خبرگزاری آریا- زندهیاد دکتر خضرالله بیژنی؛ طبیبی که با دانش زیست و با عشق ماندگار شد.
به گزارش خبرنگارآریادرشهرستان بابل : بعضی انسانها تنها زندگی نمیکنند؛ ردی از روشنایی از خود به جا میگذارند. میآیند، میآموزند، میبخشند، دردهای دیگران را مرهم میشوند و سرانجام اگرچه از میان ما میروند، اما نامشان در حافظه زمان باقی میماند.
زندهیاد دکتر خضرالله بیژنی از همین تبار بود؛ پزشکی فرهیخته، استادی دلسوز و انسانی فروتن که دانش را با عشق به مردم درآمیخت و نام نیکش را در بلندای پزشکی بابل ماندگار کرد.
او در سال 1338 در سرزمین سبز بابل، در بندپی غربی ( روستای فک چال ) ، چشم به جهان گشود؛ فرزندی از دیار مردانی که بزرگی را در سادگی، تلاش و خدمت معنا میکنند.
مسیر زندگی علمیاش از جایی آغاز شد که شاید کسی گمان نمیکرد سرنوشت او را به قلههای پزشکی برساند. ابتدا در دانشکده کشاورزی پذیرفته شد و دو سال به تحصیل پرداخت، اما شوقی عمیقتر در وجودش بود؛ شوق شناخت انسان و یاری رساندن به او. از این رو مسیر خود را تغییر داد و در سال 1355 وارد رشته پزشکی دانشگاه فردوسی مشهد شد.
پس از پشت سر گذاشتن سالهای دشوار انقلاب فرهنگی، در سال 1361 دانشآموخته پزشکی شد و بیدرنگ راه تخصص را در پیش گرفت. تخصص بیماریهای داخلی را در همان دانشگاه به پایان رساند و سپس در رشته فوقتخصص بیماریهای ریه، بیماریهای تنفسی و آلرژیک ادامه تحصیل داد؛ مسیری که او را به یکی از چهرههای پیشگام این حوزه در شمال کشور بدل کرد.
برای تکمیل دانش و تجربه، مدتی نیز راهی کانادا شد و پس از بازگشت، آنچه آموخته بود را چراغ راه بیماران و دانشجویان این سرزمین کرد.
سال 1372، سال بازگشت او به بابل بود؛ شهری که قرار بود سالهای باقیمانده زندگی حرفهای و انسانیاش را در آن سپری کند. در دانشگاه علوم پزشکی بابل به تدریس پرداخت و همزمان مطب خود را برای خدمت به مردم گشود.
او نخستین فوقتخصص بیماریهای ریه در مازندران و گلستان بود؛ مردی که آمد تا در کنار درمان بیماران، بنیانهای دانش پزشکی تنفسی را در این خطه استوارتر کندایشان استاد و عضو هییت علمی دانشگاه علوم پزشکی بابل مسئول و مدیر گروه داخلی دانشگاه علوم پزشکی بابل و مسئول بخش ریه بیمارستان شهید بهشتی بابل نیز بر عهده او قرار گرفت.
بارها به عنوان استاد و پزشک نمونه مورد تقدیر قرار گرفت و با برگزاری و مشارکت در کنفرانسهای علمی بینالمللی در دانشگاه علوم پزشکی بابل، سهمی ارزشمند در پیوند دانش پزشکی این دیار با جریان علمی کشور و جهان داشت.
اما شاید هیچ عنوانی نتواند بزرگی او را آنگونه که باید بیان کند.
دکتر بیژنی، پیش از آنکه پزشکی بزرگ باشد، انسانی بزرگ بود.
مردم او را نه فقط به سبب دانش و تخصصش، که به خاطر قلب مهربان، فروتنی و نوعدوستیاش به یاد میآورند. با وجود جایگاه علمی و اجتماعی، اهل فخر و کبر نبود. در برابر مردم، همان انسان ساده و صمیمی بود؛ پزشکی که درد بیمار را فقط در نسخه و تشخیص نمیدید، بلکه رنج انسان را با تمام وجود لمس میکرد.
اما تقدیر، برای این پزشک فرهیخته و خانوادهاش، پایانی تلخ رقم زد.
در سال 1381، دکتر خضرالله بیژنی به همراه فرزند نخبه و عزیزش که از پذیرفتهشدگان المپیاد شیمی کشور بود، برای شرکت در یک کنفرانس علمی راهی مشهد شدند. در میانه راه، حادثه سیل در منطقه گرگان، اتوبوس حامل آنان را گرفتار کرد و پدر و پسر، هر دو، در آن حادثه جان باختند.
چه تلخ است رفتن پدری که هنوز چراغهای بسیاری برای روشن کردن داشت و فرزندی که آیندهای درخشان پیش روی او بود؛
دو مسافر یک راه، در یک حادثه، از جاده زندگی جدا شدند و به جاودانگی پیوستند.
امروز، سالها از آن حادثه تلخ گذشته است؛ اما بعضی فقدانها با گذر زمان کوچک نمیشوند، بلکه به بخشی از تاریخ و خاطره یک شهر بدل میگردند.
یاد دکتر خضرالله بیژنی در میان همکاران، شاگردان، بیماران و مردم بابل همچنان زنده است؛ چرا که انسانهای بزرگ را نمیتوان با مرگ از یاد برد. آنان در خاطرهها، در شاگردانی که پرورش دادند، در بیمارانی که نجات دادند و در نیکیهایی که بینام و نشان انجام دادند ادامه پیدا میکنند.
فرزند دیگر ایشان، سرکار خانم دکتر فائزه مقیمپور بیژنی نیز با ادامه راه علمی خانواده، به عنوان فوقتخصص روماتولوژی در تهران مشغول خدمت هستند
با تشکر از برادرشان جناب مهندس مهدی بیژنی جهت دادن اطلاعات گزارش
علی کفایی مهر خبرنگاررسانه دربابل: