
خبرگزاری آریا - ترامپ با متهم کردن ایران به آغاز جنگ، میکوشد سابقه چند دهه مداخله، تجاوز و جنایت آمریکا را پنهان کند؛ روایتی تحریفآمیز که در برابر اسناد تاریخی، اقتدار ایران و شکستهای راهبردی واشنگتن فرو میریزد.
ترامپ در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره، در شرایطی با بحران افت شدید محبوبیت و تضعیف موقعیت جمهوریخواهان مواجه است که در چندین گردهمایی انتخاباتی، درباره جنگ با ایران مدعی شده است: «ما این جنگ را شروع نکردیم؛ آنها (جمهوری اسلامی ایران) این جنگ را آغاز کردند، نه ما. ما داریم آن را تمام میکنیم.» او پیشتر نیز در سخنرانی انتخاباتی خود در بندر کورپس کریستی ایالت تگزاس ادعا کرده بود که جمهوری اسلامی ایران در سال 1979 جنگ با آمریکا را آغاز کرده است. این ادعاها در حالی مطرح میشود که واکاوی تاریخ، نهتنها دروغ بودن این روایت را آشکار میکند، بلکه چرایی تلاش ترامپ برای پنهانسازی واقعیتهای تاریخی و سفیدشویی جنایات آمریکا را نیز نشان میدهد؛ تلاشی که ریشه در اقتدار ایران و شکستهای زنجیرهای آمریکا در برابر ملت ایران دارد.
جنگ علیه ایران؛ واقعیتی که چهار دهه پیش آغاز نشد
ترامپ در حالی سال 1979 را آغاز جنگ ایران علیه آمریکا معرفی میکند که بررسی تاریخ نشان میدهد آمریکاییها سالها پیش از آن، جنگ علیه استقلال و اراده ملت ایران را آغاز کرده بودند. نخستین نشانههای این مداخلهگری را میتوان در جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط متفقین مشاهده کرد؛ رویدادی که عکس یادگاری روزولت، چرچیل و استالین، سندی آشکار از آن است. در سال 1332 نیز آمریکا در کنار انگلیس، کودتای 28 مرداد را علیه دموکراسی و استقلالخواهی ملت ایران سازمان داد و اجرا کرد.
در 16 آذر 1332 ، همزمان با سفر نیکسون به ایران، دانشجویان دانشکده فنی دانشگاه تهران در اعتراض به دخالت آمریکا در امور کشور به شهادت رسیدند؛ واقعهای که به نماد مبارزه با استکبار و استبداد تبدیل شد. آمریکاییها تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی نیز با هدایت و کمک به شکلگیری ساختارهای امنیتی و اطلاعاتی و تحمیل طرح کاپیتولاسیون، عملاً در جبهه تقابل با ملت ایران قرار داشتند. بنابراین، محدود کردن تاریخ تقابل ایران و آمریکا به سال 1979، تحریفی آشکار و تلاشی برای پاک کردن دستکم چهار دهه مداخله و جنایت آمریکا علیه ایران است.
انقلاب اسلامی؛ شکستن انحصار قدرتهای جهانی
واژهسازی ترامپ درباره سال 1979 نمیتواند واقعیتهای تاریخی را تغییر دهد. ملت ایران با انقلاب اسلامی، بدون وابستگی به قدرتهای جهانی، اعم از آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی سابق، و با شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» و آرمان «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»، فصل تازهای در نظام بینالملل گشود؛ الگویی از استقلالخواهی که نشان داد ملتها میتوانند بدون وابستگی به قدرتهای بزرگ، سرنوشت خود را تعیین کنند.
تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در 13 آبان 1358 نیز در همین چارچوب معنا پیدا میکند. ایرانیان در شرایطی این اقدام را انجام دادند که هیچ ملتی جرئت نزدیک شدن به سفارت آمریکا را نداشت. این حرکت، هیمنه آمریکا را درهم شکست و به ملتهای دیگر نیز جرئت و اراده مقابله با لانههای جاسوسی، به آتش کشیدن پرچم آمریکا و حتی اخراج نیروهای آمریکایی از کشورهایشان را بخشید. این واقعیت تاریخی، یعنی شکستن هیمنه قدرتی که خود را شکستناپذیر میپنداشت، با داستانسرایی و تبدیل سال 1979 به مبدأ جنگ ایران علیه آمریکا قابل انکار نیست.
پرونده جنایات آمریکا؛ حقیقتی فراتر از روایت ترامپ
ادعای ترامپ درباره آغاز جنگ از سوی ایران، نمیتواند پوششی برای سفیدشویی چند دهه جنایت علیه ملت ایران باشد؛ از تسلیح صدام به سلاحهای شیمیایی و کشتار جمعی در طول هشت سال جنگ تحمیلی تا سرنگونی هواپیمای مسافربری ایران توسط ناو آمریکایی وینسنس و اعطای نشان افتخار به فرمانده آن؛ از ترور دانشمندان هستهای و حمایت از گروههای تروریستی برای ترور و خرابکاری تا تروریسم اقتصادی ناشی از تحریمها که النا دوهان، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور اقدامات قهری یکجانبه، آن را مصداق جنایت علیه بشریت دانسته است.
تحریمهای دارویی و قربانی شدن بیماران، جنگهای تحمیلی 12 روزه و 40 روزه، جنایاتی همچون شهادت رهبر انقلاب، دانشآموزان مینابی و هزاران شهروند دیگر و اعلام رسمی تلاش برای محو ایران از نقشه، تنها بخشی دیگر از این پرونده است. ایرانهراسی و تهدید جان ایرانیان خارج از کشور نیز در امتداد همین سیاست قرار دارد. این جنایات، اسناد مظلومیت ملت ایران و ماهیت جنایتکارانه سیاستهای آمریکاست؛ پروندهای که باید به اتهام جنایت علیه بشریت، زمینهساز بازخواست و محاکمه عاملان آن باشد. ترامپ نمیتواند با تغییر جایگاه آغازگر و قربانی، بر این حقیقت سرپوش بگذارد.
سرنوشت جنگ را میدان تعیین میکند، نه روایت ترامپ
ترامپ با تحریف تاریخ میکوشد خود را ابرقدرتی پیروز و پایانبخش جنگ، در قامت یک ابرقهرمان، معرفی کند؛ اما تجربه جنگهای 12 روزه و 40 روزه و پیامدهای اقتدار ایران، پوچی این قهرمانسازی را آشکار کرده است. آثار این تحولات اکنون در انتخابات میاندورهای آمریکا و افول جایگاه جهانی این کشور نیز نمایان میشود. وضعیت تسلیحاتی آمریکا و پیامدهای اقتصادی و سیاسی جنگ، در شرایطی که حتی آمریکاییها از شکست سنگین در برابر اقتدار ایران سخن میگویند، ترامپ را با واقعیتی تلخ مواجه کرده است: نهتنها دستاوردی حاصل نشده، بلکه شکست در برابر ملت ایران به رسوایی سیاسی او تبدیل شده است.
ترامپ همچنان از ماجراجویی جدید سخن میگوید، حال آنکه مقامات سیاسی و نظامی ایران بر پاسخی کوبندهتر و گستردهتر، بدون محدودیت جغرافیایی، تأکید دارند. امروز ایران با وحدت میدانها، معادله تقابل را تعیین میکند و سرنوشت هر جنگی را رقم خواهد زد. تسلط ایران بر تنگه هرمز نیز واقعیتی راهبردی است که ترامپ نمیتواند از پیامدهای آن بگریزد؛ واقعیتی که هر روز هزینههای سنگینتری بر واشنگتن و مدعیان نابودی ایران تحمیل میکند. بنابراین، آنچه ترامپ میکوشد با روایتسازی تاریخی پنهان کند، نه صرفاً حقیقت آغاز جنگ، بلکه سابقه طولانی تجاوز و مداخله آمریکا، شکست پروژه سلطه بر ایران و ناتوانی در تحمیل اراده خود بر ملتی مستقل است.