
خبرگزاری آریا - ترامپ پس از ناکامی وعدههای اقتصادی و ادعاهایش درباره ایران و تنگه هرمز، اکنون با برجستهکردن جنگ اوکراین میکوشد افزایش قیمت انرژی و بحرانهای داخلی آمریکا را توجیه کند؛ روایتی تازه برای پوشاندن شکستهایی که دیگر با وعدهدرمانی پنهان نمیشوند.
نورنیوز-گروه بینالملل: ترامپ که زمانی ادعای پیروزی بر ایران و تسلط بر تنگه هرمز را راهکار مدیریت بازارهای مالی معرفی میکرد، اکنون در مواجهه با تشدید بحران اقتصادی آمریکا و افزایش قیمتها، بهویژه در حوزه انرژی، بار دیگر به «آیندهفروشی» روی آورده است. او که پیشتر وعده داده بود در صورت پیروزی جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای کنگره، جنگ با ایران پایان مییابد، توافقی مطلوب شکل میگیرد و قیمتها کاهش خواهد یافت، اکنون بازیگر تازهای به نام اوکراین را وارد معادله توجیه افزایش قیمتها کرده است.
ترامپ که تا پیش از این مدعی بیتأثیر بودن جنگ روسیه و اوکراین بر اقتصاد آمریکا بود و حتی پرونده صلح ادعایی خود را کنار گذاشته بود، ناگهان بار دیگر احیای روند صلح را در دستور کار قرار داده و با اعزام کوشنر و ویتکاف به روسیه و اوکراین، تلاش کرده است این پرونده را به صحنه بازگرداند. در همین چارچوب، او اکنون مستقیماً پای اوکراین را به بحران قیمتها باز کرده و با صدور فرمانی خطاب به زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، خواستار توقف حملات به تأسیسات سوخت دیزل روسیه شده است.
ترامپ مدعی شده زلنسکی «باید فقط یک کار انجام دهد» و آن، متوقف کردن حمله به تأسیسات سوخت دیزل روسیه است؛ زیرا به ادعای او، این حملات موجب کمبود دیزل شدهاند. او در ادامه تأکید کرده که این وضعیت ناشی از تحولات خاورمیانه نیست، بلکه آنچه میان روسیه و اوکراین در جریان است، عامل این وضعیت است. با این حال، چنین ادعاهایی بیش از آنکه صرفاً بیانگر یک مشکل اقتصادی باشد، نشانه تلاش برای یافتن روایتی تازه جهت توضیح بحرانهایی است که وعدههای پیشین ترامپ نتوانستهاند آنها را مهار کنند.
آیندهفروشی؛ نسخهای که دیگر خریدار ندارد
شکست ترفند آیندهفروشی و دوقطبیسازی ترامپ پس از ناکامی ادعای پیروزی بر ایران، تسلط بر تنگه هرمز و حتی طرح ایده تغییر نام آن به «تنگه ترامپ»، او را به سمت پرونده هستهای ایران سوق داد. ترامپ با طرح این ادعا که ایران منتظر پیروزی دموکراتها در انتخابات است تا با تکرار برجام به سلاح هستهای دست یابد، بار دیگر سیاست وعدهدرمانی را در پیش گرفت.
او همزمان مدعی شد که پس از انتخابات میاندورهای کنگره و در صورت پیروزی جمهوریخواهان، جنگ با ایران پایان خواهد یافت، توافقی خوب حاصل میشود و قیمتها نیز کاهش خواهد یافت؛ وعدهای که همزمان از سوی نتانیاهو در رژیم صهیونیستی نیز دنبال شد. اما این نسخه خیلی زود کارآمدی خود را از دست داد و افزایش بهای انرژی و واکنش منفی بازارهای مالی، نشانهای روشن از فاصله میان وعده و واقعیت بود.
اکنون به نظر میرسد ترامپ که گزینههای تبلیغاتی پیشین خود را از دست رفته میبیند، به زلنسکی متوسل شده است؛ بازیگری که واشنگتن تصور میکند همچنان میتواند رفتار او را مدیریت کند. بازگشت ناگهانی پرونده صلح اوکراین، در این چارچوب میتواند تلاشی برای ساختن وعدهای تازه درباره کاهش قیمتها باشد؛ حال آنکه جنگ روسیه و اوکراین بیش از چهار سال است ادامه دارد و اگر این جنگ علت اصلی افزایش قیمتها بود، منطقی بود آثار آن طی این مدت نیز به همین شکل نمایان باشد.
بحران قدرت؛ پشت پرده نمایشهای هالیوودی
ترامپ در حالی از احیای آمریکای قدرتمند سخن میگفت که جنگ رمضان ابعاد گستردهای از ضعفها و ناتوانیهای تسلیحاتی و نظامی آمریکا را آشکار کرد؛ تا آنجا که حتی برخی متحدان واشنگتن نیز اعتماد پیشین خود به چتر امنیتی آمریکا را از دست دادهاند.
در روزهای اخیر، افرادی همچون دریادار برد کوپر، فرمانده فرماندهی مرکزی آمریکا، تلاش کردهاند اهمیت کاهش ذخایر تسلیحاتی آمریکا را کمرنگ جلوه دهند. ترامپ نیز با ادعای در اختیار داشتن سلاح جدید لیزری، نمایشی از قدرت نظامی آمریکا در ایرلند ارائه کرده و همزمان مصاحبهای با محوریت شجاعت و جسارت خلبانانی که جنگنده آنان در ایران سقوط کرده، در قالبی هالیوودی منتشر شده است؛ اقداماتی که ظاهراً با هدف کاهش اعتراضها به وضعیت بحرانی ارتش آمریکا، از ناو آبراهام لینکلن تا پایگاههای آسیبدیده و غیرقابل استفاده آمریکا در منطقه، صورت گرفته است.
با این حال، این نمایشها نتوانستهاند اعتراضها را به حاشیه برانند. از همین رو، آوردن اوکراین به پرونده بحران قیمتها میتواند تلاشی برای انتقال افکار عمومی از این رسواییها و ساختن روایتی تازه از منشأ مشکلات اقتصادی آمریکا باشد.
اقتصادی که دیگر در مدار فرمان واشنگتن نیست
احیای اقتصاد برتر آمریکا و جایگاه دلار نیز از جمله وعدههای اصلی ترامپ بود؛ در حالی که او شبکه تحریمها و محاصره اقتصادی را ابزاری کارآمد برای تسلیم سایر کشورها معرفی میکرد. اما شکست در برگزاری نشست وزرای دارایی گروه بیست، همزمان با نشستهای شانگهای و بریکس و تأکید گسترده بر نظم نوین جهانی، مقابله با تحریمها و کاهش سلطه دلار، عملاً بخش مهمی از این رویافروشی را با چالش مواجه کرده است.
باز کردن دوباره پرونده اوکراین و همزمان طرح ادعاهایی از سوی کوشنر درباره حمله نظامی رژیم صهیونیستی به قطر، میتواند تلاشی برای به حاشیه راندن این ناکامیهای اقتصادی باشد. اما مسئله فقط اقتصاد نیست؛ ترامپ اکنون میان دو تنگه گرفتار شده است. ایران تنگه هرمز را تحت مدیریت خود دارد و یمنیها نیز با پیشروی سریع و تسلط بر بابالمندب، معادلات منطقه را تغییر دادهاند. انتخاب گزینه نظامی، هزینه و احتمال شکست بیشتری به آمریکا تحمیل میکند و سکوت نیز به معنای افزایش فشار اقتصادی و کاهش تابآوری داخلی آمریکا خواهد بود.
در شرایطی که ترامپ نه توان جنگی لازم برای تحمیل خواستههای خود به ایران و یمن را دارد و نه میتواند هزینههای ناشی از این وضعیت را نادیده بگیرد، باز کردن پروندهای حاشیهای به نام اوکراین و نسبت دادن افزایش قیمتها به آن، بیشتر به تلاشی برای پنهان کردن شکست در بابالمندب و تنگه هرمز شباهت دارد.
امروز معادلات غرب آسیا بیش از گذشته نشان میدهد که سرنوشت منطقه با اراده مقاومت رقم میخورد و دستاوردهای موقت آمریکایی ـ صهیونیستی الزاماً دوام نخواهند داشت. رژیم صهیونیستی با حملات گسترده به سوریه و لبنان و ترامپ با داستانپردازی درباره اوکراین، میکوشند این واقعیت را در پس هیاهوی رسانهای پنهان کنند؛ اما معادلات آنچنان آشکار شدهاند که چنین روایتسازیهایی دیگر قادر به پوشاندن حقیقت و جلوگیری از تبعات آن در انتخابات رژیم صهیونیستی و آمریکا نخواهد بود.