
خبرگزاری آریا - نظریهپرداز برجسته روابط بینالملل معتقد است که ترامپ باید به شکست در برابر ایران اعتراف کند و جایگاه برتر کنونی ایران را بپذیرد. او معتقد است: موازنه قدرت در منطقه به نفع ایران تغییر کرده و طبیعی است که ایران اکنون امتیازاتی ملموس و بزرگتر مطالبه کند.
نورنیوز-گروه بینالملل : دکتر مرشایمر ، استاد برجسته روابطبینالملل در دانشگاه شیکاگو، به تازگی یک کانال یوتیوبی راهاندازی کرده و نتایج تحقیقات و پژوهشهای خود را در قالب تشریح و تحلیل مسائل عمده عرصه بینالملل، ارائه میکند.
او معتقد است که آمریکا در جنگ علیه ایران، چهار هدف را از طریق پنج راهبرد نظامی دنبال میکرد. به عقیده او هیچ یک از این اهداف محقق نشدند زیرا سه راهبرد در میدان شکست خوردند و دو راهبرد هم از قبل شکست خورده بودند.
او تأکید میکند ترامپ مجبور است به شکست اعتراف کرده و جایگاه برتر کنونی ایران را بپذیرد.
اهداف چهارگانه آمریکا در جنگ که هیچ یک محقق نشدند
این نظریهپرداز معتقد است که آمریکا میخواست از طریق جنگ به چهار هدف راهبردی دست یابد:
نخست ، تغییر نظام سیاسی در ایران یا دستکم تضعیف آن تا مرز فروپاشی؛
دوم، پایان دادن کامل به برنامه غنیسازی اورانیوم و از بین بردن ظرفیت هستهای ایران؛
سوم ، نابودی توان موشکهای بالستیک دوربرد ایران بهعنوان ستون اصلی بازدارندگی این کشور؛
و چهارم ، وادار کردن تهران به قطع حمایت از همپیمان منطقهای مانند حماس ، حزبالله و انصارالله .
مرشایمر استدلال میکند که اگر این چهار هدف معیار ارزیابی موفقیت جنگ باشند، آمریکا و اسرائیل نتوانستهاند به هیچیک از آنها دست یابند؛ نه نظام سیاسی ایران تغییر کرده، نه برنامه غنیسازی متوقف شده، نه توان موشکی ایران از بین رفته و نه سیاست منطقهای تهران دستخوش تغییر شده است.
از این رو، او نتیجه میگیرد که صرف وارد کردن خسارات نظامی یا انجام حملات هوایی، بدون تحقق این اهداف سیاسی و راهبردی، نمیتواند به معنای پیروزی تلقی شود و بر همین اساس، جنگ از منظر اهداف اعلامی برای آمریکا ناموفق بوده است.
در این جنگ، شبکه قدرتنمایی آمریکا مضمحل شد
مرشایمر سپس تأکید میکند: شکست در تحقق اهداف سبب شد تا جایگاه واشنگتن نسبت به پیش از آغاز جنگ به شدت تضعیف شود. به گفته او، ایران توانست با کنترل مؤثر تنگه هرمز جریان کشتیرانی از این گذرگاه حیاتی را در اختیار بگیرد؛ موضوعی که از نظر وی اقتصاد جهانی را تحت الشعاع قرار داده و احتمال رکود گسترده را افزایش داده است.
او همچنین ادعا میکند که شبکه پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه نابود شده و کارایی خود را از دست داده و روابط واشنگتن با کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نیز بهشدت تضعیف شده است.
مرشایمر همچنین با اشاره به راهبرد امنیت ملی آمریکا توضیح میدهد: این وضعیت به سود چین، بهعنوان مهمترین رقیب راهبردی آمریکا، است؛ زیرا گرفتاری واشنگتن در یک جنگ پرهزینه، تمرکز و منابع آن را از رقابت با پکن منحرف کرده است. بنابراین او نتیجه میگیرد که آمریکا نهتنها در تحقق اهداف اولیه خود ناکام مانده، بلکه پس از جنگ با مجموعهای از مشکلات ژئوپلیتیکی، نظامی و اقتصادی مواجه شده که پیش از آغاز درگیری وجود نداشت و همین امر از نظر او نشانهای از وخامت موقعیت راهبردی آمریکا است.
تفاهمنامه هم شاهد دیگری بر ناکامی راهبرد نظامی آمریکا بود
این استاد دانشگاه معتقد است که روند جنگ 40 روزه به سمتی پیش میرفت که ترامپ را وادار کرد هرچه ایران مطالبه میکند، ذیل آن تفاهمنامه بپذیرد؛ به عقیده او ترامپ به شدت خواهان پایان جنگ در آن مقطع بود و تفاهمنامهای را امضا کرد که میتوان آن را «سند تسلیم» آمریکا توصیف کرد زیرا دولت آمریکا حداقل روی کاغذ بخش عمدهای از خواستههای ایران را پذیرفت.
در روایت مرشایمر این تفاهم شامل مفادی بود که با اهداف اولیه واشنگتن در آغاز جنگ به صورت کامل در تناقض بود و این بدان معناست که آمریکا نهتنها به اهداف اعلامی خود دست نیافت، بلکه با پذرش شرایط مدنظر ایران، در واقع منافع راهبردی آمریکا را کنار گذاشت.
مرشایمر تأکید میکند هرچند ترامپ با استفاده از این تفاهمنامه فقط به دنبال توقف جنگ بود، اما درعمل این تفاهمنامه هم شاهدی دیگر بود بر ناکامی راهبرد نظامی آمریکا و تغییر موازنه به نفع ایران.
پنج گزینه نظامی آمریکا که با بنبست مواجه شدند
دکتر مرشایمر بر اساس آنچه در میدان جنگ رخ داده، چارچوبی برای ارزیابی گزینههای نظامی آمریکا در قبال ایران ارائه میدهد و مدعی است که واشنگتن در مجموع پنج گزینه اصلی در اختیار داشته است:
• بمباران محدود با هدف وارد کردن خسارت به اهداف نظامی و هستهای بدون گسترش جنگ؛
• بمباران گسترده و بدون محدودیت با هدف تحمیل حداکثر خسارت به زیرساختهای ایران؛
• راهبرد حملات متقابل محدود که بر پاسخهای کنترلشده و متقابل برای افزایش فشار بر ایران استوار است؛
• محاصره دریایی با هدف قطع صادرات نفت، محدود کردن تجارت خارجی و افزایش فشار اقتصادی؛
• و در نهایت حمله زمینی و اشغال که مستلزم اعزام گسترده نیروهای نظامی برای سرنگونی حکومت ایران است.
مرشایمر این پنج گزینه را بهعنوان مجموعه ابزارهای راهبردی در اختیار آمریکا معرفی میکند.
سه گزینهای که در میدان شکست خوردند
دکتر مرشایمر در ادامه نشان میدهد که سه گزینهای که آمریکا در جریان جنگ به کار گرفت، هیچیک نتوانستند اهداف راهبردی واشنگتن را محقق کنند. به گفته او، کارزار بمباران محدود اگرچه خساراتی به ایران وارد کرد، اما نتوانست توان هستهای، موشکی یا اراده سیاسی تهران را از میان ببرد و ایران را به پذیرش شروط آمریکا وادار کند. سپس محاصره دریایی نیز، به اعتقاد وی، نتوانست فشار اقتصادی لازم را برای تغییر رفتار ایران ایجاد کند و پس از این هم نمیتواند به نتایج تعیینکننده برسد. در نهایت، راهبرد حملات متقابل محدود نیز صرفاً به چرخهای از اقدامات و واکنشهای نظامی میان دو طرف انجامید، و بازهم نتوانست موازنه جنگ را به سود آمریکا تغییر دهد یا ایران را به عقبنشینی از اهداف خود وادار سازد؛ بلکه ایران را به مراتب در رسیدن به اهداف خود، مصممتر ساخت.
مرشایمر بر این اساس نتیجه میگیرد که هر سه گزینهای که واشنگتن در عمل آزمود، در تحقق اهداف سیاسی و نظامی تعیینشده ناکام ماندند.
دو گزینهای که پیش از ورود به میدان شکست خوردند
این استاد دانشگاه شیکاگو سپس استدلال میکند که دو گزینه نظامی باقیمانده نیز از منظر عملی و راهبردی برای آمریکا قابل استفاده نیستند. او معتقد است بمباران گسترده و بدون محدودیت هرچند از نظر نظامی امکان وارد کردن خسارات سنگینتری به ایران را فراهم میکند، اما خطر تشدید غیرقابلکنترل جنگ را به همراه دارد و آمریکا از «برتری در تشدید تنش» برخوردار نیست؛ زیرا ایران قادر است با حمله به پایگاههای آمریکا، مختل کردن تردد در تنگه هرمز و گسترش دامنه درگیری، هزینههای سنگینی بر واشنگتن تحمیل کند. به عبارت دیگر مرشایمر معتقد است که در نردبان تشدید، برتری از آن ایران است.از سوی دیگر، حمله زمینی و اشغال ایران را نیز گزینهای غیرواقعبینانه میداند، زیرا به استقرار بیش از یکصد هزار نیروی نظامی، صرف منابع عظیم مالی و انسانی و تحمل تلفات گسترده نیاز دارد؛ هزینههایی که از نظر او نه افکار عمومی آمریکا و نه دولت آمریکا آمادگی پذیرش آن را ندارند.
ترامپ باید شکست و موازنه جدید قدرت را بپذیرد
پس از بررسی همه گزینههای نظامی، مرشایمر به این جمعبندی میرسد که آمریکا عملاً راهحل نظامی مؤثری برای دستیابی به اهداف خود در قبال ایران در اختیار ندارد. از نظر او، سه گزینهای که واشنگتن در میدان جنگ به کار گرفت، نتوانستند اهداف آمریکایی را در ایران محقق کنند و دو گزینه دیگر نیز به دلیل هزینههای سنگین، برتری ایران در نردبان تشدید، قابلیت اجرا ندارند.
بر پایه این ارزیابی مرشایمر نتیجه میگیرد که ادامه مسیر نظامی فقط هزینههای بیشتری بر آمریکا تحمیل خواهد کرد، بدون آنکه تغییری در موازنه ایجاد کند. از این رو، او به ترامپ توصیه میکند که با توجه به واقعیتهای میدانی، شکست را بپذیرد و هرچه سریعتر به سمت دستیابی به توافقی جدی برای پایان دادن به جنگ با ایران حرکت کند. او تأکید میکند که به دلیل تغییر موازنه به سود تهران، ایران اکنون نسبت به گذشته در موقعیت قویتری قرار دارد و حق دارد که امتیازات بیشتری مطالبه کند.