستلزم به كارگيري راوي خاصي نيزمي‌باشد. يعني ديدگاه با انتخاب راوي ـ روايتگر داستان ـ رابطه‌اي تنگاتنگ دارد.

اما روايت چيست؟ و راوي كيست؟
روايت شيوه يا فني است كه به وسيله آن داستان توسط نويسنده نقل و روايت مي‌شود. راوي شخص يا چيزي است كه داستان از نظرگاه يا اصطلاحا از زبان او نقل مي‌شود. (راوي مي‌تواند يك موجود بي‌جان مثل يك قطعه عكس يا سنگ يا هر بي جان ديگري نيز باشد.)
در يك تقسيم‌بندي، نظريه‌پردازان ادبي زاويه ديد را به دو نوع كلي «زاويه ديد بيروني» و«زاويه ديد دروني» تقسيم كرده‌اند كه هر كدام نيز داراي اقسامي است كه به صورت اختصار به تك تك آنها مي‌پردازيم.
 در زاويه ديد بيروني راوي به چند شيوه مي‌تواند داستان را براي ما روايت كند:
اين راوي ممكن است كه از ديدگاه داناي كل نامحدود داستان را نقل بكند؛ يعني در اين نوع زاويه ديد، راوي همچون يك فكر برتر يا يك موجود قدرتمندتر، خارج از فضاي داخلي داستان، شخصيت‌ها، فضاسازي، ديالوگ‌ها و ديگر عناصر داستان را راهبري كند. برتمامي احساسات، نيازها، كنش‌ها و واكنش‌ها آگاه است. هر كاري بخواهد مي‌تواند انجام بدهد و هر جايي كه بخواهد، مي‌تواند برود؛ يعني او مسول تمام اعمال و كردار بازيگران داستان مي‌باشد. مي‌تواند وارد ذهنيت آنها نيز شود و نوع تفكر و جهتگيري آنها را بر ما فاش سازد. از زندگي تك تك آنها با خبر است و مي‌داند در گذشته كه بوده‌اند و در آينده چه اتفاقاتي برايشان مي‌افتد. اصطلاحا به اين شيوه روايت زاويه ديد داناي كل يا داناي كل نامحدود مي‌گويند.
او هر آنچه كه بخواهد مي‌داند، هر آنچه كه بخواهد، انجام مي‌دهد و در حكم يك خداوندگار عمل مي‌كند.
در زاويه ديد داناي كل نامحدود، روايت داستاني به وسيله خود نويسنده و از ديدگاه ضميرهايي چون «او» يا آنها» نقل مي‌شود.
اين شيوه روايت در دنياي امروز نسبتا شيوه‌اي كليشه‌اي و كلاسيك تلقي مي‌شود و جايگاه خود را از دست داده است. امروزه داناي كل نمي‌تواند ذهن بيمار، درگير و شيزوفرنيايي انسان معاصر را كه دو جنگ خانمان برانداز جهاني را لمس كرده، ارضا كند. ديگر آن‌كه اين نوع شيوه به دليل اغراقي كه نويسنده در مقام داناي كل از خود بروز مي‌دهد ممكن است فاصله‌گيري‌هايي در عمل داستاني ايجاد كند. در نتيجه فاصله بين اثر و مخاطب بيشتر شده و خواننده به مخاطبي منفعل بدل مي‌شود. گاهي نويسنده با تغيير زاويه ديد به داستان لطمه وارد مي‌كند و باعث احتمال هرز رفتن ارتباط منطقي و موجز بين اجزاي سازنده داستان مي‌شود و تمام اثر را ناكارآمد مي‌كند.
در آثار بزرگ و برتر، غالبا نويسنده به شيوه‌اي داستان را طرح مي‌كند كه تمام اجزاي سازنده آن با هم در يك طبيعت مشترك، شريك هم هستند و عمل داستاني چنان با نوع شخصيت‌ها عجين است كه خواننده را دچار اين شك و ترديد مي‌كند كه آيا واقعا چنين اشخاصي در دنياي حقيقي وجود دارند يا فقط ذهنيت نويسنده به آنها جان بخشيده است؟ نويسندگان حرفه‌اي تا آنجا در اعمال شخصيت‌ها دخالت مي‌كنند كه به عناصر و اجزاي سازنده داستان خدشه‌اي وارد نشود و در واقع قضاوت‌ها، داوري‌ها و نتيجه‌گيري را به عهده خوانندگان اثر مي‌گذارند.
گاهي قدرت و توانايي داناي كل محدود شده و نويسنده تنها يكي از شخصيت‌ها را انتخاب كرده و اوست كه داستان را براي ما نقل مي‌كند. البته اين به آن معني نيست كه نويسنده كلا حوزه‌ قدرت را ترك كرده و از داستان خارج مي‌شود. بلكه خود را به بيرون داستان برده و از آنجا و با چشم آن شخصيتي كه معين كرده، اعمال، رفتار و عمل داستاني را رهبري مي‌كند. اين شيوه اصطلاحا زاويه ديد داناي كل محدود اطلاق مي‌شود.
در ادبيات داستاني، اولين كسي كه اين زاويه ديد را باب كرد، نويسنده و روان‌شناس آمريكايي «هنري جيمز» بود. هنري جيمز نام اين شخصيت كه داستان از منظر و زبان او روايت مي‌شود، «كانون» يا «مركز ضمير خودآگاه» نامگذاري كرده است.
در اين زاويه ديد نويسنده خود را به يكي از شخصيت‌ها محدود كرده و تنها از نگاه اوست كه مي‌تواند داستان و عمل داستاني را ببيند. پس راوي همچون داناي كل نامحدود نمي‌تواند انگيزه و افكار ديگر شخصيت‌ها را درك كند و فقط قادر است گفتار و رفتار يا همان كنش‌هاي عيني آنها را همان‌گونه كه شخصيت كانوني‌اش درك مي‌كند، گزارش دهد. در برخي از آثار هنري جيمز همچون رمان «تصوير يك زن» وقايع و عمل داستاني آنگونه كه در ذهن يكي از اشخاص منعكس است، توصيف مي‌شود.
جنايت و مكافات اثر داستايوفسكي و پيرمرد و دريا نوشته ارنست همينگوي از آثار برتر ادبيات داستاني جهان، با اين زاويه ديد خلق شده‌اند.
پس از هنري جيمز، ويليام فاكنر، جيمز جويس و ويرجينيا وولف اين شيوه را به حد كمال خود رساندند و از دل آن، شكلي از روايت بيرون كشيدند كه به جريان سيال ذهن مشهور شد.
در اين شيوه، اطلاعات داستان به شيوه و شكل جرياني سرشار از گفتار، احساس و انديشه و فكر از لايه‌هاي خودآگاه ذهن يك يا چند شخصيت داستان به گونه‌اي نامنظم و بي پايان به بيرون مي‌تراود. برخي از بهترين رمان‌هاي سده بيستم همچون آثار ويرجينيا وولف و ويليام فاكنر با اين زاويه ديد آفريده شده‌اند.
گاهي در خلق يك اثر، راوي تنها آنچه را كه شاهد آن بوده يا ديگران آن را ديده‌اند، روايت مي‌كند و به داوري و دخالت دادن نظر و ديدگاه خود در داستان نمي‌پردازد. بلكه صرفا يك گزارش دهنده است. به اين نوع از زاويه ديد در داستان، زاويه ديد نمايشي يا زاويه ديد عيني مي‌گويند.
راوي حكم يك دوربين فيلمبرداري را دارد. البته دوربيني كه تا حدودي قدرت انتخاب صحنه‌ها و وقايع را دارد. اين دوربين به اطراف مي‌چرخد و وقايع را ضبط مي‌كند. انگار نويسنده يا شخصي در كار نيست و ما انسان و هستي را تنها از دريچه چشم شيشه‌اي اين دوربين نظاره‌گر هستيم. برخي از منتقدين و تئوريسين‌هاي ادبي به اين نتيجه رسيده‌اند كه در اين زاويه ديد اثري از حس دلسوزي و همدردي يا قضاوت نيست. البته گاهي اوقات پيش مي‌آيد كه راوي يا همان چشم دوربين در توصيف برخي صحنه‌ها يا شخصيت‌ها تاكيد بيشتري بكند و به‌اين ترتيب در نتيجه‌گيري دچار داوري شده و داستان را از مسير منطقي و اصلي خود خارج كند. در اينجا راوي بايد بيشترين تمركز را روي چگونه گزارش كردن داشته باشد تا از اصول و موازين داستاني خود عدول نكند.
اغلب آثار ارنست همينگوي نويسنده خلاق آمريكايي به وسيله اين ديدگاه نوشته شده است.
در زاويه ديد دروني نيز راوي مي‌تواند داستان را به چند شيوه براي ما روايت كند.
گاهي راوي داستان كه مي‌تواند شخصيت اصلي يا فرعي باشد، به نقل داستان مي‌پردازد. داستان طوري روايت مي‌شود كه ما تصور مي‌كنيم كه شخص راوي صرفا داستان را براي ما روايت مي‌كند و با ما به گفت‌وگو نشسته است. به همين دليل به اين زاويه ديد كه زاويه ديد اول شخص يا متكلم وحده ناميده شده، گاهي زاويه ديد دروني نيز مي‌گويند. اما گاهي به آن شيوه «من روايتي» نيز اطلاق كرده‌اند.
 نويسنده در اينجا خود را به قالب اين شخصيت درآورده و زبان راوي درواقع زبان خود نويسنده داستان مي‌باشد. البته واضح است كه نقص بارز آن همان محدويت در داستان است. زيرا راوي نمي‌تواند در مورد نظر و ديدگاه ديگران نسبت به خودش به ما چيزي بگويد.
براي برطرف كردن چنين ايرادي گاهي نويسنده داستان را از نظرگاه و زبان يك شخصيت فرعي بازگومي كند. اين زاويه ديد به مخاطب اين امكان را مي‌دهد كه شخصيت تاثيرگذار و اصلي داستان را نه به وسيله خودش، بلكه به واسطه يكي ديگر از شخصيت‌هاي فرعي داستان بشناسد تا منظر واقعگرايي و راست‌نمايي نيز افزايش يابد.
 

© - Arya News Agency