
خبرگزاري آريا-ايرانيان تقصير بوجود آمدن داعش و سلفش القاعده در عراق را به گردن اشغال عراق در سال 2003 توسط آمريکا و انگلستان مياندازند.
به گزارش خبرگزاري آريا، بروس ريدل کارشناس ارشد خاورميانه انديشکده بروکينگز و تحليلگر و متخصص ضد تروريسم سابق سيا در مقاله مفصل که در سايت اين انديشکده درج شده است. ايران برنده نهايي بحران عراق دانست. متن کامل اين مقاله به اين شرح است:
موفقيت چشمگير گروهک تروريستي موسوم به دولت اسلامي عراق و شام (داعش) که به عنوان القاعده در سال 2003 در عراق آغاز شد و برخي شهرهاي شمالي عراق را در کمتر از يک هفته اشغال کرد واشنگتن را بهتزده کرد. دست کم گرفتن داعش هم اکنون تبديل به يک موضوع سياسي بزرگ شده است، اما آمريکا يک دهه است که توسط القاعده در عراق به خاطر تداخل سياست در اطلاعات غافلگير ميشود. در بلندمدت ايران برنده بزرگ اين افتضاح خواهد بود.
پيش از اشغال عراق توسط آمريکا و انگليس در سال 2003، القاعده تقريباً هيچ حضوري در عراق نداشت. در واقع تنها احمد فاضل النزال الخلايله يا ابومصعب الزرقاوي بنيانگذار گروهکي که هم اکنون تبديل به داعش شده است در عراق وجود داشتند. الزرقاوي، نامي که او براي مبارزه مسلحانهاش انتخاب کرده بود، خلافکار بيچاره اردني بود که در سال 2001 از افغانستان به عراق آمد تا خود را براي يک حمله آماده کند.
او در سال 2002 از هيچ آغاز کرد و افراطيان سني را براي سازمانش جذب ميکرد. از آنجايي که رئيس جمهور وقت آمريکا، جورج بوش، برنامههاي خود را بسيار قبلتر از حمله به عراق اعلام کرد، زرقاوي وقت لازم براي تلهگذاري و ساختن پناهگاههايي براي مبارزه بعد از اشغال عراق توسط آمريکا در اختيار داشت. بعد از آن زرقاوي دفتر مرکزي سازمان ملل را در بغداد منفجر کرد و باعث شد بيشتر خارجيان کشور را ترک کنند. زماني که آمريکاييها و انگليسيها در عراق منزوي شدند، زرقاوي کشور را وارد جنگ داخلي مذهبي وحشتناکي کرد و با خشونت افراطياش اکثريت را در واشنگتن متقاعد کرد که اين جنگ اشتباه بزرگي بوده است.
داعش در آتش سوريه رشد کرد
قبل از جنگ تيم بوش ميدانست که زرقاوي در عراق است ولي نميدانست که او چه در سر دارد. وزير وقت خارجه آمريکا کلين پاول نام زرقاوي را بيش از دوازده بار در سخنراني مشهورش در شوراي امنيت سازمان ملل به زبان آورد. او ميخواست بگويد که وجود زرقاوي اثبات ميکند که رابطهاي ميان صدام حسين و القاعده وجود دارد. اين دروغ بزرگي بود، جامعه اطلاعاتي آمريکا ميدانست که عراق هيچ ارتباطي با 11 سپتامبر و اسامه بن لادن ندارد.
در واقع اسامه بن لادن به شاگرد اردنياش حتي قبل از 11 سپتامبر مشکوک بود و ميخواست او را با فاصله از خود نگه دارد. بن لادن زرقاوي را به علت خشونت افراطياش عليه شيعيان و مشکوک بودن به وفادارياش، مدتي به غرب افغانستان در سال 2000 تبعيد کرد. ولي بعدها بن لادن براي نقش مؤثر او در جنگ عراق ارزش قائل شد.
افزايش نيرو و يورش بوش در سال 2006 قرار بود که سازمان پليد زرقاوي را نابود کند. زرقاوي و اولين جانشين او کشته شدند. ولي فلج کردن اين گروه و بدست آوردن وفاداري قبائل سنيها تنها اين تروريستها را به خشم عميقتر و زيرزميني فرو برد. تنها مديريت و حکومت عاقلانه ميتوانست القاعده را از بين ببرد. اين امري بود که عراق بعد از صدام، با حضور يا بدون حضور آمريکا نميتوانست بوجود بياورد. سياستمداران عراقي تفاوتهاي قومي مذهبي خود را کنار نميگذاشتند و ميخواستند جنگسالارهاي متعصب باقي بمانند. ولي واشنگتن خود را متقاعد کرد که القاعده عراق نيروي مصرف شدهاي بود و افزايش نيروي آمريکا و حمله آن موفقيتي بزرگ تلقي ميشد. جنگ داخلي سوريه هديهاي به داعش بود. اول جبهه النصره را به عنوان مأمورين خود در عراق بوجود آوردند. النصره را ميتوان به عنوان يک حزب مستقل تحت رهبري يکي از معاونين سابق زرقاوي محمد الجولاني تلقي کرد. سپس داعش خواهان اين شد که النصره بايد بپذيرد که به رهبر داعش ابوبکر البغدادي وفادار است، نه جايگزين بن لادن يعني ايمن الظواهري. شاگرد مقابل جانشين رهبرش قرار گرفته بود. جالب است که الظواهري مدتها بود که نسبت به اين سرنوشت به بن لادن هشدار داده بود. در روزهاي پاياني اختفاي بن لادن در پاکستان، بن لادن به الظواهري گفته بود که او هميشه در مورد آن تازه به دوران رسيده اردني و دار و دسته عراقياش درست گفته بود. اما ديگر دير شده بود.
البغدادي يک مرد جاهطلب است. او موفق شده است خود را مبهم و رازآلود نگه دارد. او از جلب توجهي که الظواهري خواهان آن بود خود را دور نگه ميدارد. او رهبري پيشين القاعده را به خاطر اينکه حاضر نبودند نفرت و کينه مذهبي خود را شعلهورتر کنند، رد ميکند. پيروان او البغدادي را به عنوان جانشين راستين بن لادن و رهبر جهاد جهاني پذيرفتهاند.
قبل از اشغال موصل، داعش قسمت زيادي از استان انبار در عراق و استان الرقه در سوريه را اشغال کرده بود. در آنجا حکومتي افراطي طالباني به اجرا ميگذارد. موصل جايزه بزرگتري بود؛ شهري باستاني با ارزش سمبليک بسيار. داعش همچنين حدود 400 ميليون دلار از بانکهاي موصل سرقت و آن را تبديل به ثروتمندترين گروهک تروريستي تاريخ کرد. داعش در حال ايجاد يک دژ مستحکم در صحراي سوري در قلب دنياي عرب است و مرزهايي که يک قرن پيش توسط انگليس و فرانسويها بعد از فروپاشي حکومت عثماني کشيدند را پاک ميکند.
البغدادي حتي از الظواهري نيز جاهطلبتر است. در ماه گذشته عربستان سعودي نقشه داعش در انجام حملاتي در عربستان را خنثي کردند. دهها نفر بازداشت شدند. داعش هزاران مبارز خارجي را براي جنگ در سوريه به کار گرفته بود. گزارش شده است که برخي از آنها براي جنگيدن در کشور خودشان در حال تعليم ديدن هستند. به احتمال زياد داعش يک فرانسوي را که به موزه يهودي در بروکسل حمله کرد و چهار نفر را در ماه به هلاکت رساند تعليم داده بود.
ظاهراً ايران نيز به اندازه بقيه دنيا از جنگ شديد در عراق که باعث شد ارتش عراق از موصل و تکريت خارج شوند و تروريستهاي سني را به بغداد نزديک کند متعجب شده بود. به نظر ميرسد سرويسهاي اطلاعاتي ايران گروهک داعش را مانند مقامات غربي دست کم گرفته بودند. اما در عراق، جغرافيا و جمعيت و تاريخ همه به نفع ايران است. ايران به راحتي ميتواند مشاورين و متخصصين و نيروهاي ويژه را به بغداد و ساير نقاط عراق بدون هيچگونه تبليغات و سر و صدا بفرستد. گزارشهايي که حاکي از آن است که قاسم سليماني، فرمانده ارشد سپاه پاسداران، هم اکنون در بغداد است، نشان از توانايي واکنش سريع تهران و رابطه نزديک آن با دولت مالکي دارد.
فرصت تاريخي براي گسترش نفوذ
تهران همچنان شيعيان عراق را تشويق ميکند تا 65% عراقيهايي را که به مانند ايرانيان شيعه هستند بسيج کنند تا حملهاي رعدآسا عليه تروريستها صورت دهند. اين يک فرصت تاريخي براي ايران است تا نفوذش را در غرب کشورش و پرجمعيت ترين کشور شيعه عربي در جهان افزايش دهد. معاون وزير اطلاعات ايران گفته است کهجمهوري اسلامي ايران، شيري است که گروههاي تکفيري نميتوانند با دم اين شير بازي کنند و همچنان که در سوريه، تيزي ذوالفقار جمهوري اسلامي ايران را چشيدند، درعراق نيز نتيجه اقدامات خود را خواهند ديد.
ايرانيان تقصير بوجود آمدن داعش و سلفش القاعده در عراق را به گردن اشغال عراق در سال 2003 توسط آمريکا و انگلستان مياندازند. جالب است که قطعاً بزرگترين ذينفع جنگ جرج بوش، ايران بوده است. اين جنگ دشمن خونخوار ايران صدام حسين را سرنگون کرد که هشت سال جنگ را بر اين کشور اسلامي تحميل کرد.
قطعاً البغدادي نميخواست که حملهاش به عراق موجب خدمت به منافع ايران بشود ولي همانطوري که اعمال و خشونتهاي افراطي مذهبي مريدش زرقاوي در يک دهه گذشته، احتمالاًدر نهايت به نفع ايران تمام خواهد شد، اعمال او نيز هين نتيجه را در بر خواهد داشت. در همين حال تمام منطقه حمام خون شده و نفرت مذهبي فراگير شده است، که شروعش آسان ولي اتمامش تقريباً غير ممکن است.