یادداشت/ علی رضائیان؛ نماینده استان لرستان در شورای عالی استانها
میناب؛ زخمی بر وجدان بشریت و فریادی در حافظه تاریخ

خبرگزاری آریا - علی رضاییان، در یادداشتی با اشاره به بازدید از محل حادثه تلخ میناب و روایتهای جانسوز مادران دانشآموزان شهید، کشتار کودکان بیگناه را زخمی بر وجدان بشریت و سندی ماندگار از خشونت جنگ دانست و تأکید کرد: خون این کودکان در حافظه تاریخ باقی خواهد ماند و به مطالبهای جهانی برای عدالت و پاسخگویی عاملان این جنایت تبدیل خواهد شد.
به گزارش پایگاه اطلاعرسانی شورای عالی استانها، متن یادداشت علی رضائیان؛ نماینده استان لرستان در شورای عالی استانها و پژوهشگر مسائل اجتماعی و فرهنگی، بدین شرح است:
بسمالله الرحمن الرحیم
شهریورماه 1405 فرصتی فراهم شد تا سفری به مناطق جنوبی کشور و استان سرافراز هرمزگان داشته باشیم. نگارش این یادداشت به همان ایام بازمیگردد، اما انتشار آن را به مناسبت روز دانشآموز موکول کردم؛ روزی که قرار بود کودکان میناب نیز همچون دیگر دانشآموزان این سرزمین، آن را جشن بگیرند؛ کودکانی که دیگر در میان ما نیستند.
همهجای ایران سرای من است، اما هرمزگان، با زیباییهای سحرآمیز طبیعی، جغرافیای منحصربهفرد و مردمان خونگرم و مهماننوازش، حکایت دیگری دارد. جزیره قشم، با گستره وسیع جغرافیایی و مجموعهای از دهها نقطه شهری و روستایی، خود بهتنهایی ظرفیتها و ویژگیهایی در حد یک استان و بلکه در حد و وسع یک کشور همسایه دارد؛ سرزمینی که همچنان با صلابت، هویت تاریخی و ملی خلیج فارس را فریاد میزند.
اما در کنار همه این زیباییها و شکوه جغرافیایی، هرمزگان روایت تلخ و جانکاهی نیز در حافظه خود دارد؛ روایت پرپر شدن 168 کودک معصوم مینابی؛ حادثهای که به سندی دردناک از خشونت جنگ و پیامدهای انسانی آن تبدیل شده است.
آنچه در بازدید از محل این فاجعه بیش از هر چیز بر جان و روان آدمی سنگینی میکرد، تصاویر دانشآموزان شهیدی بود که در راهروی منتهی به محل شهادت به نمایش گذاشته شده بودند. هر تصویر، فراتر از یک قاب عکس، روایتگر زندگی ناتمام کودکی بود؛ کودکانی که هرکدام رؤیاهایی داشتند، آرزوهایی در سر میپروراندند و قرار بود آینده این سرزمین را بسازند، اما قربانی خشونتی شدند که هیچ توجیهی برای آن نمیتوان یافت. وبه راستی که این خون های بیگناه ریخته شده دامان نظام سلطه را خواهد گرفت!
دردناکتر از تصاویر، حضور مادران جوانی بود که هنوز در سوگ فرزندانشان به سر میبردند و گویی زمان برای آنان در همان لحظه وقوع حادثه متوقف شده بود. در میان این مادران، صحنهای هرگز از خاطرم محو نخواهد شد. مادری در حالی که خون میگریست، از لحظههای هولناک فقدان فرزندش روایت میکرد و مادر دیگری که خود نیز داغدار همین فاجعه بود، او را به آرامش و سکوت دعوت میکرد. اما جمله کوتاه و جانسوز آن مادر، همه سکوتها را شکست؛ آنجا که با صدایی آمیخته به بغض گفت:
«پسر من سر نداشت...»
همین چند کلمه کافی بود تا بغض فروخورده حاضران بشکند و اشک از چشمان همه جاری شود. گویی در آن لحظه، دیگر هیچ واژهای توان توصیف عمق فاجعه را نداشت.
«بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَت؟»
به کدامین گناه کشته شدند؟
کدامین منطق انسانی و کدامین معیار اخلاقی میتواند مرگ کودکانی را توجیه کند که نه در میدان جنگ بودند و نه در سرنوشت منازعات قدرت نقشی داشتند؟ مدرسه باید مأمن امنیت، آموختن و پرورش رؤیاهای کودکان باشد، نه مکانی برای مرگ و خاموش شدن آرزوهای آنان.
بیتردید، کشتار کودکان بیگناه، فارغ از هرگونه توجیه سیاسی و نظامی، زخمی بر وجدان بشریت است. این جنایت تنها خانوادههای داغدار مینابی را سوگوار نکرده، بلکه وجدان هر انسان آزادهای را که برای جان و کرامت انسان ارزش قائل است، به درد آورده است.
با این همه، تاریخ بارها نشان داده است که قدرتهای متکی بر خشونت، اگرچه ممکن است با ابزار نظامی و تبلیغاتی خود بر مقطعی از زمان مسلط شوند، اما نمیتوانند حقیقت را برای همیشه سرکوب کنند. خون بیگناهان در حافظه تاریخ باقی میماند و به مطالبهای برای عدالت تبدیل میشود. هیچ قدرتی نمیتواند برای همیشه از پاسخگویی در برابر جنایت بگریزد.
این همان سنت تاریخی و وعده الهی است که ستم پایدار نمیماند و خون مظلومان بیپاسخ نخواهد ماند.
میناب، امروز تنها نام یک جغرافیا نیست؛ نام زخمی بر وجدان بشریت و نمادی از مظلومیت کودکانی است که حق زندگی، رؤیاپردازی و ساختن آینده از آنان دریغ شد.
یادشان گرامی و خونشان چراغ راه عدالتخواهان جهان باد.
پایان پیام/