خبرگزاری آریا -رییس جمهور در سخنانی به نقد سیاه نمایی رسانه ها و بویژه صدا و سیما پرداخت و با اتکا به مقدماتی مواضعی را اتخاذ کرد که لازم است مورد تحلیل قرار گیرد.
شایان ذکر است که آریا از لحاظ حرفه ای انتقادات بسیاری را نسبت به نوع اطلاع رسانی و جهت گیری های صدا و سیما دارد اما این نقد از موضع رسانه می کوشد جنبه های آشکار و پنهان سخن رییس جمهور را در راستای دفاع از آزادی رسانه تحلیل کند:
1. زمینهسازی پیش از انتقاد: ساختن چارچوب رسمی برای روایت مشکلات
رئیسجمهور پیش از هر انتقادی، با تأکید بر «جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی»، «تحریمهای اقتصادی» و «محاصره دریایی»، یک چارچوب علّیِ ازپیشتعریفشده برای مشکلات اقتصادی ترسیم میکند. این کار دو هدف دارد:
- تقسیم مسئولیت: قراردادن بخش عمدهای از علت مشکلات در حوزهای خارج از کنترل دولت (عوامل خارجی و خصمانه).
- معیارسازی برای انتقاد مشروع: هر تحلیلی که این چارچوب را بهطور کامل بپذیرد، میتواند در محدوده «مجاز» قرار گیرد؛ تحلیلهای خارج از این چارچوب، مستعد برچسبخوردن هستند.
2. هدفگیری مستقیم: «سیاهنمایی» و «تحلیلهای غیرمستند»
عبارت «صداوسیما نباید با تحلیلهای غیرمستند عملکرد دولت را سیاهنمایی کند» چند لایه مهم دارد:
- خطاب مشخص: هدف، رسانه ملی (صداوسیما) است که رسانهای حاکمیتی و تحت نظارت نهادهای بالادستی است. این نشان میدهد انتقاد حتی از درون ساختار رسمی نیز قابل تحمل نیست.
- اتهامِ «سیاهنمایی»: این واژه بار ایدئولوژیک و امنیتی دارد و تحلیل را از سطح «نقد کارشناسی» به سطح «تخریب عمدی» ارتقا میدهد.
- واژه «غیرمستند»: بهظاهر اشاره به ضعف پژوهشی دارد، اما در بافت گفتار، معنای آن «مستند نبودن به چارچوب رسمی دولت» است.
3. استدلال تقابلی: «ما نمیتوانیم همه حقیقت را بگوییم، شما هم نباید یکجانبه تحلیل کنید»
جمله کلیدی: «در شرایطی که دولت به دلیل ملاحظات ملی و امنیتی امکان بیان برخی واقعیتها را ندارد، رسانه ملی نیز حق ندارد...». این گزاره یک تقابل اخلاقی-امنیتی ایجاد میکند:
- دولت خود را ملزم به سکوت در برخی حوزهها (به دلیل ملاحظات امنیتی) معرفی میکند.
- در مقابل، رسانه ملی را مکلف میکند که این سکوت را محترم شمرده و روایت خود را با آن هماهنگ کند.
- بهعبارتی، نقدِ یکجانبه رسانه، نقض «توازن سکوت» قلمداد میشود.
4. پیوند انتقاد با «تشویش افکار عمومی»
اتصال تحلیلهای رسانهای به «تشویش افکار عمومی» آن را از حیطه بحث تخصصی اقتصادی خارج کرده و به حیطه امنیت اجتماعی میکشاند. این کار:
- به دولت مشروعیت میدهد تا خواستار کنترل بیشتر بر روایترسانهای شود.
- هر تحلیل مخالف را بالقوه «آشوبزا» جلوه میدهد.
5. درخواست نهایی: همکاری برای «حفظ آرامش و اعتماد عمومی»
در پایان، از رسانهها و کارشناسان خواسته میشود با ارائه «تحلیلهای دقیق و مبتنی بر واقعیت» به حفظ آرامش کمک کنند. «واقعیت» در اینجا بهطور ضمنی به معنای واقعیتهای تعریفشده در چارچوب دولت (شامل جنگ و تحریم) است.
انتقاد رئیسجمهور از رسانه ملی، یک مانور تمامعامل در نبرد روایتی است که سه گام استراتژیک دارد:
1. تعریف میدان: ابتدا مرزهای روایت قابل قبول را با برجستهکردن عوامل خارجی ترسیم میکند.
2. تخطئه رقیب: سپس هر روایت خارج از این میدان را «غیرمستند»، «سیاهنمایی» و «مخلّ آرامش عمومی» مینامد.
3. پیشنهاد همکاری مشروط: در نهایت، از رسانه میخواهد در چهارچوب تعیینشده، «دقیق» و «مسئولانه» عمل کند.
این رویکرد، نشاندهنده حساسیت فوقالعاده دولت به فضای عمومی رسانهای در شرایط اقتصادی دشوار است. دولت میخواهد همزمان:
- مسئولیتپذیری خود در قبال معیشت را نشان دهد،
- و حق خود برای محدودکردن انتقادات را بر اساس «ملاحظات امنیتی» و «واقعیتهای کلان» حفظ کند.
به بیان سادهتر: دولت میگوید «در شرایط جنگی به سر میبریم؛ در چنین شرایطی، رسانه موظف است همنوا با خط ملی حرکت کند، نه اینکه با انتقاد یکجانبه، دست دولت را برای مدیریت بحران خالی کند.»
نقد آریا بر منطق سخنان رئیسجمهور
با درک پیچیدگی شرایط کشور تحت تأثیر تحریمها و فشارهای خارجی، و با پذیرش این واقعیت که دولت در فضایی دشوار به سر میبرد، نقد سخنان رئیسجمهور بر پایهی اصول آزادی بیان، نقش نظارتی رسانهها و سلامت یک فضای عمومی دموکراتیک استوار است. تحلیل انتقادی بر دو محور اصلی متمرکز است: منطق درونی سخنان و پیامدهای آن برای فضای رسانهای.
بخش 1: نقد منطق درونی و استدلالهای ارائهشده
1. تقابل کاذب بین «امنیت ملی» و «شفافیت انتقادی»:
* ادعای دولت: «ما به دلیل ملاحظات امنیتی نمیتوانیم همه واقعیتها را بگوییم، بنابراین شما (رسانه) نیز نباید تحلیل یکجانبه ارائه دهید.»
* نقد منطق: این استدلال، یک مغالطهٔ توسل به سکوت ایجاد میکند. سکوت دولت در برخی حوزهها (اگر واقعاً ضروری باشد) نباید به معنای سکوت یا خودسانسوری رسانه در سایر حوزههای قابل نقد باشد. نقش رسانه، پرکردن خلأهای اطلاعاتی با پژوهش و تحلیل مستقل است، نه بازتکیهدادن سکوت رسمی. این تقابل، حق مردم برای دسترسی به تحلیلهای متنوع را نادیده میگیرد.
2. تعریف گزینشی و ابزارگرایانه از «واقعیت» و «مستندات»:
* ادعای دولت: رسانه باید به «تحلیلهای دقیق و مبتنی بر واقعیت» بپردازد و از «تحلیلهای غیرمستند» پرهیز کند.
* نقد منطق: مشکل، تعریف تکروایتی از واقعیت است. وقتی دولت ابتدا یک چارچوب علّی ثابت (جنگ، تحریم) را به عنوان «واقعیت کلان» تحمیل میکند، هر تحلیلی که سهم عوامل داخلی در مدیریت اقتصاد (مانند سیاستهای پولی، بودجهریزی، مقررات زائد، کارایی دستگاهها) را پررنگتر کند، ممکن است بهصورت خودکار «غیرمستند» یا «غیرواقعبینانه» قلمداد شود. این، خفهکردن بحث کارشناسی در پوشش دقتخواهی است.
3. استفادهٔ ابزاری از مفهوم «تشویش افکار عمومی»:
* ادعای دولت: تحلیلهای انتقادی میتوانند به «تشویش افکار عمومی» منجر شوند.
* نقد منطق: این اتهام، یک خط قرمز باز و قابل تفسیر ایجاد میکند که میتواند هر نقد جدی را خاموش کند. در یک جامعهٔ بالغ، افکار عمومی نه با پنهانکردن مشکلات، که با اقناع از طریق گفتوگوی شفاف و پذیرش مسئولیت آرام میگیرد. سرکوب انتقاد به نام حفظ آرامش، اغلب نارضایتی را به عمق میبرد و آن را انفجاریتر میکند.
بخش 2: بررسی پیامدهای این سخنان برای سلامت رسانه و جامعه
1. تضعیف نقش نظارتی رسانه: رسانههای مستقل (حتی در چارچوب رسانه ملی) نقش رگلاتور اجتماعی و آینهای در برابر قدرت را بازی میکنند. هشدار مستقیم رئیس قوه مجریه به بزرگترین رسانه کشور(با همه انتقادات وارده بر آن)، این نقش حیاتی را خدشهدار میکند و میتواند به خودسانسوری پیشگیرانه در تحریریهها بینجامد.
2. محرومکردن جامعه از گزینههای سیاستی: با محدودکردن چارچوب تحلیل به عوامل خارجی، بحث عمومی دربارهٔ راهحلهای بدیل داخلی خاموش میشود. این در حالی است که خود رئیسجمهور در همان سخنرانی به «کاهش هزینههای زائد دستگاهها» اشاره میکند — دقیقاً همان حوزهای که نیازمند شدیدترین نقد و بررسی رسانهای است.
3. کاهش اعتماد به هر دو نهاد: وقتی دولت و رسانه ملی (که از دید بسیاری مردم، صدای حکومت است) در یک همنوایی اجباری قرار میگیرند، اعتماد عمومی به هر دو نهاد کاهش مییابد. مردم ممکن است به رسانههای غیررسمی یا شایعات روی آورند که به راستی میتوانند «تشویشآفرین» باشند.
جمعبندی انتقادی: راهحلی مبتنی بر تعادل
درک مشکلات دولت مشروع است، اما راه برونرفت از بحرانهای پیچیده، محدودکردن فضای نقد نیست، بلکه گسترش آن با مسئولیتپذیری متقابل است.
* به جای هشدار: دولت میتوانست از ظرفیت رسانه ملی برای برگزاری مناظرههای کارشناسیِ چارچوبمند دعوت کند — مناظرههایی که هم عوامل خارجی و هم کیفیت مدیریت داخلی را بهصورت شفاف بررسی کنند.
* به جای برچسب «سیاهنمایی»: میتوانست با ارائهٔ دادههای شفاف و بهموقع، خود سلاح اصلی در برابر تحلیلهای ضعیف باشد.
* به جای تقابل: میتوانست رابطهای مبتنی بر همکاری انتقادی تعریف کند، جایی که رسانه، چشم بیدار جامعه بر عملکرد دستگاهها باشد و دولت، با پذیرش اصل نظارت، پاسخگو باشد.
سخن پایانی: منطق دفاعیِ مطرحشده اگرچه در کوتاهمدت ممکن است فضای رسانهای را آرام کند، اما در میانمدت و بلندمدت، با تضعیف مکانیسمهای اصلاح خطا و کاهش اعتماد عمومی، مدیریت بحران را برای خود دولت دشوارتر خواهد کرد. آزادی رسانههای مسئول، نه دشمن که متحد حکمرانی خوب در شرایط سخت است.