خبرگزاري آريا- هنوز هيچ اتفاق مهمي در به
کارگيري زنان در حوزههاي مديريت کلان کشور نيفتاده است. دستهاي پنهاني
وجود دارند که زنان را به رفتن به پستوي خانه تشويق ميکنند و يا آنها را
تشويق ميکنند به کارهاي دمِدستي مشغول شوند تا اين پتانسيل قوي و پرتوان
پنجاه درصدي جامعه ايران همچنان در محاق يا زير ساطور افکار واپسگرايانه
عصر حجري خُرد و محو شود. دنياي امروز با نگاه فراجنسيتي به مديريت، به شدت
رو به تحول است. به گزارش خبرنگار آريا دفتر مازندران در ساري،خانم دکتر خديجه گلين مقدم پژوهشگر،فعال اجتماعي و سياسي و زيست محيطي يادداشتي درباره لزوم رسيدگي دولت دوازدهم به مطالبات حوزه زنان به خبرگزاري آريا ارسال کرده اند که بدين شرح است؛
دستهاي پنهان و جايگاه مديريتي زنان در ايران
سخني مطالبهگرانه و جدي با رياست محترم جمهوري ايران در آستانه تشکيل دولت دوازدهم
در حدود چهار دهه از انقلاب اسلامي ايران ميگذرد. در اين مدت اغلب مديران با آزمون و خطا کشور را اداره کردند و آسيبهايي جدي به دليل بسياري از سوءمديريت ها به کشور وارد شده است. با آنکه انتظار ميرفت در اين چهل سال کشور از سمت مديريت جنسيتسالارانه به سمت مديريت شايستهسالارانه با نگاه فراجنسيتي پيش برود، اما عملا اتفاق خاصي نيفتاد و مردان همچنان براي به دست گرفتن مديريتهاي خرد و کلان سر و دست ميشکنند و زنان جامعه همواره پس زده ميشوند.
به عبارتي هنوز هيچ اتفاق مهمي در به کارگيري زنان در حوزههاي مديريت کلان کشور نيفتاده است. دستهاي پنهاني وجود دارند که زنان را به رفتن به پستوي خانه تشويق ميکنند و يا آنها را تشويق ميکنند به کارهاي دمِدستي مشغول شوند تا اين پتانسيل قوي و پرتوان پنجاه درصدي جامعه ايران همچنان در محاق يا زير ساطور افکار واپسگرايانه عصر حجري خُرد و محو شود. دنياي امروز با نگاه فراجنسيتي به مديريت، به شدت رو به تحول است.
کشورهاي پيشرفته دريافتهاند که زنان داراي تواناييهاي بيشماري در عرصه مديريتهاي کلان هستند. پس از گذشت چهل سال از تولد انقلاب اسلامي انتظار ميرفت ديوار و سدِّ نگاه جنسيتي به مديريت در ايران بشکند، اما اين اتفاق مثبت نيفتاد و همچنان اين تواناييها ناديده گرفته ميشود و دستهاي پنهاني همواره در تلاش براي بيشتر به انزوا کشاندن توانايي زنان در عرصههاي مديريتي در سطح کلان در ايران هستند.
امروز که با شما سخن ميگويم بيش از نود و نه درصد کرسيهاي مديريتي کلان، مياني و پاييندستي کشور در دست مردان است که تاکنون نتوانستند کشور را به سمت دلخواهِ مردم پيش ببرند، کسي هم پاسخگو نيست. نتيجه اين نگاه واپسگرايانه به مديريت در کشور، منجر به سوء مديريت و نتيجه سوء مديريتها فروپاشي جامعه از نظر اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و سياسي است که همگان شاهد آن هستيم.
با نگاهي به گذشته در خواهيد يافت که نقش زنان در پيروزي انقلاب اسلامي آنقدر پر رنگ بوده است که امام خميني (ره) پيروزي انقلاب اسلامي ايران را مديون زنان دانستهاند. همچنين مشارکت زنان در جنگ تا بدان حد بوده که امام در اين باره مي گويد:
"اينجانب در طول اين جنگ، صحنههايي از مادران، خواهران و همسران عزيز از دست داده، ديدهام كه گمان ندارم در غير اين انقلاب نظيري داشته باشد."
"مقاومت و فداكاري زنان بزرگ در جنگ تحميلي آن قدر اعجابانگيز است كه قلم و بيان از ذكر آن عاجز، بلكه شرمسار است" (امام خميني)
با اين وصف جاي بسي شگفتي است که پس از چهار دهه حضور آگاهانه و تنگاتنگ زنان در صحنههاي مختلف کشور از جمله انقلاب، جنگ، بازسازي پس از جنگ و انتخابات گوناگون براي بالابردن ظرفيت ملي کشور هيچ رويکرد مثبتي از نظر قرار گيري زنان در جايگاه هاي بالاي مديريتي در کشور ديده نميشود.
اين نوع نگرش که به صورت علني خشونت آميز، سختگيرانه، تبعيض آميز و خطرناک است موجب شده اين نگاه تقويت شود که زنان در جامعه ايران شهروند درجه دوم محسوب شده و تنها به عنوان سياهي لشکر و عمله راي طي ساليان متمادي به کارگرفته شدهاند. استفاده ابزاري از نيمي از جمعيت (زنان) در هنگام انتخابات براي ظرفيتسازي کلان کشور منجر به ايجاد نگرشي منفي در داخل و خارج شده است و نوعي توهين به جامعه زنان و مردان ايراني به شمار ميرود.
سٔوال اصلي:
آيا با نگرش يک سوء نگر مديريت مردسالارانه مي توان انتظار توسعه پايدار در کشور داشت؟ بي ترديد پاسخ اين سوال منفي است.
توسعه پايدار توسعهي همه جانبهاي است که نيازمند تحول در مديريت با نگاهِ مديريت ترکيبي (زن و مرد) در سطح کلان، مياني و پاييندستي است. توسعه پايدار داراي اهدافي است که با تحول در نگاه مديريتي مي توان به آن دست يافت.
اهدافي که سازمان ملل براي توسعه پايدار (SDG) برشمرده داراي هفده هدف اصلي و صد و شصت و نه هدف خاص است که توانمند سازي زنان در تمام سطوح از اصول مهم آن به شمار مي رود. که از 2015 تا 2030 قابليت اجرايي دارد.
بررسي آمارهاي جهاني نشان مي دهد که در کشورهاي پيشرفته دنيا نظير کشورهاي اروپايي، ايالت متحده آمريکا، بريتانيا، برخي کشورهاي اسکانديناوي و استراليا بين 30 تا 45 درصد از جايگاه هاي ارشد مديريتي در اختيار زنان است. "آنگلا مرکل" صدر اعظم آلمان و قدرتمندترين شخص اروپا، "ترزا مي" نخست وزير بريتانيا، "فدريکا موگريني" مسئول سياست خارجي قاره اروپا نمونههايي از اين دست هستند.
يک پژوهش علمي از سال 2004 تا 2010 که از 200 دانشگاه برتر دنيا به عمل امده نشان مي دهد که 20 دانشگاه برتر دنيا تحت مديريت زنان بوده است که در اين ميان دانشگاه هاروارد مقام اول را دارا بوده است. در مقام مقايسه ايران نه تنها همانند کشورهاي پيشرفته نيست بلکه حتي از بسياري از کشورهاي جهان سوم يا در حال گذار هم در اين خصوص عقب تر است.
اين عملکرد "بد" با توجه به تمدن ديرينه و پربار ايران نه تنها براي ايرانيان، بلکه براي جهانيان نيز مورد پذيرش نيست.
با يک کنکاش ميداني در ايران، عليرغم بالارفتن سطح تحصيلات زنان به نتايج عجيبي بر ميخوريم که حتي شايد در فقيرترين کشورهاي دنيا نيز مشاهده نشود.
نرخ به کارگيري زنان در مديريتهاي کلان کشور طي چهل سال گذشته عبارت است از:
در سطح وزرا نيم درصد (0/5%)
استانداران: صفر درصد (0%)
معاونان رييس جمهور دوازده درصد (12%)
روساي دانشگاه هاي مادر به جز الزهرا صفر درصد (0%)
شهرداران، مديران کل، فرمانداران، بخشداران و ... نيز از تا حدودي از نرخ بالا تبعيت مي کنند.
به اين ترتيب در ايران با در نظر گرفتن به کارگيري زنان در بخش مديران مدارس ابتدايي تا متوسطه مجموع بهره گيري از مديران زن در حدود 12% است. اين 12% به معناي به کارگيري " هيچ" (0%) زن در مديريت هاي ارشد کشور است. چون اين 12% نقشي در تصميم سازي، تصميم گيري و برنامه ريزي نداشته و فقط مجريان بيچون و چراي برنامه هايي هستند که به آنها ابلاغ مي شود.
همچنين مي دانيد که عليرغم شعارهاي روشنفکرمآبانهاي که در کشور براي ديده شدن زنان در عرصه هاي مختلف داده مي شود، راهيابي زنان به جايگاه هاي مديريتي کلان کاري بس دشوار است. در اين خصوص کشور ما حتي از کشورهاي همسايه افغانستان و عراق هم عقب مانده تر است.
مديريت زمخت مردسالار در ايران آنچنان چالشهايي را براي دست يابي زنان به مديريت هاي ارشد و تاثيرگذار ايجاد مي کند که قابل تصور نيست. از نظر تصميم گيرانِ گزينشِ مديران، مردان از هر نوع نگرش، سليقه و عملکردي مي توانند تمام جايگاه هاي مديريتي را اشغال کنند، اما تنها زناني مي توانند وارد جايگاههاي کلان مديريتي شوند که قديسه و فرشتهگون باشند.
اي کاش همان سخت گيري که براي زنان وجود دارد براي مردان هم وجود داشت تا با رفع تبعيض آشکار و رفع خشونت عليه زنان اين افسار گسيختگي مديريتي کاهش و مردم شاهد اين همه سوء مديريت و سوء استفاده از مديريت نبودند. به تعبيري يکي از مهمترين مواردي که به مديريت کشور آسيب جدي وارد کرده است رويکرد جنسيت گرا و افراط و تفريط در عرصه گزينش مديران است. بي ترديد با حذف اين رويکردهاي مخرب و ساماندهي مديريت ها، مشکلاتي که اکنون کشور با آن روبروست بسيار کمتر خواهد شد.
اذعان داريد که زنان داراي ساختار ذهني- عملياتي مديريتي بسيار قوياي هستند، با اين حال در کشور ما در شرايط برابر چنانچه دو گزينه مديريتي زن و مرد را به مراجع تصميم گيري معرفي کنند تا به عنوان گزينه مناسب مورد ارزيابي قرار بگيرند گزينه مرد به عنوان مدير پذيرفته و گزينه زن از گردونه حذف مي شود، اين که سهل است، بلکه در قريب به اتفاق موارد اگر شرايط اين دو گزينهي زن و مرد نابرابر باشد (زنان داراي مرتبه بالاتري باشند) باز هم مديريت ها به مرداني سپرده مي شود که توانايي لازم و لياقت چنداني ندارند.
اين روند يعني ناديده گرفتن شايستهسالاري و پافشاري بر روي استفاده از مديريت تکجنسيتي (مديريت تکجنسيتي مردانه يا زنانه در هر صورت ناکارمد است). اين روند مديريت تکجنسيتي در مديريت هاي کلان، مياني و پاييندستي کشور چنان ضرباتي بر پيکره مديريتي جامعه زده است که نتيجه آن هدر رفت هزينه و امکانات و کاهش سطح رفاه و آسايش و آرامش جامعه است.
چه بايد کرد؟
فرهنگ سازي در اين زمينه حرف اول را مي زند. زنان جامعه داراي تواناييهاي بسياري هستند اما بايد خود را بيشتر باور کنند و اين باور جز با ميدان دادن به آنها و باز کردن راه تجربه براي آنها حاصل نميشود. همچنين اين باور بايد در همگان ايجاد شود که جنسيت توانايي نمي آورد. در کنار آن، مردان جامعه ما بايد ياد بگيرند (آموزش داده شود) و بدانند که تنها آنان نيستند که توانايي اداره امور کشور را دارند که اگر چنين بود پس چرا کشور ما چنين مبتلا به فقر و فساد و فحشا شده است؟ و چرا کشورهايي که آنها را پيشرفته ميناميم برخي تا 50% مديرانشان زن هستند؟ به عبارتي قرنهاست که کشور به دست مردان و بدون حضور زنان در سطوح مديريتي اداره مي شود.
اين امر سبب شده است که نرخ بيکاري، فقر، فساد، فحشا و بي اعتمادي و فريب کاري افزايش چشمگيري داشته باشد. مديران مرد جامعه ما بايد بپذيرند که تاکنون نتوانستند آنگونه که شايسته کشور ما بوده است بر کشور مديريت کنند. اگر چنين نيست پس چرا کشور در تمام بخش ها دچار مشکلات عديده و لاينحلي است؟ اين مشکلات را چه کساني ايجاد کرده اند؟ آيا به غير از اين است که مديريت مردانه و تکجنسيتي اين مشکلات را رقم زده است؟ امروز جوانان ما به خصوص متولدين دهه شصت به دليل بي تدبيري ها وسوء مديريت پرپر و راه هاي جديدي را در پيش گرفتند.
مديريت مردسالارانه مدعي تحول اما خشک و بي روح ديگر رمقي براي کشور نگذاشته است. بسياري از جوانان کشور را ترک و بسياري ديگر نيز نقشه ترک کشور را در سر دارند. چه کساني باعث شدند که جوانان براي رفتن به آمريکا، آلمان، سوئيس، استراليا و ... آه بکشند و لحظه شماري کنند و فرار را بر قرار ترجيح دهند؟ مردان جامعه ما بايد ياد بگيرند ( به آنها آموزش داده شود) که نيمي از مديريت ها را به زنان توانمند بسپارند و چشم طمع از نيمي از مديريت ها بردارند و دل بکنند. وقت آن رسيده که براي نجات کشور از اين بازار مکاره ي بوجود آمده، نيمي از مديريت ها به زنان سپرده شود. روش مديريت زنان؛ همگرا، مادرانه، مدبرانه، عاشقانه، قانونمند، منظم، همه جانبه نگر و همراه با پاکدستي بيشتر است.
ما مدعي نيستيم که نقش مردان تاکنون به کلي منفي بوده است و مدعي نيستيم که تمام مديريت ها به دست زنان سپرده شود، اما مدعي هستيم که نيمي از آنها بايد در دست زنان باشد. تنها راه حل عبور از بحران و گشودن گره از مشکلات کشور و ايجاد تعادل در تمام ابعاد جامعه استفاده از مديريت ترکيبي (زنانه و مردانه) است. دولت دوازدهم با توجه به استقبال زنان در انتخابات دوازدهم بايد پاسخگوي نيمي از جمعيت جامعه در اين خصوص باشد.
دولت دوازدهم بايد بداند که اگر به دنبال تکرار تفکر اصلاح گرايانه در کشور است بايد شجاعانه و بدون تعارف، ساختار مديريت تک جنسيتي کشور را بشکند و نيمي از مديريت هاي کلان کشور را به زنان بسپارد. آنگاه کشور به تدريج شاهد شکوفايي در تمام زمينه ها خواهد بود. رياست محترم جمهور و ساير مسئولان بلندپايه کشور بايد آگاه باشند که زنان جامعه ايران ديگر از عمله راي بودن خسته شده اند. آنان ديگر نمي توانند بپذيرند که پس از راي انداختن به صندوق هاي آراء، تمام انرژي شان را در کنج خانه ها بايگاني کنند.
مسٔولان نظام اگر خواهان آموزش و پرورش شکوفا هستند، اگر خواهان شکوفا اقتصاد بدون نفت هستند، اگر خواهان بهداشت، محيط زيست و خلاصه کشوري آباد هستند بالاجبار بايد نيمي از مديريت هاي ارشد را به زنان واگذار کنند. دولت بايد با جديت به خواسته زنان که دست يابي آنان به مديريت هاي ارشد جامعه است تن در دهد. به کارگيري زنان در بخش هاي مديريت کلان جامعه در سطوح مختلف اعم از وزير، معاونان وزير، مديران کل، استانداران، فرمانداران، بخشداران، روساي دانشگاه هاي بزرگ، روساي ادارات و سازمانها و... کمترين انتظاري است که نيمي از جمعيت فرهيخته جامعه ايران سال هاست انتظار آن را مي کشد. فقط در اين صورت است که مي توان اميدوار بود کشور به سوي توسعه همه جانبه گام بردارد. در غير اينصورت هيچ اميدي به پيشرفت کشور نيست و کشور همچنان عقب مانده و جهان سومي باقي خواهد ماند.
به اميد ايراني آباد
دکتر خديجه گلين مقدم
پژوهشگر، فعال اجتماعي، سياسي، فرهنگي و زيستمحيطي