
خبرگزاری آریا -شش ماه پس از آغاز حملات مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران، تصویری که امروز از میدان رویارویی دیده میشود، با روایت اولیه کاخ سفید فاصلهای معنادار دارد. جنگی که دونالد ترامپ آن را «عملیاتی کوتاه و محدود» توصیف کرده بود، اکنون به بحرانی فرسایشی تبدیل شده که نه تنها اهداف اعلامی طراحان آن را محقق نکرده، بلکه هزینههای سیاسی، اقتصادی و امنیتی گستردهای را بر آمریکا و متحدانش تحمیل کرده است.
بر اساس ارزیابیهای منتشرشده، مهمترین واقعیت این جنگ آن است که ایران با وجود تحمل خسارتهای سنگین نظامی و اقتصادی، از مواضع خود عقب ننشسته و همچنان توانایی تأثیرگذاری بر معادلات منطقهای و بینالمللی را حفظ کرده است. این مسئله نشان داد که راهبرد فشار حداکثری و اقدام نظامی، برخلاف تصور واشنگتن، نتوانسته اراده سیاسی جمهوری اسلامی را درهم بشکند.
شکست پیشبینیهای ترامپ
یکی از مهمترین پیامدهای این جنگ، تبدیل شدن آن به یک چالش سیاسی برای رئیسجمهور آمریکا است. کاهش محبوبیت ترامپ، اختلافات فزاینده در حزب جمهوریخواه و افزایش نگرانی افکار عمومی آمریکا نسبت به هزینههای جنگ، همگی نشانههایی هستند که نشان میدهند کاخ سفید از دستیابی به یک پیروزی سریع و کمهزینه فاصله گرفته است.
افزایش قیمت انرژی و بنزین در بازار آمریکا نیز مستقیماً یکی از مهمترین وعدههای انتخاباتی ترامپ یعنی کاهش هزینههای زندگی را تحت تأثیر قرار داده است. به همین دلیل، جنگ ایران اکنون تنها یک پرونده سیاست خارجی نیست، بلکه به مسئلهای داخلی برای دولت آمریکا تبدیل شده است.
ایران آسیب دید اما تسلیم نشد
هرچند زیرساختهای نظامی و اقتصادی ایران خسارات قابل توجهی متحمل شدهاند، اما مهمترین هدف حملات یعنی حذف توان بازدارندگی ایران محقق نشده است. گزارشها نشان میدهد که بخش مهمی از ظرفیت موشکی و پهپادی ایران همچنان باقی مانده و تهران توانسته با حفظ ابزارهای بازدارنده خود، هزینههای راهبردی جنگ را برای طرف مقابل افزایش دهد.
واقعیت این است که پس از شش ماه درگیری، آمریکا و اسرائیل هنوز نتوانستهاند به نقطهای برسند که از آن بتوانند از «شکست ایران» سخن بگویند. استمرار اختلال در تردد دریایی و باقی ماندن نگرانی نسبت به امنیت انرژی جهانی، گواهی بر این واقعیت است.
هرمز؛ برگ برندهای که همچنان مؤثر است
یکی از مهمترین ابعاد این بحران، نقش تنگه هرمز در موازنه قدرت بوده است. گرچه اقتصاد جهانی توانست تا حدی خود را با شرایط جدید تطبیق دهد و از وقوع یک شوک تمامعیار نفتی جلوگیری کند، اما استمرار اختلال در مسیرهای انرژی نشان داد که امنیت خلیج فارس همچنان با امنیت ایران پیوندی ناگسستنی دارد.
برای قدرتهای غربی این پیام روشنتر از گذشته شده است که هیچ معادله پایداری در حوزه انرژی بدون در نظر گرفتن جایگاه و نقش ایران قابل طراحی نیست.
امنیت منطقه؛ قربانی ماجراجویی نظامی
از منظر منطقهای نیز ادعای افزایش امنیت خاورمیانه با واقعیتهای میدانی همخوانی ندارد. حملات متقابل، افزایش هزینههای حملونقل دریایی، اختلال در پروازها و رشد نااطمینانی اقتصادی در کشورهای منطقه نشان میدهد که جنگ نه تنها تهدیدها را کاهش نداده، بلکه سطح شکنندگی امنیتی خاورمیانه را افزایش داده است.
این تجربه بار دیگر اثبات کرد که امنیت منطقه نه از مسیر حملات نظامی، بلکه از طریق گفتوگو و ترتیبات امنیتی بومی قابل دستیابی است.
فرسایش توان آمریکا؛ هزینهای پنهان اما مهم
شاید مهمترین پیام راهبردی جنگ برای ناظران بینالمللی، میزان فشاری باشد که بر ارتش آمریکا وارد شده است. کاهش ذخایر موشکی، از دست رفتن تجهیزات، طولانی شدن مأموریت ناوهای هواپیمابر و انتقال گسترده نیروها از سایر مناطق جهان به خاورمیانه، همگی نشاندهنده هزینهای است که واشنگتن برای این رویارویی پرداخته است.
این وضعیت میتواند بر توان آمریکا برای مدیریت همزمان بحرانهای دیگر در اروپا و آسیا نیز تأثیرگذار باشد و پرسشهایی جدی درباره ظرفیت مداخلهگری جهانی این کشور ایجاد کند.
در پایان شش ماه جنگ، آنچه بیش از هر چیز به چشم میآید، ناکامی راهبرد «تسلیمسازی از طریق فشار نظامی» است. ایران اگرچه هزینههای سنگینی پرداخت کرده، اما همچنان بازیگری تأثیرگذار در معادلات منطقهای و بینالمللی باقی مانده است. در مقابل، آمریکا و اسرائیل با جنگی مواجه شدهاند که نه پایان روشنی برای آن قابل تصور است و نه دستاوردی متناسب با هزینههایش.
شاید مهمترین درس این بحران آن باشد که در برابر کشوری با عمق ژئوپلیتیکی، ظرفیتهای بومی و اراده ملی، راهحل نظامی نه تنها ضامن پیروزی نیست، بلکه میتواند آغازگر یک بنبست راهبردی باشد.