خبرگزاری آریا -در سالهای اخیر، بخش قابلتوجهی از فعالیتهای فرهنگی به تولید محتوا و برنامه ریزی در فضای مجازی محدود شده است.
به گزارش خبرگزاری آریا، محمد صائبی دانشجوی مقطع دکتری رشته سیاستگذاری فرهنگی، در سالهای اخیر، بخش قابلتوجهی از فعالیتهای فرهنگی به تولید محتوا و برنامه ریزی در فضای مجازی محدود شده است. هرچند این فضا امکان انتشار گسترده و سریع را فراهم میکند، اما تجربه نشان میدهد تمرکز بیش از حد بر تبیینگری مجازی، به فاصلهگرفتن تدریجی فعالان فرهنگی از جامعه واقعی میانجامد. مخاطب در فضای مجازی اغلب در معرض انبوهی از محتوا قرار دارد که اثرگذاری پایدار آن محل تردید است. در مقابل، فرهنگ میدانمحور ، حضور مستقیم در میان مردم، گفتوگوی بیواسطه و شناخت محیط ، اثربخشی عمیقتری ایجاد میکند.
توهم اثرگذاری مجازی
فضای مجازی ابزاری کارآمد برای انتقال در سطح وسیع پیام است، اما بهتنهایی نمیتواند جایگزین ارتباط انسانی و میدانی شود. یکی از مشکلات اساسی، توهم اثرگذاری است: تعداد بالای بازدید و لایک لزوماً به معنای تأثیر واقعی بر نگرش و کنش مخاطب نیست. بسیاری از مخاطبان مجازی صرفاً از سر کنجکاوی محتوا را دنبال میکنند و این تعامل سطحی، پیوند پایدار ایجاد نمیکند.
علاوه بر این، تولید محتوا در فضای مجازی اغلب بدون شناخت دقیق از مخاطب واقعی و بستر اجتماعی او انجام میشود. نتیجه آن است که برنامهها بر مبنای تصورات ذهنی برگزارکنندگان شکل میگیرد، نه بر اساس دغدغههای واقعی و اثر گذاری بر مردم. در چنین شرایطی، فعالیت فرهنگی و اجتماعی به حلقهای بسته تبدیل میشود که تولیدکننده و مصرفکننده آن خودِ فعالان فرهنگی هستند و پیوندی با بدنه جامعه برقرار نمیکند.
مزیتهای میدانمحوری
حضور و فعالیت های میدانی، امکان دسترسی به اطلاعات دستاول و شناخت بیواسطه از محیط را فراهم میکند. تجربه مشارکت میدانی نشان میدهد گفتوگوی چهرهبهچهره و برنامه میدانی ، سوء برداشتها را کاهش میدهد و پیوندی عاطفیتر و مؤثرتر شکل میدهد. این نوع ارتباط، اعتماد اجتماعی را ترمیم میکند و تصویر واقعیتری از جامعه به برنامه ریز ارائه میدهد.
مزیت دیگر، شناخت دقیقتر مسائل و مطالبات است. ارتباط میدانی امکان فهم واقعیتری از دغدغهها، نگرانیها و اولویتهای مردم به دست میدهد. این شناخت، مبنای طراحی برنامههای فرهنگی مناسب قرار میگیرد. همچنین بسیاری از تقابلها و سوءتفاهمها که ریشه در شناخت ناقص دارند، با ارتباط مستقیم به گفتوگو و تفاهم تبدیل میشوند. علاوه بر این، میدان محلی برای تربیت نیروهای مؤثر است؛ استمرار حضور میدانی، نسلی از فعالان فرهنگی را پرورش میدهد که علاوه بر توانایی رسانهای، قابلیت ارتباطگیری مؤثر و اقناع در جامعه واقعی را نیز کسب میکنند.
شناخت محیط؛ عامل تعیینکننده
صرف داشتن علم و دانش وسیع برای موفقیت در کار فرهنگی و اجتماعی کافی نیست. آنچه پیروزی را رقم میزند، شناخت محیط و درک اقتضائات نوع کار است. هرگونه فعالیت و برنامهریزی فرهنگی باید مبتنی بر شناخت تحلیلی، عمیق و همهجانبه از وضعیت موجود باشد. به هر میزان وضعیت موجود بهتر شناخته شود، امکان طراحی و اجرای مطلوبتر برنامهها بیشتر خواهد بود.
شناخت محیط شامل درک آداب و رسوم، نمادها، ارزشها، هنجارها و آسیبهای اجتماعی منطقه است. زیستبوم هر منطقه متفاوت است و بدون فهم میدان نمیتوان برنامهریزی کرد. برای مثال، تجربه فعالیت در مناطق دارای بافت قومی و قبیلهای نشان میدهد موفقیت در گرو شناسایی ظرفیتهای محلی و سپردن امور به دست معتمدین و نخبگان بومی است.
شناخت نوع کار نیز به همان اندازه اهمیت دارد. کار فرهنگی زمانبر است و نتایج آن دیر به دست میآید. اگر فعال فرهنگی این ویژگی را درک نکند،
ممکن است پس از مدت کوتاهی دلسرد شود یا برنامهای را که نیازمند استمرار است، نیمهکاره رها کند. همچنین ذات فعالیتهای فرهنگی و تربیتی با فعالیتهای صرفاً مجازی ناهمساز است و ماهیتی میدانی دارد.
فرهنگ میدانمحور به دلیل برخورداری از ارتباط بیواسطه، شناخت دستاول از مخاطب و امکان اصلاح مستمر بر اساس بازخورد واقعی، اثربخشی بیشتری نسبت به فرهنگ تولیدشده در فضای مجازی دارد. فضای مجازی میتواند ابزار مکمل باشد، اما جایگزین میدان نمیشود. برای موفقیت در کار فرهنگی، دانش وسیع لازم است اما کافی نیست؛ شناخت محیط، درک اقتضائات میدان و انتخاب روش متناسب با نوع کار، عامل تعیینکننده پیروزی است. تجربه نشان داده است هرگاه فعالان فرهنگی از فضای مجازی به میدان واقعی جامعه بازگشتهاند، توانستهاند اعتماد ازدسترفته را ترمیم کنند و پیوندی مؤثرتر با مردم برقرار سازند.
دراین موضوع مهم چند نظریه مطرح می کنیم نظریه میدان بوردیو: فرهنگ در «میدان» تولید میشود، نه در «فضا»
مفهوم کلیدی بوردیو، «میدان» است: عرصهای اجتماعی که ساختار نسبتاً مستقلی دارد، منطق عملی خاص خود را داراست و بر اساس سرمایههایی که کنشگران در آن سرمایهگذاری میکنند، سلسلهمراتب و روابط قدرت شکل میگیرد . هر میدان قواعد بازی خود را دارد و «سرمایه فرهنگی» تنها در درون یک میدان خاص معنا و ارزش پیدا میکند.
نکته مهم این است: فرهنگ نه محصول «تولید متن»، بلکه محصول کنش متقابل کنشگران در درون یک میدان است. محتوای تولیدشده در فضای مجازی، اگر فاقد پیوند با میدان واقعی باشد، در حکم «سرمایه فرهنگی»ای است که در میدان مربوطه فاقد ارزش مبادلهای است. مخاطب مجازی ممکن است محتوا را «ببیند»، اما چون در میدان واقعی زندگی او جایگاهی ندارد، آن محتوا به کنش تبدیل نمیشود. بوردیو تأکید میکند که عادتواره در فرآیند اجتماعیشدن و در تعامل با میدانهای واقعی شکل میگیرد، نه از طریق مواجهه یکطرفه با محتوا .
محتوای مجازی میتواند بازنمایی تولید کند، اما فرهنگ به معنای پایدار کلمه، در میدان و از طریق کنش متقابل شکل میگیرد. این توضیح میدهد چرا کمپینهای پربازدید مجازی اغلب در تغییر رفتار واقعی ناکام میمانند: آنها فاقد «سرمایه میدانی» لازم برای تبدیل شدن به عادتواره هستند.
نظریه کنش ارتباطی هابرماس: فهم فقط در گفتوگوی بیواسطه شکل میگیرد
هابرماس میان کنش ابزاری و کنش ارتباطی تمایز میگذارد. کنش ابزاری، رسانهای برای دستیابی به هدفی بیرونی است؛ اما کنش ارتباطی، فرآیندی است که در آن کنشگران از طریق گفتوگوی آزاد و فارغ از اجبار، به فهم تفاهمی دست مییابند .
هابرماس در تحلیل «حوزه عمومی» تأکید میکند که گفتوگوی چهرهبهچهره در فضای مشترک، کنشگران را به دلیل نزدیکی مکانی وادار میکند با خودآگاهی بیشتری سخن بگویند و مسئولیت گفتار خود را بپذیرند . در فضای مجازی، این «اجبار به مسئولیتپذیری» تضعیف میشود: مخاطب میتواند بدون هیچ هزینهای محتوا را رد کند، نادیده بگیرد یا به سرعت از آن عبور کند. ارتباط یکطرفه یا کمبازخورد، فاقد سازوکار درونی کنش ارتباطی برای رسیدن به تفاهم است.
فرهنگ میدانمحور، بستر کنش ارتباطی واقعی است؛ فرهنگ مجازی، اگر به ارتباط یکطرفه محدود شود، در سطح کنش ابزاری (انتقال پیام) باقی میماند و به لایه فهم تفاهمی نمیرسد.
نظریه غنای رسانه و حضور اجتماعی: چهرهبهچهره، رسانه «غنی» است
نظریه غنای رسانه ، رسانهها را بر اساس ظرفیتشان برای انتقال اطلاعات و بازخورد فوری رتبهبندی میکند.
رسانههای «غنی» توانایی بازخورد فوری، تنوع زبانی، نشانههای چندگانه (لحن، حالت چهره، ژست) و فرصت یادگیری در بازه زمانی معین را دارند . ارتباط چهرهبهچهره در بالاترین سطح غنا قرار میگیرد، زیرا همزمان از کانالهای کلامی و غیرکلامی متعدد استفاده میکند و بازخورد آنی فراهم میکند.
نظریه حضور اجتماعی، نیز توضیح میدهد که چهرهبهچهره بالاترین سطح «حضور» طرف مقابل را ایجاد میکند و همین حضور است که اعتماد و تأثیر متقابل را ممکن میسازد . پژوهشهای تجربی در حوزه ارتباطات نشان دادهاند که ارتباط چهرهبهچهره به دلیل سطح بالاتر حضور اجتماعی و غنای اطلاعاتی، همچنان مؤثرترین و ترجیحدادهشدهترین کانال برای تعاملات معنادار است .
این دو نظریه با هم توضیح میدهند که چرا «دیدن» یک محتوا در فضای مجازی با «تجربه کردن» یک ارتباط میدانی یکی نیست: در میدان، همه کانالهای حسی و بازخوردی فعالاند؛ در فضای مجازی، کانالها محدود و بازخورد کند یا غایب است.
1_سطح ساختاری (بوردیو): فرهنگ در میدان تولید میشود؛ محتوای مجازی بدون پیوند میدانی، فاقد سرمایه فرهنگی مؤثر است.
2_سطح ارتباطی (هابرماس): فهم تفاهمی نیازمند کنش ارتباطی بیواسطه است؛ ارتباط یکطرفه مجازی در سطح کنش ابزاری متوقف میشود.
3_سطح رسانهای (غنای رسانه/حضور اجتماعی): چهرهبهچهره غنیترین و پرحضورترین کانال است؛ رسانههای مجازی از این حیث محدودند.
فرهنگ میدانمحور نه به دلیل «بهتر بودن» اخلاقی یا ایدئولوژیک، بلکه به دلیل ساختار ارتباطی و تولید معنایی متفاوتش، از نظر اثربخشی بر محتوای صرفاً مجازی برتری دارد.
دربیان دیدگاه رهبر شهید آیتالله سید علی خامنهای ، فضای مجازی نمیتواند جایگزین میدان حقیقی شود
_ تأکید بر «کار سخت» و رد «راهحلهای آسان»
ایشان در سخنانی در سال 1394 صراحتاً بیان کردند: «کار فرهنگی» باید «کار سخت» را بپذیرد، «اگر فقط به دنبال کارهای آسان باشیم، کار پیش نمیرود». این نکته به طور غیرمستقیم نشان میدهد: تولید محتوا در فضای مجازی اغلب «کار آسان» است (انتشار و دریافت بازخورد سریع)، در حالی که کار میدانی چهرهبهچهره، ارتباط با افراد واقعی و حل مسائل مشخص، «کار سخت» است. اگر فعالان فرهنگی به راحتی به فضای مجازی پناه ببرند، در واقع از سختیهای اصلی کار فرهنگی طفره میروند.
_ هشدار درباره «تهدید نرمافزاری» و تأکید بر تولید محتوا
ایشان در سال 1403 بیان کردند که دشمن در حال «دستکاری افکار عمومی» و «ایجاد تردید» از طریق «تهدید نرمافزاری» است و از افرادی که در فضای مجازی فعال هستند خواستند «راه دشمن را ببندند» و «محتوا تولید کنند». این نشان میدهد که ایشان اهمیت فضای مجازی را نادیده نمیگیرند، بلکه آن را به عنوان جبههای میبینند که نیاز به حضور فعال دارد. اما نکته کلیدی این است که هدف «دفاع» و «مقابله» است، نه جایگزینی کار میدانی.
_ فضای مجازی باید «ابزار» باشد نه «جایگزین»
دیدگاه رهبر شهید این است: «فضای مجازی نباید جایگزین زندگی در دنیای واقعی شود و نباید باعث انزوا و افسردگی گردد». این نکته با استدلال اصلی شما کاملاً همسو است: فرهنگ میدانیمحور در نهایت به تغییر رفتار واقعی و شکلگیری روابط واقعی میپردازد، در حالی که تعامل در فضای مجازی مستعد باقی ماندن در سطح «نمایش» است
_ دیدگاه شهید مطهری: کار فرهنگی برترین است
«کار فرهنگی را مقدم بر هر کار دیگری» است و معتقد بودن «کار انبیا در ذات خود کار فرهنگی است» _ هدف تغییر «انسان» است،
نه انتشار «اطلاعات». این دیدگاه به ما یادآوری میکند: اگر کار فرهنگی به کلیک و بازدید تبدیل شود، از هدف اصلی (پرورش انسان) منحرف شده است. پرورش انسان نیاز به تعامل بلندمدت، چهرهبهچهره و مبتنی بر اعتماد در میدان حقیقی دارد.
در اندیشه فرهنگی شهید آیتالله خامنهای، فضای مجازی جایگاه مهمی دارد، اما هرگز جایگزین میدان حقیقی نمیشود. ایشان تأکید میکنند که کار فرهنگی باید «کار سخت» را بپذیرد و از «راهحلهای آسان» طفره نرود و هشدار میدهند که فضای مجازی «نباید جایگزین زندگی در دنیای واقعی شود». این موضع در پژوهشهای داخلی ایران نیز تأیید شده است: مرکز پایش فرهنگی کشور انتقاد میکند که برخی فعالان فرهنگی «سبکهای خارجی را کپی میکنند بدون اینکه تحقیق کنند» و مستقیماً وارد جامعه میشوند و در نتیجه از تقاضای واقعی جدا میافتند.
به این ترتیب، هم پشتوانه نظری (بوردیو، هابرماس، نظریه رسانه) و هم منابع داخلی ایران (تأکیدات رهبری شهید، دیدگاه شهید مطهری) همگی به یک نتیجهگیری واحد اشاره میکنند: فضای مجازی یک ابزار است، میدان حقیقی ریشه است.
نگاه جاگزینی ابزارهای جدید برای تصمیم گیری کارهای اجرایی مخصوصا فرهنگی تو آفت بزرگ را برای جامعه در آینده نزدیک به همراه خواهد داشت یکی مدیرانی کاملا وابسته و بدون تفکر انتقادی بواسطه مرجع شدن این فضا و دیگر کارمندانی بدون انگیزه و تفکر تولید علم و فعالیت برای کار میدانی موثر ، نگاه با فضای مجازی پیشرفته بعنوان دستیار و مشاور است نه تصمیم گیرنده و جاگزیرن تفکر در مدیران !!!
انتهای پیام/حسین ابویسانی