خبرگزاری آریا- درمصاحبه اختصاصی با دکتر فهیمه حسننتاج؛ عضو هیات علمی گروه روانشناسی دانشگاه علوم و فنون مازندران اعلام شد،نقش روانشناسی در کاهش آسیبهای اجتماعی، ایجاد آرامش، پیشگیری و بهبود کیفیت زندگی
به گزارش خبرنگارآریادربابل، پیرو نامه مدیرکل دفتر برنامهریزی، بودجه و تحول اداری استانداری در خصوص بهرهگیری از ظرفیتهای علمی و پژوهشی دانشگاهها و مراکز پژوهش و فنّاوری در حل مسایل و مشکلات استان و فراخوان روابط عمومی دانشگاه جهت مشارکت اساتید در طرح "دانشگاهِ حلمساله" در راستای تبیین نقش راهبردی علوم در حل مسایل جامعه و ارتقای مرجعیت علمی دانشگاه، دکتر فهیمه حسننتاج، عضو هیات علمی گروه روانشناسی دانشگاه علوم و فنون مازندران، با توجه به حوزه تخصصی خود، پاسخ خود را در خصوص:"نقش روانشناسی در کاهش آسیبهای اجتماعی، ایجاد آرامش، پیشگیری و بهبود کیفیت زندگی به پرسش خبرنگار روابط عمومی دانشگاه، ارایه کرد.
پرسش خبرنگار روابط عمومی دانشگاه:
با توجه به افزایش فشارهای روانی، آسیبهای اجتماعی و چالشهای سلامت روان در جامعه، آموزش و پژوهش در روانشناسی چگونه میتواند به حل کدام معضل مشخص در خانواده، مدرسه، محیط کار یا جامعه کمک کند و چه اثری بر بهبود کیفیت زندگی مردم دارد؟
پاسخ دکتر حسننتاج؛ عضو هیات علمی گروه روانشناسی دانشگاه علوم و فنون مازندران:
مساله اصلی(درد جامعه چیست؟)
سوال بسیار خوبی پرسیده شد. یکی از راههای پیشرفت جوامع، پیگیری مشکلاتی است که به واسطه مداخلات جدید رخ میدهد. در حوزه روانشناسی و آموزش کودکان با نیاز ویژه در دهههای اخیر، پیشرفتهای بسیار زیادی را شاهد بودیم. اما همچنان چالشهای بسیار زیادی وجود دارد که جامعه نیاز دارد به آن رسیدگی کند. یکی از مهمترین چالشهای خانوادههای کودکان با نیاز ویژه این است که اگرچه تشخیص دقیق و زودهنگام اتفاق میافتد و کودکانی که با آسیبهای مختلف متولد میشوند، زود شناسایی میشوند، اما گرانبودن، کمبودن و دردسترس نبودن خدمات آموزشی و توانبخشی، مشکلات بسیار زیادی را برای این خانوادهها ایجاد کرده است. در واقع میتوان گفت شناسایی زودهنگام و دقیق، همیشه منجر به دریافت خدمات مناسب نمیشود.
چالش بزرگ دیگر جامعه ما در مبحث فراگیرسازی است. فراگیرسازی به معنی حضور کودکان و دانشآموزان با نیاز ویژه در کنار کودکان دیگر بدون هیچ محدودیتی است. اما سوال اصلی این است آیا مدرسه، معلم، همسالان و نظام حمایتی، برای پذیرش کودک آمادهاند؟
اگر کودک در کلاس عادی قرار بگیرد اما معلم آموزش تخصصی ندیده باشد، دستیار آموزشی وجود نداشته باشد، برنامه درسی انعطافپذیر نباشد و خدمات توانبخشی در دسترس نباشد، «فراگیری» ممکن است فقط به حضور فیزیکی بدون مشارکت واقعی تبدیل شود. با وجود اینکه سالهاست دنیا در حوزه فراگیرسازی کودکان فعال است، در ایران همچنان این خلا فرهنگی و آموزشی وجود دارد.
یکی از تغییرات اساسی که به واسطه نقش فراگیرسازی ایجاد میشود تغییر در چگونگی نگرش به کودک است. یعنی تغییر نگاه از اینکه "کودک چه مشکلی دارد به اینکه "کودک چه توانایی دارد و محیط چگونه باید تغییر کند تا بتواند موفق شود".
راهحل علمی(دانشگاه چه میکند؟)
در خصوص مشکل اول که در بالا به آن اشاره شد، راهکار عملیاتی نه صرفاٌ در دانشگاه بلکه باید در جامعه بزرگتر و در ایجاد پیوند بین متخصصان دانشگاهی با دستگاههای تصمیمگیرنده و قانونگذار مانند وزارت آموزش و پرورش، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان تامین اجتماعی و خدمات درمانی و معاونت بهداشت و درمان برای ایجاد تسهیلات رفاهی و درمانی با پوشش بیمهای خاص در نظر گرفت. ایجاد پایگاههای غربالگری و تشخیصی برای اختلالات دوران کودکی به صورت رایگان و پشتیبانی از ادامه درمان و پوشش بیمهای خانوادههای دارای کودک با نیاز ویژه، میتواند به بهبود و روند درمان این کودکان کمک کند.
در مورد چالش دوم یعنی فراگیرسازی، بهنظر من، استاد نباید فراگیرسازی را فقط بهصورت یک فصل نظری یا مجموعهای از تعاریف آموزش دهد؛ بلکه باید آن را بهعنوان یک مسالهی واقعی جامعه وارد کلاس کند. لازمه آن این است که استاد در کلاس از یک مساله و مشکل واقعی شروع کند و سناریوهای مختلف را با دانشجویان پیشبینی و مطرح نماید. سپس این مساله اجتماعی را میبایست به یک مساله علمی با داشتن متغیرهای قابل اندازهگیری تبدیل کرد. در این صورت میتوان پژوهشهای علمی زیادی انجام داد.
همچنین در کلاس درس میتوان از روش یادگیری مبتنی بر مساله یا مدل از مساله تا راهحل استفاده کرد. در این روشها، مساله تعریف علمی شده و تحلیل، تفسیر، طراحی مداخله و درمان به صورت فرضی انجام میشود. یکی دیگر از راهکارهای علمی، اتصال دانشگاه با مدارس آموزش ویژه و عادی است که در آنجا راهکارهای علمی در موقعیت واقعی مورد سنجش و ارزیابی قرار میگیرد.
اثر نهایی(خروجی راهبردی)
اگر این راهکار یعنی تبدیل آموزش فراگیرسازی از یک موضوع نظری به یک برنامه عملیِ دانشگاه ـ مدرسه ـ جامعه اجرا شود، خروجی آن فقط «آموزش بهتر دانشجویان» نیست؛ بلکه میتواند بهصورت زنجیرهای بر کودک، خانواده، مدرسه، سازمانها و توسعه استان مازندران اثر بگذارد. آموزش عملی به دانشجویان منجر به تربیت روانشناسان و معلمان توانمندتر، شناسایی زودتر موانع و مداخله مؤثرتر در مدارس، کاهش فشار بر خانواده و نظام توانبخشی، افزایش سرمایه انسانی و اجتماعی استان میشود. همچنین اثر مستقیمی بر خانوادههای این کودکان خواهد گذاشت. خانوادهها احساس تنهایی و سردرگمی کمتری خواهند داشت، کمتر مجبور هستند بهصورت فردی به دنبال راهحل بگردند، و امید بیشتری نسبت به آینده فرزند خود خواهند داشت.
در نهایت، اجرای این راهکار میتواند فاصله میان دانشگاه و مسایل واقعی جامعه را کاهش دهد و با تربیت دانشجویان توانمند در شناسایی و حل موانع فراگیرسازی، به افزایش مشارکت اجتماعی کودکان دارای نیازهای ویژه، کاهش فشار خانوادهها، ارتقای کیفیت عملکرد مدارس و ایجاد شبکهای از خدمات علمی و بومی در استان مازندران منجر شود. در بلندمدت، این طرح میتواند به تولید یک مدل قابل تعمیم برای آموزش فراگیر در سطح کشور منجر شود.
سخن پایانی استاد
با تربیت دانشجویانی که مساله را میبینند و برای آن راهحل علمی میسازند، میتوانیم آیندهای بسازیم که هیچ کودکی به دلیل تفاوتهایش، از فرصت یادگیری و مشارکت در جامعه محروم نماند.»