
خبرگزاری آریا- در روزگاری که طوفانهای ستم، خاکِ این سرزمین را به لرزه درآورده بودند و سایهی سنگینِ کینه، بر چشماندازِ آزادی سنگینی میکرد، مردمی برخاستند که از جنسِ صخره و از نَفَسِ ایمان بودند. اما در میان آن همه شکوه، مردی بود که فراتر از یک رهبر، مظهرِ تمامِ آن آرمانها، نمادِ تمامِ آن ایستادگیها و پناهگاهِ تمامِ آن دلهای لرزان بود.
او، کسی بود که از میان غبارِ نبردها و سیاهیِ فتنهها، راهِ نور را نشان داد. کسی که با نگاهی نافذ، افقهای دوردست را میدید، در حالی که ما تنها به قدمهای پیشِ رو مینگریستیم. او نه تنها راهبرِ یک ملت، که معمارِ آرزوهای ما بود؛ معماری که بنایِ عزتِ ایران را با خونِ جگر و با صبرِ بیپایان، از میان ویرانهها بنا کرد.
چه تلخ است که بخواهیم با نگاهی لرزان، آخرین سلام را به پیشانیِ مردی بزنیم که با تمامِ وجود، برای ما زندگی کرد تا ما بتوانیم با سربلندی، سر بر آسمان بگذاریم.
امروز، زمین و زمان در سوگ است. کاروانهای دلشکسته از هر سو به سوی پایتخت رواناند؛ نه تنها برای سوگواری، که برای تجدیدِ پیمانی که با خون نوشته شده است. مردم، با چشمانی گریان اما با قلبی استوار، آمدهاند تا به او بگویند: «ای رهبر ما، تو تنها رفتی، اما راهت را در رگهای ما جاودانه کردی.»
ای رهبرِ شهید…
بنگر که این ملت، همانگونه که در روزهای تاریکی، به نورِ تو چشم دوخته بود، اکنون نیز در میانهٔ این سوگ، بر مِهرِ تو ایستاده است. تو رفتی تا در حافظهٔ تاریخ، به ابدیت پیوندی! تو رفتی تا از میانِ مرگ، به زندگیِ جاودان در قلبِ میلیونها انسان تبدیل شوی.
تو از میانِ ما رفتی، اما نه از میانِ آرمانهایمان. تو از میانِ جادهها گذشتی، اما نشانهات در هر قدمِ ما باقی ماند. هر ستارهای که در آسمان میدرخشد، بازتابی از نورِ توست و هر فریادِ حق که در این خاک بلند میشود، پژواکی از صدای توست.
ما، فرزندانِ این انقلاب و پاسدارانِ این خاک، در برابرِ این وداع، سر خم نمیکنیم؛ بلکه سر بر قامتِ آرمانهای تو بلند میکنیم. ما عهد میبندیم که همانگونه که تو با خون، درختِ آزادی را آبیاری کردی، ما نیز با جان و دل، سایهی این درخت را تا ابد حفظ کنیم.
آرام بگیر ای مردِ خدا…
آرام بگیر ای رهبرِ ما…
که این ملت، تا آخرین نَفَس، پاسدارِ راهت، نگهبانِ نامت و روایتگرِ حماسهی تو خواهد بود.
شهادت، پایانِ یک سفر نیست؛ آغازِ حکایتِ جاودانگی در کتابِ ملتهاست