یادداشت؛ از محمدرضا ایازی پژوهشگر در مقطع علوم سیاسی- سیاستگذاری عمومی
خبرگزاری آریا- جنگ به زیرساختها حمله میکند، اما پیامدهای آن به زندگی مردم میرسد. در جنگ، گاهی یک انفجار تنها یک ساختمان یا تأسیسات را تخریب نمیکند؛ بلکه زنجیرهای از فعالیتهای اقتصادی و اجتماعی را تحت تأثیر قرار میدهد. آسیب به یک پالایشگاه، نیروگاه یا شبکه انتقال انرژی ممکن است در ظاهر یک خسارت صنعتی به نظر برسد، اما پیامدهای آن میتواند به حملونقل، تولید، اشتغال، خدمات عمومی و زندگی روزمره مردم گسترش پیدا کند.
به گزارش خبرگزاری آریا در تبریز؛ به همین دلیل، اهمیت صنعت و انرژی در شرایط جنگی را نباید صرفاً با میزان خسارتهای فیزیکی سنجید. مسئله اصلی این است که کشور تا چه اندازه میتواند در برابر تهدیدها، استمرار تولید و تأمین نیازهای اساسی جامعه را حفظ کند.
پالایشگاهها، نیروگاهها، تأسیسات گاز، خطوط انتقال برق و مجتمعهای پتروشیمی، بخشهایی از یک شبکه بههمپیوسته هستند. اختلال در هر یک از این حلقهها میتواند بر عملکرد بخشهای دیگر اثر بگذارد. برای نمونه، توقف یا کاهش فعالیت یک واحد پالایشی، افزون بر آثار مستقیم بر تولید فرآوردههای نفتی، ممکن است زنجیره تأمین سوخت و فعالیت صنایع وابسته را نیز با مشکل مواجه کند.
بنابراین، حفاظت از زیرساختهای انرژی فقط یک ضرورت صنعتی نیست؛ بخشی از حفاظت از امنیت اقتصادی و اجتماعی کشور است.
تهدید اصلی، فقط تخریب نیست؛ اختلال در چرخه زندگی و تولید است
یکی از ابعاد مهم جنگ، تلاش برای ایجاد اختلال در ظرفیتهای حیاتی کشور است. آسیب به تأسیسات صنعتی، محدودیت در انتقال انرژی، اختلال در زنجیره تأمین قطعات و تجهیزات و کاهش ظرفیت تولید، همگی میتوانند هزینههای اقتصادی و اجتماعی بحران را افزایش دهند.
در این میان، نباید از وابستگی متقابل زیرساختها غافل شد. فعالیت بسیاری از صنایع به برق، گاز، آب و سوخت وابسته است و اختلال در هر یک از این خدمات میتواند فعالیت چندین بخش دیگر را تحت تأثیر قرار دهد.
این واقعیت یک پیام روشن برای سیاستگذاران دارد: امنیت انرژی را نمیتوان فقط با حفاظت از یک پالایشگاه یا نیروگاه تأمین کرد؛ بلکه باید کل زنجیره تولید، انتقال و توزیع انرژی را در نظر گرفت.
از سوی دیگر، بازگشت سریع تأسیسات آسیبدیده به چرخه فعالیت، به اندازه پیشگیری از خسارت اهمیت دارد. هرچه ظرفیت تعمیر، تأمین تجهیزات جایگزین و هماهنگی میان دستگاههای مسئول بیشتر باشد، امکان محدودکردن پیامدهای بحران نیز افزایش مییابد.
سرمایه انسانی؛ پشتوانه واقعی استمرار تولید
در میان تصاویر تأسیسات آسیبدیده و گزارشهای مربوط به خسارتهای جنگ، گاهی مهمترین عامل استمرار فعالیت صنعتی کمتر دیده میشود: انسانهایی که چرخ تولید را به حرکت درمیآورند.
کارکنان پالایشگاهها، نیروگاهها، صنایع پتروشیمی، گروههای تعمیراتی و نیروهای فنی و عملیاتی، در شرایط بحرانی مسئولیتی دشوار بر عهده دارند. استمرار فعالیت این مجموعهها بدون تخصص، تجربه، تعهد و تلاش نیروی انسانی امکانپذیر نیست.
از این منظر، روایت صنعت و انرژی در جنگ نباید فقط روایت تجهیزات، ساختمانها و خطوط تولید باشد؛ بلکه باید روایت انسانهایی نیز باشد که در شرایط دشوار برای حفظ خدمات حیاتی جامعه تلاش میکنند.
حفظ امنیت شغلی، سلامت و ایمنی کارکنان، پشتیبانی از خانوادههای آنان و توجه به تجربههای تخصصی نیروهای عملیاتی، بخشی از سیاست تابآوری صنعتی است. سرمایه انسانی را نمیتوان پس از وقوع بحران و با خرید تجهیزات جایگزین کرد؛ این سرمایه باید پیش از بحران حفظ و تقویت شود.
تابآوری؛ از مقاومت در برابر بحران تا بازسازی هوشمندانه
در ادبیات سیاستگذاری عمومی، تابآوری به معنای توانایی یک نظام برای آمادگی در برابر بحران، تحمل شوک، حفظ عملکردهای ضروری و بازگشت به وضعیت پایدار است.
بر این اساس، تابآوری انرژی فقط به معنای جلوگیری از تخریب تأسیسات نیست؛ بلکه توانایی استمرار خدمات، مدیریت اختلال و بازسازی سریع و مؤثر را نیز در بر میگیرد.
تجربه کشورهای درگیر جنگ نیز نشان داده است که تنوعبخشی به منابع تأمین انرژی، کاهش وابستگی به نقاط محدود، آمادهبودن تجهیزات جایگزین، تقویت ظرفیت تعمیر و نگهداری و هماهنگی میان نهادهای مسئول، در کاهش پیامدهای بحران اهمیت دارد.
اما نکته مهمتر، نگاه به بازسازی بهعنوان فرصتی برای اصلاح است. اگر قرار باشد پس از هر بحران، همان زیرساختهای قبلی با همان ضعفها و محدودیتها دوباره ساخته شوند، نمیتوان انتظار داشت کشور در برابر بحرانهای آینده مقاومتر شود.
بازسازی باید فرصتی برای نوسازی فناوری، ارتقای استانداردهای ایمنی، تقویت ظرفیت تولید داخلی و اصلاح سیاستهای زیرساختی باشد. به بیان ساده، هدف نباید صرفاً بازگرداندن تأسیسات به شرایط گذشته باشد؛ بلکه باید ساختن زیرساختهایی مقاومتر برای آینده باشد.
سیاستگذاری هماهنگ؛ حلقه مفقوده مدیریت بحران
در کنار ظرفیتهای فنی و صنعتی، کیفیت تصمیمگیری و هماهنگی نهادی نیز در عبور از بحران تعیینکننده است. حتی برخورداری از تجهیزات و منابع کافی، بدون تقسیم روشن مسئولیتها و تصمیمگیری بهموقع، نمیتواند به نتیجه مطلوب منجر شود.
در شرایط جنگی، هماهنگی میان دولت، دستگاههای اجرایی، شرکتهای صنعتی، بخش خصوصی و نهادهای مدیریت بحران اهمیت دوچندان پیدا میکند. تصمیمها باید بر پایه اطلاعات معتبر، ارزیابی کارشناسی و شناخت اولویتهای واقعی جامعه اتخاذ شوند.
همچنین باید میان ضرورت استمرار تولید، حفظ ایمنی کارکنان، تأمین نیازهای عمومی و مدیریت منابع مالی تعادل برقرار شود.
از این منظر، امنیت انرژی تنها یک موضوع فنی یا اقتصادی نیست؛ مسئلهای در حوزه حکمرانی و سیاستگذاری عمومی است. موفقیت در این عرصه، به توانایی نظام تصمیمگیری در تبدیل منابع و ظرفیتهای موجود به برنامههای عملیاتی، هماهنگ و قابل اجرا بستگی دارد.
رسانهها؛ راوی ایستادگی و ناظر بر مسیر بازسازی
رسانهها در دوران جنگ وظیفهای فراتر از انتشار خبر و تصویر دارند. آنها باید تجربههای ارزشمند صنعت، تلاش کارکنان، دشواریهای استمرار تولید و واقعیتهای مربوط به بازسازی را ثبت و به حافظه عمومی جامعه منتقل کنند.
البته روایت مسئولانه به معنای نادیدهگرفتن کاستیها یا انتشار صرفاً اخبار امیدوارکننده نیست. رسانه حرفهای باید ضمن رعایت ملاحظات امنیتی و پرهیز از انتشار اطلاعات حساس، بتواند درباره کیفیت مدیریت بحران، اولویتهای بازسازی و عملکرد دستگاههای مسئول نیز پرسشهای کارشناسی مطرح کند.
جامعه نیازمند اطلاعرسانی دقیق و صادقانه است؛ زیرا اعتماد عمومی یکی از سرمایههای مهم کشور برای عبور از بحران محسوب میشود.
سخن پایانی
جنگ ممکن است به پالایشگاهها، نیروگاهها و زیرساختهای صنعتی آسیب برساند، اما آنچه آینده کشور را تعیین میکند، فقط میزان خسارتها نیست؛ بلکه ظرفیت ایستادگی، مدیریت پیامدها و توانایی بازسازی است.
صنعت و انرژی را نباید مجموعهای از تأسیسات و تجهیزات دانست؛ آنها بخشی از بنیان زندگی مردم، استمرار فعالیت اقتصادی و استقلال کشور هستند. ازاینرو، تابآوری این بخشها باید به یکی از اولویتهای پایدار سیاستگذاری عمومی تبدیل شود، نه موضوعی که فقط هنگام وقوع جنگ مورد توجه قرار گیرد.
شاید مهمترین درس این تجربه آن باشد که تابآوری را نمیتوان در میانه بحران ساخت؛ تابآوری حاصل تصمیمهای درست، سرمایهگذاری هوشمندانه و آمادگیهایی است که باید پیش از بحران شکل گرفته باشند.
روایت ایستادگی نیز تنها روایت تحمل خسارت نیست؛ روایت انسانهایی است که چراغ تولید را روشن نگه میدارند، مدیریتی که از بحران درس میگیرد و کشوری که از دل دشواریها، برای ساختن زیرساختهایی مقاومتر گام برمیدارد.
زیرا پیروزی در برابر تهدید زیرساختها، تنها در بازسازی آنچه از دست رفته خلاصه نمیشود؛ در توانایی ساختن آیندهای است که آسیبپذیری کمتری داشته باشد.
محمدرضا ایازی