
خبرگزاری آریا- محمدرضا ایازی؛ روزنامهنگار؛ تبریز در حافظه تاریخی ایران فقط یک شهر نیست؛ یکی از کانونهای ماندگار بیداری ملی است. از روزهای سخت مشروطه تا میدانهای دفاع مقدس و تا امروز، این شهر بارها نشان داده است که عدالتخواهی، ظلمستیزی و مسئولیتپذیری اجتماعی در آن یک واکنش مقطعی نیست، بلکه بخشی از منش تاریخی و فرهنگی آن است.
تبریز را باید فراتر از یک جغرافیا دید. این شهر در تاریخ معاصر ایران، بارها در لحظههایی تعیینکننده ظاهر شده و نشان داده است که بیداری در آن یک حادثه گذرا نیست. وقتی از تبریز همیشه بیدار سخن میگوییم، در واقع از شهری حرف میزنیم که در بزنگاههای مهم، هم زودتر از دیگران خطر را فهمیده، هم روشنتر از دیگران موضع گرفته و هم برای آنچه درست میدانسته، هزینه داده است.
از مشروطه به این سو، تبریز یکی از اصلیترین میدانهای شکلگیری و تثبیت خواست عدالت در ایران بوده است. در روزگاری که استبداد در برابر اراده مردم ایستاده بود، این شهر به یکی از مهمترین پایگاههای مقاومت تبدیل شد. نام ستارخان در همین بستر معنا پیدا میکند؛ نه فقط به عنوان یک قهرمان تاریخی، بلکه به عنوان نشانهای از روح جمعی مردمی که حاضر نشدند در برابر عقبگرد، سکوت کنند.
تبریز در مشروطه تنها از خود دفاع نکرد، بلکه از حیثیت خواست عمومی برای قانون، عدالت و مشارکت مردم در سرنوشت کشور دفاع کرد. در این مسیر، چهرههایی چون امیرارشد حاجعلیلو نیز بخشی از همان سنت ایستادگی و غیرت تاریخی بودند که در دورههای مختلف، از امنیت و شرف این سرزمین پاسداری کردند.
اهمیت تبریز اما در یک مقطع تاریخی خلاصه نمیشود. ارزش این شهر در آن است که این روحیه را حفظ کرده و از نسلی به نسل دیگر رسانده است. اگر در مشروطه، بیداری تبریز در میدان سیاست خود را نشان داد، در دورههای بعد در عرصههای فکری، فرهنگی و اجتماعی ادامه یافت. نام محمدتقیخان پسیان هرچند در جغرافیایی دیگر طنینانداز شد، اما در حافظه ایرانیان با همان شرافت، انضباط و وطندوستی پیوند خورده است که آذربایجان از سرچشمههای اصلی آن بوده است.
در این مسیر، نقش چهرههای اثرگذار فکری نیز کماهمیتتر از رجال میدان نبوده است. محمدتقی جعفری با تاملات عمیق فلسفی، نشان داد که آذربایجان خاستگاه اندیشه و عقلانیت است. استاد شهریار با شعر خود، هم هویت فرهنگی این دیار را زنده نگه داشت و هم میان زبان مردم و حافظه ملی پلی ماندگار ساخت. حکیم نباتی نیز در امتداد همین ریشه فرهنگی قرار میگیرد؛ ریشهای که به جامعه عمق میدهد و بیداری را از سطح حادثه به ساحت معنا میرساند.
در کنار اینها، جبار باغچهبان نمونه دیگری از این بیداری است؛ بیداریای که این بار در عرصه آموزش و مسئولیت اجتماعی خود را نشان داد تا ثابت کند جامعه برای ماندگاری، به همان اندازه که به سردار نیاز دارد، به معلم و مصلح نیز محتاج است.
با ورود به سالهای دفاع مقدس، این حافظه تاریخی بار دیگر جان گرفت. جنگ تحمیلی آزمونی بزرگ برای سنجش پیوند مردم با هویتشان بود و در این میدان، تبریز بار دیگر پیشقدم شد. لشکر 31 عاشورا به یکی از نامهای ماندگار جبههها بدل شد و لشکر 21 حمزه ارتش نیز با حضوری موثر، بخشی مهم از کارنامه دفاعی کشور را رقم زد. این حضور، تداوم همان روحیهای بود که در مشروطه علیه استبداد قد علم کرده بود و اینبار در برابر تجاوز ایستاد.
نام باکریها در این میان، فراتر از نام چند فرمانده است. مهدی و حمید باکری برای ایرانیان، نماد پیوند شجاعت و اخلاصاند. علی تجلایی، یاغچیان و شهید شفیعزاده با نقش برجستهاش در سازماندهی توپخانه، هر کدام بخشی از این روایت بلند را تکمیل میکنند. این نامها نشان میدهند که تبریز در دفاع از ایران، نه فقط حضور، که نقشی اثرگذار و پیشبرنده داشته است.
آنچه تبریز را متمایز میکند، توان آن در حفظ پیوند میان گذشته و اکنون است. تاریخ تبریز در کتابها نمانده، بلکه در زبان مردم، در حساسیتهای اجتماعی و در نوع واکنش به مسائل کشور جریان دارد. عدالتخواهی در این شهر، یک میراث زنده است که در هر نسل، صورتی تازه پیدا میکند. امروز بازخوانی این سابقه نشان میدهد که بیداری ملی بدون حافظه تاریخی پایدار نمیماند و تبریز در این حافظه، جایگاهی ممتاز دارد؛ شهری که بارها آزموده شده و هر بار نشان داده است در لحظههای سرنوشتساز، خواب نمیماند.
تبریز همیشه بیدار، خلاصه تجربهای تاریخی است. تجربه شهری که از مشروطه تا امروز، هرجا پای عدالت، هویت و دفاع از ایران در میان بوده، نقش خود را ایفا کرده است. این شهر نه فقط شهر اولینها، که شهر بیداریهای پیوسته است؛ شهری که در تاریخ نخوابید و هنوز هم بیدار مانده است.