به مناسبت زادروز هنرمندی که بیش از آنکه اثر بیافریند، «معیار» آفرید
ناصر تقوايي؛ ادبيات، کمالگرايي و شکوه سکوت
يکشنبه 21 تير 1405 - 11:22:48 AM

خبرگزاری آریا -درباره ناصر تقوایی همواره نوعی حسرت تاریخی وجود داشته است؛ حسرتِ آنچه آفرید و تحسین برانگیخت، و افسوسِ آنچه میتوانست بیافریند و مجال تحقق نیافت. کمتر هنرمندی در فرهنگ معاصر ایران را میتوان یافت که فاصله میان استعداد درخشان و کارنامهی کاریاش، تا این اندازه موضوع بحث و تأمل باشد.
به گزارش خبرگزاری آریا از آبادان؛تقوایی از معدود هنرمندانی است که ادبیات، سینما، مردمشناسی و شناخت عمیقِ انسان را در وجود خود به هم پیوند زد. جهان او از دل شتاب و هیاهو شکل نگرفت؛ بلکه حاصل سالها تماشا کردن، خواندن و اندیشیدن بود.
نام او تنها یادآور چند اثر ماندگار نیست؛ بلکه نماد منشی هنری است که در آن «دقت» بر «شتاب»، «کیفیت» بر «کمیت» و «تأمل» بر «تولید مداوم» برتری دارد. با این حال، هرگاه نام ناصر تقوایی به میان میآید، اغلب تنها آثارش مورد توجه قرار میگیرد و کمتر به «خودِ او» پرداخته میشود؛ به نگاهش، به سکوتِ سرشار از معنایش، به وسواسهای هنریاش و به جایگاهی که در سپهر فرهنگ معاصر ایران یافته است.
نویسندهای که سینما را نوشت
نکته کلیدی در فهم جهان تقوایی این است که او پیش از آنکه فیلمساز باشد، «نویسنده» بود. بسیاری از فیلمسازان از «تصویر» به «روایت» میرسند، اما تقوایی از «روایت» به «تصویر» رسید. او جهان را ابتدا در قالب کلمات شناخت و سپس آن را به زبان سینما ترجمه کرد. از همین روست که در آثار او، ادبیات حضوری عمیق دارد؛ نه فقط در فیلمنامهها، بلکه در نوع نگاهش به انسان و جامعه.
شخصیتهای تقوایی هرگز تیپهای ساده و تکبعدی نیستند؛ آنها از گوشت و خون ساخته شدهاند، با ترسها، امیدها، شکستها و تناقضهایشان. در شاهکار ماندگارش «ناخدا خورشید»، آنچه بیش از هر چیز جلب توجه میکند، شناخت عمیق او از ذات انسان است. در جهان تقوایی، انسان نه قهرمان است و نه ضدقهرمان؛ بلکه موجودی است در مرز میان خیر و شر، شرافت و ضعف؛ درست در همان نقطهای که زندگی واقعی جریان دارد.
همچنین در مجموعه تلویزیونی «داییجان ناپلئون»، این نگاه ادبی به اوج میرسد. تقوایی تنها یک رمان محبوب را به تصویر نکشید؛ او روحِ اثر را فهمید. او طنز، نوستالژی، مناسبات خانوادگی، تاریخ و ذهنیت ایرانی را چنان بازآفرینی کرد که این مجموعه، حتی پس از دههها، همچنان تازگی خود را حفظ کرده است.
جنوب؛ جغرافیایی که به سرنوشت بدل شد
ناصر تقوایی در آبادان به دنیا آمد و در شهرهای جنوبی ایران رشد کرد؛ فضایی که زندگی در آن با گرمای طاقتفرسا، شرجی، دریا و تقاطعِ دائمی فرهنگها گره خورده است. این زیستبوم برای او، تنها یک موقعیت جغرافیایی نبود، بلکه به «شیوهای برای دیدن جهان» تبدیل شد.
در نگاه تقوایی، جنوب یک «شخصیت» است. نخلها، اسکلهها، شط، دریا، گرمای فرساینده و ریتمِ زندگی جنوبی، حضوری تعیینکننده در آثار او دارند که نمود بارز آن در فیلم «نفرین» متبلور است. کمتر فیلمسازی در ایران توانسته است جغرافیا را تا این اندازه به بخشی از روایت تبدیل کند. در آثار تقوایی، محیط صرفاً پسزمینه نیست؛ بلکه بر سرنوشت آدمها اثر میگذارد، خلقوخوی آنان را شکل میدهد و حتی در تصمیمهایشان مداخله میکند.
او جنوب را نه از نگاه یک گردشگر، بلکه از «درون» تجربه و روایت کرد. همین تجربه زیسته است که باعث شده تصویری که از جنوب ایران ارائه میدهد، یکی از اصیلترین و انسانیترین بازنماییهای این جغرافیا در فرهنگ معاصر باشد؛ چرا که برای تقوایی، جنوب فقط محل زندگی نیست، بخشی از سرنوشتِ محتومِ انسان است.
به قلم: محسن خندستان
پایان پیام./