
خبرگزاری آریا -بیانیه اخیر وزارت خارجه روسیه در مورد پایان تعهدات ناشی از پیمان «استارت نو» تنها یک خبر دیپلماتیک نیست؛ این یک سنگنوشته تاریخی است که بر مزار نظام کنترل تسلیحات دوران پس از جنگ سرد نصب میشود. آنجا که مقامات روسی اعلام کردند کشورشان «متعهد به هیچ تعهد یا اعلام متقابل در چارچوب این معاهده نیست»، در واقع پایان یک دوران را رقم زدند. دورانی که اگرچه پرتنش بود، اما قواعدی داشت، خطوط قرمزی میشناخت و به رغم تمام اختلافات، همه بازیگران اصلی بر سر یک اصل توافق داشتند: فروپاشی نظام بازدارندگی هستهای به قیمت نابودی بشریت تمام خواهد شد.
یک فروریختگی تدریجی، یک پیامد فاجعهبار
سقوط «استارت نو» یک رخداد ناگهانی نیست؛ این آخرین حلقه از زنجیرهای است که از سالها پیش شروع به گسستن کرد. خروج آمریکا از پیمان موشکهای هستهای میانبرد در 2019، متوقف ماندن مکانیسمهای بازرسی متقابل به بهانه همهگیری کووید، و سپس جنگ اوکراین که آخرین پلهای اعتماد را فرو ریخت – همگی مقدمهای بر این پایاننامه بودند.
اما آنچه این واقعه را به نقطهعطفی خطرناک تبدیل میکند، سکوتی است که جای گفتوگو را میگیرد. برای نخستین بار از دهه 1970، دو ابرقدرت هستهای جهان بدون هیچ چارچوب محدودکننده عددی یا نظارتی روبروی یکدیگر قرار میگیرند. همانگونه که وزارت خارجه فرانسه هشدار داده، جهان شاهد «زوال هرگونه محدودیت برای بزرگترین زرادخانههای هستهای جهان برای نخستین بار از پایان جنگ سرد» است.
بازی سهنفره پیچیده: نقش محوری چین در معادله جدید
در پس این منازعه دوقطبی، یک بازیگر سوم سایه خود را بلندتر میکند: چین. اصرار واشنگتن بر حضور پکن در هر توافق آینده، تنها یک تاکتیک مذاکرهای نیست؛ این تصدیق یک واقعیت ژئوپلیتیک است. ترسیم مثلث امنیتی جدید «آمریکا-روسیه-چین» نشان میدهد که معماری امنیت بینالملل در حال گذار از نظم دو قطبی به چندقطبی پیچیدهتری است.
اما این گذار در شرایطی خطرناک رخ میدهد: هیچیک از این سه قدرت تمایلی به پذیرش محدودیتهای یکسان نشان نمیدهند. روسیه خود را در موضع تدافعی میبیند و کاهش بیشتر زرادخانهاش را غیرممکن میداند. آمریکا با نگرانی از رشد سریع توان موشکی چین، حاضر به پذیرش سقفهای قدیمی نیست. و چین که همواره بر موضع «حداقلی بودن زرادخانه هستهای» خود تاکید کرده، حاضر به ورود به بازی شفافسازی و محدودسازی نیست.
واکنش جامعه بینالملل: هشدارهایی که شنیده نمیشوند
نکته تاسفبار در این بحران، وضوح هشدارها و ناشنیده ماندن آنهاست. آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل، با وصف این لحظه به عنوان «لحظهای پرتنش برای صلح و امنیت بینالمللی»، هشدار داد که «خطر استفاده از سلاح هستهای در بالاترین سطح طی دهههای اخیر قرار دارد». حتی واتیکان نیز زبان به هشدار گشوده و خواستار جایگزینی «منطق ترس و بیاعتمادی» با «اخلاقیات مشترک در خدمت منافع عمومی» شده است.
اما به نظر میرسد در گوشهای قدرت، این صداها در طوفان بلندپروازیهای ژئوپلیتیک و محاسبات سرد نظامی گم میشوند. جامعه بینالملل شاهد یک پارادوکس غمانگیز است: در عصری که ارتباطات به اوج خود رسیده، دیالوگ بین بزرگترین قدرتهای هستهای به پایینترین سطح خود تنزل یافته است.
آیندهای نامشخص: جهان در آستانه چه مرحلهای قرار دارد؟
آینده پیشرو حداقل سه سناریو را در برابر ما قرار میدهد:
1. سناریو بازگشت به مذاکره: اگر خرد جمعی پیروز شود، ممکن است شاهد دورهای از تنشهای کنترلشده و سپس ازسرگیری مذاکرات در چارچوبی جدید باشیم. اما این چارچوب جدید باید سهجانبه (شامل چین) و با مکانیسمهای نظارتی نوین باشد.
2. سناریو مسابقه تسلیحاتی مهارنشده: محتملترین سناریو در کوتاهمدت، حرکت به سمت گسترش کمی و کیفی زرادخانهها بدون هیچ سقف مشخصی است. همانگونه که اتحادیه دانشمندان آمریکایی هشدار داده، هر طرف میتواند صدها کلاهک اضافی بر موشکها و بمبافکنهای خود بارگیری کند.
3. سناریو گسترش هستهای: فروپاشی نظام کنترل تسلیحات ممکن است کشورهای دیگری را نیز به تقویت یا توسعه برنامههای هستهای خود ترغیب کند. جهانی که در آن دهها کشور به جای دو یا سه کشور، دارای زرادخانه هستهای باشند، به مراتب ناپایدارتر خواهد بود.
عصر جدید، خطرات قدیمی با پیچیدگی مضاعف
جهان امروز در موقعیتی متناقض قرار دارد: از یک سو، وابستگی متقابل اقتصادی کشورها به حدی بیسابقه رسیده است؛ از سوی دیگر، شکاف سیاسی و نظامی بین قدرتهای بزرگ در حال عمیقتر شدن است. در چنین شرایطی، پایان پیمانهای کنترل تسلیحات نه تنها یک عقبگرد استراتژیک، بلکه نشانهای از ناتوانی سیستم بینالمللی در تطبیق خود با واقعیتهای جدید است.
پرسش بنیادین این است: آیا بشریت که یک بار در بحران موشکی کوبا تا لبه پرتگاه نابودی هستهای پیش رفت، باید دوباره همان مسیر را طی کند؟ یا اینکه میتوان از تجربه چند دهه همزیستی مسلحانه، درسی برای ساختن معماری امنیتی جدیدی گرفت که نه بر پایه ترس، که بر اساس شناخت مشترک از آسیبپذیری همگانی بنا شده باشد؟
پاسخ به این پرسش، نه در پایتختهای قدرت، که در عزم جمعی جامعه جهانی نهفته است. همان جامعهای که در نیمه دوم قرن بیستم با ایجاد رژیم منع گسترش سلاحهای هستهای (انپیتی) نشان داد میتوان بر منطق بازدارندگی غلبه کرد. امروز نیز نیاز به ابتکار عمل مشابهی احساس میشود؛ ابتکاری که فراتر از منطق دوئل هستهای، امنیت جمعی بشریت را در کانون توجه قرار دهد.
اینک زمان آن فرا رسیده که دیپلماسی عمومی، نهادهای بینالمللی و افکار عمومی جهان، صدایی بلندتر از صدای مهیب موشکها پیدا کنند. زیرا در دنیای پسا «استارت نو»، یا باید گفتوگو جای جنگ را بگیرد، یا باید منتظر بازگشت سایه شوم جنگ سرد بود – اما این بار بدون قواعد و مهارهای گذشته.