خبرگزاری آریا-سلام من امید کربلاییام برنامه نویس یک انگشتی میخواهم در این پست از داستان شروع به کارکردنم تا کارآفرین شدنم رو بهتون بگم.
از
بچگی معلولیت جسمی داشتم. تقریبا دوران راهنمایی و دبیرستان روزانه بین
هشت تا دوازده ساعت pes بازی میکردم. آنموقع pes هرسالی که نسخه جدیدش می
آمد از سال قبل بهتر بود، اما دو سه سال آخر که من بازی میکردم، از سال
2010 تا 2012 شروع به بدتر شدن کرد و من دیگر کلا بازی نکردم و وقتی 2012
یا 2013 اومد کلا دیگر فوتبال بازی کردن با کامپیوتر را کنار گذاشتم. چون
با یک انگشت بازی میکردم، همهی دکمههای pes را عوض میکردم و می آوردم یک
گوشهی کیبورد که بتوانم همهی دکمهها را با یک انگشت بزنم و بازی کنم.
وقتی که دیدم دیگر بازی نمیکنم، تصمیم گرفتم شغل های مورد علاقهام را یک
جا بنویسم و ببینم کدام را میتوانم انجام بدهم.
ده شغل مورد
علاقهام را نوشتم، الان به طور دقیق در خاطرم نیست که چه چیزهایی بود، ولی
همگی فیزیکی بود و من نمیتوانستم انجامشان بدهم. نزدیک ترین مورد به
توانایی های جسمی امید کربلایی برنامه نویسی بود و من انتخابش کردم تا کمی
تحقیق کنم که چگونه میتوانم برنامهنویس بشوم. سپس متوجه شدم که برای
برنامه نویسی هم باید بتوانم همهی دکمههای کیبورد را بزنم. ولی من
نمیتوانستم، زیرا فقط یک انگشتم کار میکرد و نواحی کمی از کیبورد را
میتوانستم بزنم. هرچند که با گوشی میتوانستم خوب کار کنم، ولی برنامه
نویسی را هم حذف کردم زیرا نمیتوانستم به تمام نقاط کیبورد دسترسی داشته
باشم. اما دلم پیش برنامه نویسی مانده بود. خیلی برنامه نویسی را دوست
داشتم و تازه گوشی اندروید گرفته بودم و میدیدم که چه اپ های خوبی وجود
دارد که تعداد زیادی فروش رفته است و درآمد بالایی کسب کرده اند. من هم
دوست داشتم یک اپلیکیشن داشته باشم و امید کربلایی برنامه نویس باشم.
ابتدا
این فکر به ذهنم رسید که ایدههایم را بنویسم و سفارش بدهم تا یک برنامه
نویس آنها را برام پیادهسازی بکند. اما هرچه گشتم برنامهنویس پیدا نکردم.
آن زمان ها، هم برنامهنویس اندروید خیلی کم بود، هم شاید من نمیتوانستم
آنها را پیدا کنم و یا شاید برنامهنویس ها به امید کربلایی معلول اعتماد
نمیکردند و فکر میکردند ممکن است نتوانم پولشان را بدهم. اکثر ما وقتی یک
آدم فلج را میبینیم، همین فکر به ذهنمان می آید.

روز
ها گذشت و من درحال گشت زنی در مارکت های اندروید بودم تا ببینم چه
اپلیکیشن هایی نظرم را جلب می کند تا ایدهاش را بنویسم و بعدها که برنامه
نویس شدم خودم بنویسمشان. اتفاقی با دو اپلیکیشن به نام های unifiedremote و
splashtop آشنا شدم. ابتدا اپلیکیشن unifiedremote را تست کردم. کارکرد
این اپلیکیشن این بود که با گوشی موبایل، بتوان لپتاپ را کنترل کرد. چشم
هایم برقی زد. زیرا اگر میتوانستم با گوشی، لپتاپ را کنترل کنم،تقریبا همه
دکمه های لپ تاپ را میتوانستم به وسیله گوشی بزنم و دیگر با همین یک انگشت
میتوانستم کد بزنم و برنامه نویسی کنم. متاسفانه بعد از تست کردن اپلیکیشن
unifiedremote متوجه شدم که کار نمیکند. به سراغ splashtop رفتم. این یکی
کار کرد ولی تجربه خوبی نبود. به هیچ وجه نمیشد با این اپ به درستی کار
کرد. بنظرم آمد که یا اپلیکیشن را بد نوشتند یا کارکرد برنامه چیز دیگریست.
اینگونه شد که این ایده را رها کردم و مجددا سراغ این رفتم که ایدههای
خودم برای اپلیکیشن را سفارش بدهم تا یک برنامه نویس برایم بنویسد. به
دنبال برنامه نویس فریلنسر رفتم اما باز هم در پیدا کردن شخص مناسب، ناموفق
بودم.
به فکرم رسید که یک بار دیگر اپ unifiedremote را امتحان
کنم، ممکن بود من سرورش را روی لپتاپم به اشتباه نصب کرده بودم. برای بار
دوم امتحان کردم، به محض اینکه انگشتم را روی صفحه چرخاندم و حرکت ماوس روی
صفحه را دیدم حس شعف عجیبی وجودم را فرا گرفتم و با خود گفتم، دیگر
میتوانم دنیا را به دست آورم.
من امیدکربلایی همیشه بلندپرواز بودم.
دقیقا همان وقت که این فکر به سرم رسید تصمیم گرفتم برنامهنویسی را یاد
بگیرم و دنیا را از این رو به آن رو کنم.
تمام پولی که داشتم دو
میلیون تومان بود. اپلیکیشن unifiedremote را بر روی لپتاپ خواهرم تست کرده
بودم اما از آنجایی که یک لپ تاپ قدیمی بود نمیشد روی آن برنامه نویسی
کرد. لذا یک لپتاپ خریدم. اکثر پولم صرف خرید لپ تاپ شد و تنها مبلغ کمی
باقی مانده بود. تصمیم گرفتم با آن مبلغ ، آموزش برنامه نویسی فارسی
خریداری کنم و یاد گیری رو آغاز کنم. درآن زمان منابع فارسی برای آموزش
اندروید بسیار کم بود. کلا دو منبع آموزشی فارسی بود که پول من تنها به یکی
از آنها میرسید. آن را خریدم و شروع به خواندن کردم. البته یک منبع رایگان
متنی نیز وجود داشت که الان دیگر وجود ندارد.
اول با دانلود و
خواندن منبع رایگان شروع کردم و متوجه شدم که برنامهنویسی ساده تر از چیزی
است که فکر می کردم. ممکن است فکر کنیم باید دانش ریاضی بالایی داشته
باشیم یا باید یک چیز عجیب و غریبی از کامپیوتر بدانیم، اما اینطور نبود.
خیلی راحت میتوانستم برنامهنویسی کنم. کار را با جاوا شروع کردم. سپس سراغ
همان ویدیوی آموزشی که با پولم خریده بودم رفتم. متوجه شدم که آنجا یک
تالار گفتگوی آنلاین دارد و اینگونه با افرادی آشنا شدم که الان همه آنها
کارآفرین و از دوستان صمیمی من هستند. همه آنها مدام من را تشویق میکردند و
از اینکه با این شرایط و معلولیت کد میزنم تحسینم می کردند. و اینگونه بود
که من پای در دنیای اندروید گذاشتم و برنامهنویسی را آغاز کردم.
اولین
کاری که بعد از شروع آموزش ها کردم این بود که اپلیکیشن هایی که حین
دورهی آموزش زده بودم را مقداری تغییر دادم، برایشان آیکون گذاشتم و درون
مارکت های ایرانی منتشر کردم. در آن زمان یک سایت به اسم عدد وجود داشت که
پلتفرم نمایش تبلیغات روی برنامه های اندرویدی بود و برنامه نویس ها از آن
طریق کسب درآمد میکردند. پلتفرم عدد، محدودیت واریز داشت یعنی باید حتما
100 هزارتومن در ماه کسب می کردیم تا مبلغ را واریز کنند، در غیر این صورت
به صورت سالیانه تسویه میکرد. اولین اپ خودم را در ماه آذر منتشر کردم و
تا آخر آن سال چهار یا پنج اپ دیگر هم منتشر کردم که خیلی سطح پایین بودند
ولی با این وجود توسط تعداد کمی دانلود شده بودند. تا شب عید و بعد از گذشت
3 ماه، دقیقا 88 هزار تومان درآمد داشتم. اما همان موقع افرادی بودند که
در آن گروه با هم آشنا شده بودیم که درآمد بیست میلیون تومن و پنجاه میلیون
تومان از فروش برنامههایشان داشتند.
عید گذشت و یک برنامه به اسم
آتاری پلاس منتشر کردم. این اپلیکیشن اولین آتاری رایگان بود. همه
آتاریهایی که در مارکت تا آن زمان بود، پولی بود. وقتی منشرش کردم تعداد
دانلود های زیادی گرفت. 50 هزار نفر دانلودش کردند و تقریبا ماهی 1 میلیون
تومان برای من عایدی داشت. این اولین پول قابل توجهی بود که تا آن زمان از
برنامهنویسی کسب کرده بودم.
شاید یکی از شروط پول درآوردن در هر
حوزهای همین استمرار باشد. به مرور چند اپ دیگر مثل دیکشنری و چند اپ کوچک
دیگر منتشر کردم که هرکدامشان 50 هزار تا 100 هزار بار دانلود شدند. از
طریق همان پلتفرم تبلیغاتی عدد درآمد خوبی کسب کردم. بعد از مدتی یک برنامه
به اسم کیبورد هوشمند که وسط راه بود را از یکی از دوستانم خریداری کردم.
وقتی که آن برنامه را خریدم 100 هزار نصب داشت و وقتی سالها بعد آن را
فروختم تقریبا 6 میلیون نصب داشت که سه میلیون نصب فعال بود. دیگر کم کم
کار من این شده بود که برنامه میساختم و به نصب های بالا میرساندم و
میفروختمشان. به مرور تبدیل به یک متخصص مارکتینگ اپلیکیشن شدم و بعد هم یک
نیروی مدیریتی شدم.
بعد از تقریبا پنج سال از شروع کارم، دو شرکت
داشتم که یکی کوچک بود. یک تیم پنج نفره بودیم. دو Co-founder و سه
برنامهنویس اندروید که یکی بر روی ios متمرکز بود. یک شرکت دیگر هم داشتم
که نیروهای زیاد تری داشت. 25 نیروی مستقیم و تقریبا ٢٠٠ فریلنسر با شرکت
همکاری می کردند. تعداد افراد به قدری زیاد بود که حقوقی که در آن زمان به
فریلنسر ها پرداخت می کردم روزانه 25 میلیون تومان بود. الان نیز در مجموعه
گیتی گت شروع به ساخت محتوای آموزشی با این هدف کردم که تعداد کارآفرینی
های غیر مستقیم را به ٢ هزار نفر برسانم.
یک نکته برای شروع; واقعیت این است که برای آعاز کردن باید یک هنر واقعی را یاد بگیریم، نه صرفا مدیریت.
این
توضیحات یا مقاله که خواندید، توسط کسی نوشته شده که خودش از صفر شروع کرد
و تا بیش از 200 کارمند داشت. درآمد شرکت هایش در برههای از زمان تا
ماهیانه به یک ونیم میلیارد تومان نیز میرسید. شاید تفاوت امید کربلایی با
بقیه همین باشد. خیلی از افراد میپرسند که برای برنامهنویس شدن سن خاصی
باید داشته باشیم؟ اینطوری نیست. برنامهنویسی مثل بازیگری است. مثل
فوتبال نیست که یک سنی داشته باشد که اگر بگذرد دیگر نتوانید به هیچ عنوان
کد بزنید. کد زدن آنقدر کار سخت و پیچیدهای نیست. مگر بخواهید یک شبکهی
بلاکچین بنویسید، اما نه وقتی که میخواهید یک برنامهی ساده بنویسید تا پول
در بیاورید.

یادمون نره که باید کمال گرایی را کنار بگذاریم و اولین برنامه خودمان را هرچه زودتر منتشر کنیم.
Creating better world, starting with hello world
ساخت دنیای بهتر، با سلام کردن به اون شروع میشه
امید کربلایی