
خبرگزاری آریا -گاهی برای فهم یک انتصاب، نباید فقط به حکم امروز نگاه کرد؛ باید به مسیری نگاه کرد که یک چهره طی کرده تا به نقطه امروز رسیده است. انتصاب محسن رضایی به دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی، اگر صرفاً یک جابهجایی مدیریتی دیده شود، بخش مهمی از معنای خود را از دست میدهد. پشت این حکم، بیش از چهار دهه تجربه نظامی، سیاسی، اقتصادی و راهبردی قرار دارد؛ مسیری که از فرماندهی یک نیروی جوان در سالهای نخست جنگ آغاز شد و اکنون به یکی از حساسترین اتاقهای تصمیمسازی جمهوری اسلامی رسیده است.
به گزارش خبرگزاری آریا به قلم سید وحید موسوی،محسن رضایی در 20 شهریور 1360، زمانی که تنها 27 سال داشت، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد. جوانی که در یکی از پیچیدهترین مقاطع جنگ ایران و عراق، مسئولیت نیرویی را برعهده گرفت که هنوز در حال تثبیت ساختار و هویت سازمانی خود بود.
فرماندهی رضایی را نمیتوان فقط با فهرست عملیاتها سنجید. یکی از مهمترین وجوه کارنامه او، تلاش برای تبدیل یک نیروی انقلابی و جنگی به یک سازمان نظامی با ساختار، تخصص و تقسیم کار بود. اطلاعات و عملیات، مهندسی، توپخانه و بعدها توسعه توان موشکی، بخشی از همین مسیر بود؛ مسیری که در آن، «ساختن ظرفیت» به اندازه «تصمیم در میدان» اهمیت پیدا کرد.
شاید یکی از نشانههای این نگاه، توجه به استعدادهایی بود که بعدها به عناصر مؤثر قدرت دفاعی کشور تبدیل شدند. حمایت از شکلگیری توان موشکی سپاه و نقشآفرینی چهرههایی همچون شهید حسن تهرانیمقدم در این روند، تنها یک تصمیم نظامی مقطعی نبود؛ بلکه نمونهای از این تفکر بود که قدرت آینده، باید از دل ظرفیتهای امروز ساخته شود.
رضایی در 16 سال حضور در رأس سپاه، تنها فرمانده یک جنگ طولانی نبود؛ او در حال تجربهاندوزی، اصلاح ساختارها و تربیت نسلی از فرماندهان و مدیرانی بود که بعدها هرکدام بخشی از ساختار دفاعی جمهوری اسلامی را شکل دادند.
والفجر 8 یکی از مهمترین نقاط عطف این مسیر بود. عملیات فاو نشان داد که جنگ فقط میدان شجاعت و نیروی انسانی نیست؛ میدان طراحی، غافلگیری، اطلاعات، لجستیک، مهندسی و محاسبه نیز هست. عبور از اروندرود و تثبیت مواضع در فاو، تجربهای بود که بعدها در فهم الگوی فرماندهی و عملیات سپاه اهمیت ویژهای پیدا کرد.
اما فرماندهی فقط در روزهای پیروزی معنا پیدا نمیکند. شاید بخش دشوارتر کارنامه هر فرمانده، نحوه مواجهه او با شکست باشد.
کربلای 4 و کربلای 5 دقیقاً در همین نقطه اهمیت پیدا میکنند. ناکامی کربلای 4 و فاصله کوتاه تا عملیات کربلای 5، یکی از پیچیدهترین مقاطع فرماندهی سپاه را رقم زد. کربلای 5 به نبردی سنگین و فرسایشی تبدیل شد و توانست بخشی از ابتکار عمل را دوباره به نیروهای ایرانی بازگرداند.
البته این مقطع، همچنان یکی از نقاط بحثبرانگیز در روایت جنگ و عملکرد فرماندهی است. همین نکته اهمیت دارد؛ زیرا روایت حرفهای از یک فرمانده نباید تنها مجموعهای از پیروزیها باشد. تصمیمهای پرریسک، شکستها، خطاهای محاسباتی و نقدهای تاریخی نیز بخشی از کارنامهاند. فرماندهی واقعی را باید در نسبت میان موفقیت و شکست، تصمیم و پیامد، و ریسک و نتیجه سنجید.
رضایی پس از نزدیک به 16 سال فرماندهی، در شهریور 1376 از فرماندهی سپاه کنار رفت. اما این پایان مسیر او نبود؛ بلکه آغاز فصل دیگری بود.
فرمانده جنگ، وارد سیاست و مدیریت کلان شد. سالها حضور در مجمع تشخیص مصلحت نظام، فعالیتهای اقتصادی و حضور در عرصه سیاست، به تجربه نظامی او لایههای تازهای اضافه کرد. اگر جنگ به او آموخته بود چگونه با بحران، منابع محدود و تصمیمهای پرهزینه مواجه شود، سیاست و اقتصاد او را با پیچیدگیهای حکمرانی، منافع متعارض و تصمیمگیری در سطح ملی روبهرو کرد.
این تغییر مسیر را میتوان یکی از مهمترین ویژگیهای زندگی سیاسی رضایی دانست؛ او از میدان نظامی خارج شد، اما از میدان راهبردی کشور خارج نشد.
در اسفند 1404 نیز با انتصاب او به عنوان مشاور نظامی فرمانده کل قوا، بار دیگر تجربه نظامی و راهبردیاش در سطح عالی تصمیمگیری کشور مورد استفاده قرار گرفت. این انتصاب را میتوان حلقهای میان گذشته نظامی و مسئولیت تازه او دانست؛ حلقهای که نشان میداد تجربه چهار دههای رضایی همچنان در معادلات کلان امنیتی و دفاعی دارای کارکرد است.
محسن رضایی، پس از بیش از چهار دهه حضور در ساختارهای نظامی، سیاسی و راهبردی، به دبیری شورای عالی امنیت ملی میرسد؛ جایگاهی که ماهیت آن با فرماندهی یک نیروی نظامی تفاوت اساسی دارد.
دبیر شورای عالی امنیت ملی، فرمانده یک عملیات یا یک سازمان نظامی نیست. این جایگاه، بیش از هر چیز به توان هماهنگسازی نیاز دارد؛ هماهنگکردن میدان نظامی با سیاست خارجی، امنیت با اقتصاد، دیپلماسی با بازدارندگی و تصمیمهای کوتاهمدت با راهبردهای بلندمدت.
از این منظر، اهمیت انتصاب رضایی را شاید باید در همین نقطه جستوجو کرد.او قرار نیست دوباره فرمانده یک جبهه باشد؛ قرار است میان چندین جبهه، یک تصویر واحد بسازد.
جنگ امروز دیگر الزاماً در یک خط مقدم مشخص اتفاق نمیافتد. امنیت ملی در جهان امروز، همزمان در میدان نظامی، اتاق دیپلماسی، بازار اقتصاد، فضای رسانهای، فناوری، افکار عمومی و حتی عرصه جنگ روایتها ساخته یا تضعیف میشود.
فرماندهی که در 27سالگی با واقعیت جنگ کلاسیک روبهرو شد، امروز در 71سالگی با جهانی مواجه است که تعریف «میدان» در آن تغییر کرده است.اینبار مسئله، عبور از اروند یا حفظ یک خاکریز نیست؛ مسئله، هماهنگکردن مجموعهای از میدانهاست که مرز میان آنها هر روز کمرنگتر میشود.
از این منظر، بازگشت رضایی را نمیتوان صرفاً «بازگشت یک فرمانده قدیمی» دانست. او محصول نسلی از مدیران جمهوری اسلامی است که تجربه خود را از جنگ آغاز کردند، سپس وارد سیاست و اقتصاد شدند و امروز بخشی از آن تجربه را به سطح جدیدی از تصمیمسازی منتقل میکنند.البته آزمون اصلی از همین امروز آغاز میشود.
کارنامه گذشته، برای هیچ مسئولی چک سفیدامضا نیست. تجربه جنگ الزاماً به معنای موفقیت در سیاست خارجی نیست؛ تجربه نظامی الزاماً به معنای حل مسائل اقتصادی نیست و سابقه طولانی در ساختار قدرت نیز به خودی خود تضمینکننده تصمیم درست نیست.
آنچه اهمیت دارد، توان تبدیل تجربه به راهبرد متناسب با زمانه جدید است.
محسن رضایی یکبار در 27سالگی فرمانده سپاه شد؛ در سالهایی که مسئله اصلی کشور، جنگ و دفاع بود. اکنون در 71سالگی، به جایگاهی رسیده که مسئله اصلی آن، جمعکردن مجموعهای از بحرانها، تهدیدها و فرصتها در یک چارچوب منسجم از امنیت ملی است.
فاصله میان آن جوان 27ساله و این سیاستمدار 71ساله، بیش از چهار دهه تجربه است.
اما سؤال اصلی این نیست که رضایی در این چهار دهه چه کرده است؛ سؤال مهمتر این است که آیا میتواند تمام آن تجربه را به یک مزیت راهبردی برای ایران امروز تبدیل کند؟ طبیعتا اندیشه جدیدی برای این مهم بوده که رهبری معظم انقلاب این جایگاه حساس را به وی اختیار کرده است.
پاسخ این پرسش را نه حکم امروز، بلکه عملکرد فردی او در یکی از حساسترین اتاقهای تصمیمسازی کشور خواهد داد.
به امید پیروزی ایران قوی
سید وحید موسوی مرداد 1405