
خبرگزاری آریا - ساعت ده شب؛ وقتی انسانیت از پشتِ میزِ استانداری برخاست و به دادِ یک مسافرِ غریب رسید...گاهی یک اتفاق ساده، پرده از حقیقتی بزرگ برمیدارد؛ حقیقتی درباره وجدان، انصاف، مسئولیتپذیری و معنای واقعی مدیریت.
ساعت ده شب؛ وقتی انسانیت از پشتِ میزِ استانداری برخاست و به دادِ یک مسافرِ غریب رسید...گاهی یک اتفاق ساده، پرده از حقیقتی بزرگ برمیدارد؛ حقیقتی درباره وجدان، انصاف، مسئولیتپذیری و معنای واقعی مدیریت.
به گزارش پایگاه اطلاعرسانی استانداری مازندران، ساعت ده شب؛ وقتی انسانیت از پشتِ میزِ استانداری برخاست و به دادِ یک مسافرِ غریب رسید...گاهی یک اتفاق ساده، پرده از حقیقتی بزرگ برمیدارد؛ حقیقتی درباره وجدان، انصاف، مسئولیتپذیری و معنای واقعی مدیریت.
گاهی یک پیام کوتاه در دلِ شب، عیارِ آدمها را آشکار میکند و نشان میدهد که فاصله میان یک مدیرِ واقعی و یک صاحبمنصبِ پشتمیزنشین، نه در عنوان و جایگاه، که در قلبی است که برای دردِ مردم میتپد.
این روایت، از یک خرابی ساده خودروی یک مسافر از همدان در مسیر سفر به چالوس آغاز میشود؛ اما خیلی زود، به قصهای تلخ از بیانصافی، سوءاستفاده و رنجِ یک خانواده تبدیل میشود.
همسر و دخترِ یک خانواده از استان همدان، در جاده گرفتار خرابی خودرو میشوند، دور از خانه، در موقعیتی ناخواسته و اضطراری؛ درست همانجایی که انتظار میرود انسانیت، انصاف و وجدانِ حرفهای بیش از هر زمان دیگری خود را نشان دهد. اما دریغ!
تعمیرکاری که باید پناهِ مسافران درمانده میبود، اضطرار آنان را فرصتی برای منفعتطلبی میبیند. هزینهای گزاف و سرسامآور مطالبه میکند؛ آنقدر که تمام موجودی حساب بانکی این خانواده در جریان سفر خالی میشود. تلختر از هزینههای سنگین، اما، آن لحظهای است که مسافر برای دریافت فاکتور و اسناد خرید قطعات مطالبه حق میکند و بهجای پاسخگویی، با توهین و فحاشی روبهرو میشود.
چه تلخ است وقتی انسانی، در غربت و درماندگی، بهجای یاری، مورد هتاکی قرار می گیرد؛
پدری که باید آرامش را به همسر و دخترش هدیه کند، حالا با انبوهی از رنج و شرمندگیِ ناخواسته دستوپنجه نرم میکند؛ نه از آن رو که کوتاهی کرده، بلکه از آن رو که در لحظه نیاز، انصاف را در جایی نیافته که انتظارش را داشته است.
او در مسیر بازگشت به همدان، نامهای به استاندار مازندران مینویسد؛ درددلی از سر استیصال، اعتراضی آمیخته با تلخی و امیدی کمرنگ به اینکه شاید هنوز جایی، گوشی برای شنیدن درد مردم وجود داشته باشد.
و در پایان، جملهای مینویسد که تلخی تمام ماجرا را در خود خلاصه میکند: «جناب استاندار! خودرو را تحویل گرفتم، اما با حسابهای خالی. امیدوارم دستگاههای نظارتی اجازه ندهند خانواده دیگری به همین شکل از چالوس برگردد.»
چه جمله دردناکی! چه گلایه سنگینی! و چه مسئولیت بزرگی که پشت این چند کلمه نهفته است.
اما درست از همینجا، قصه روی دیگری پیدا میکند و نشان میدهد هنوز هم میتوان به شنیدهشدن درد مردم امیدوار بود.
ساعت ده شب است! ساعتی که بسیاری از ادارهها تعطیلاند، چراغ اتاقهای اداری خاموش شده. ساعتی که شاید بسیاری از مردم، از پیگیری حق خود ناامید شده باشند و با خود بگویند: «حالا چه کسی در این وقت شب صدای ما را خواهد شنید؟»
اما این بار، ماجرا متفاوت است.
دکتر یونسی رستمی، استاندار مازندران، پیام این فرد را شخصاً میخواند؛ دردی را که از فاصلهای دور، از همدان، به گوشی او رسیده است. پیام را نادیده نمیگیرد، به صبح موکول نمیکند و پشت تشریفات اداری پنهان نمیشود. دستور رسیدگی فوری صادر میکند؛ دستوری که خیلی زود چرخ دستگاههای مسئول را به حرکت درمیآورد.
ساعت حدود ده و نیم شب، مدیرکل حوزه استاندار، تماس گرفت. گفت آقای استاندار نامه شما را خواندهاند و بسیار متأثر شدهاند. به من دستور دادهاند با مدیرکل بازرسی، مسئول حراست استانداری و فرمانداری چالوس صحبت کنم تا فوراً جلسهای برای بررسی موضوع و حل مشکل تشکیل دهند.
کمتر از نیم ساعت، فضای سکونِ شبانه جای خود را به پیگیری و اقدام میدهد. مدیران مسئول یکی پس از دیگری تماس میگیرند.
دستور تشکیل جلسه اضطراری با حضور دستگاههای نظارتی، بازرسی، حراست و فرمانداری چالوس ابلاغ میشود و موضوع، دیگر در پیچوخم مکاتبات اداری رها نمیماند
صبح روز بعد، جلسهای با حضور مدیران مربوط و صاحب تعمیرگاه در اداره صمت برگزار میشود تا ماجرا بررسی و پیگیری شود و تعمیرگاه هتاک ضمن عذرخواهی خسارات را می پردازد.
ارزشِ این پیگیری، پیش از هر چیز، در همین معناست؛ در اینکه یک شهروند احساس نکند چون دور از خانه است، چون آشنایی ندارد، چون قدرت و نفوذی پشت سرش نیست، باید در برابر بیانصافی تنها بماند.
این است معنای مدیریت مسئولانه؛ نه آنکه مدیر صرفاً دستور بدهد، بلکه آنکه اجازه ندهد شکایت مردم در سکوت و بیتفاوتی گم شود.
مدیریت، نشستن بر صندلی قدرت و پناه گرفتن پشت دیوارهای بلند تشریفات نیست؛ مدیریت، پیش از آنکه منصب باشد، مسئولیت است و پیش از آنکه قدرت باشد، امانت.
ارزش یک مدیر به عنوان و جایگاهش نیست؛ به گرههایی است که از زندگی مردم باز میکند، به دلهایی که آرام میسازد و به انسانهایی که در لحظه درماندگی، احساس تنهایی نمیکنند.
چه زیباست مدیری که در ساعت ده شب، پیام یک مسافر گرفتار را میخواند و بهجای بیتفاوتی، درد او را مسئولیت خود میداند؛ پیگیری میکند، دستور رسیدگی میدهد و اجازه نمیدهد حق یک انسان در پیچوخم بوروکراسی گم شود.
درود بر دکتر یونسی رستمی، استاندار مازندران، بهخاطر پیگیری و با این امید که چنین رفتارهایی به الگویی پایدار برای رسیدگی سریع، قانونی و مؤثر به مشکلات مردم تبدیل شود.
استاندار بودن هنر نیست؛ انسان ماندن هنر است. قدرت داشتن هنر نیست؛ پناه بیپناهان شدن هنر است. دستور دادن هنر نیست؛ گرهگشایی از کار مردم هنر است.
سرانجام، آنچه از مدیران در خاطر مردم میماند، نه شکوه صندلیها و نه بزرگی عنوانهاست؛ حقی است که به صاحبش بازگرداندهاند، دلی است که آرام کردهاند و انسانی است که در سختترین لحظه زندگیاش، او را تنها نگذاشتهاند.
بزرگترین افتخار یک مدیر، این نیست که مردم از مقامش یاد کنند؛ این است که از انسانیت، انصاف و خدمت صادقانهاش بگویند