خبرگزاری آریا -مورخ برجسته آمریکایی و متخصص تاریخ جنگهای قدرتهای بزرگ، دکتر سارا پین، در تحلیلی صریح و بیپرده، جنگ آمریکا علیه ایران را یکی از بیکفایتترین جنگهای تاریخ بشر توصیف کرده است. این ارزیابی نه از موضع تبلیغاتی، بلکه بر اساس اصول کلاسیک استراتژی و واقعیات میدانی ارائه شده و از منظر منافع ملی ایران نیز حاوی پیامهای مهمی است.
حکم اصلی: جنگی که هزینه را بر دوش خود تحمیل کرد
پین تأکید میکند که جنگ شایسته هزینهها را بر دشمن تحمیل میکند و آنها را برای خود به حداقل میرساند. اما جنگ اخیر آمریکا علیه ایران دقیقاً عکس این اصل عمل کرد. اقتصاد آمریکا آسیب جدی دید، نظام ائتلافی واشنگتن ضربه خورد و آسیبهای جانبی آن اقتصاد جهانی را تهدید کرد. نتیجه آن شد که ایالات متحده از شریک قابلاعتماد به عنصری آزاردهنده و حتی دشمن اصلی بسیاری از کشورها تبدیل شود؛ چرا که اقتصاد آنها را به خطر انداخته است. پین این وضعیت را «نفسگیر از بیکفایتی» مینامد.
از منظر منافع ایران، این اعتراف نشاندهنده شکست راهبردی آمریکاست. تهران توانسته با تحمل فشارها، هزینههای سنگینی را بر دشمن تحمیل کند و تصویر ابرقدرتی شکستناپذیر را مخدوش سازد.
نقاط کور استراتژیک که نادیده گرفته شد
هر ارزیابی جدی باید نقاط قوت دشمن، ضعفهای خود و احتمال مداخله دیگران را در نظر بگیرد. پین میگوید این ارزیابی اساساً غایب بود. بستن تنگه هرمز از نخستین اقدامات پیشبینیپذیر ایران بود؛ تنگههای باریک در زمان جنگ بسته میشوند و تجربه دریای سیاه در اوکراین نیز این را ثابت کرده است. توپخانه ساحلی، مینگذاری و ابزارهای دیگر بهسادگی ترافیک دریایی را متوقف میکنند. پایگاه بزرگ دریایی آمریکا در بحرین عملاً غیرقابلدسترس میشود و جایگزین آن دیهگو گارسیا در فاصله 2500 مایلی و در میانه اقیانوس است که پین آن را «آشفتهبازار» توصیف میکند.
این بخش از تحلیل، صحت محاسبات دفاعی و بازدارندگی ایران را تأیید میکند. توانایی تأثیرگذاری بر شریانهای حیاتی انرژی جهان، یکی از اهرمهای کلیدی تهران بوده و نادیده گرفتن آن از سوی واشنگتن، نشاندهنده غفلت استراتژیک عمیق است.
غرور و بیصلاحیتی تصمیمگیران
پین تصمیمگیران آمریکایی را از نظر تاریخی فاقد صلاحیت لازم میداند و این را عاملی خطرناک میشمارد. دو نوع غرور را برمیشمارد: غرور نوع الف که فرض میکند همه تصمیمات مهم در آمریکا گرفته میشود، و غرور نوع ب که تصور میکند مهارت در یک حوزه به معنای مهارت در همه حوزههاست. او این وضعیت را به تنیس نیمهزمین تشبیه میکند که فقط سمت خود را میبینند و طرف مقابل را مطالعه نمیکنند. در مقابل، ایرانیها آمریکاییها را بسیار بهتر از آنچه آمریکاییها ایرانیها را میفهمند، درک میکنند.
این بخش از دیدگاه منافع ایران، برتری شناختی و اطلاعاتی را برجسته میسازد. شناخت عمیقتر از دشمن، یکی از عوامل موفقیت نسبی در میدان بوده است.
هدف غیرواقعبینانه و پیامدهای بلندمدت
هدف «حل مسئله ایران» با جمعیتی حدود 90 میلیون نفر از اساس غیرعملی بود. پین مقایسه میکند که آلمان نازی با حدود 80 میلیون جمعیت، پس از جنگ به نیروی اشغالگر 1٫5 میلیون نفری نیاز داشت. دنبال کردن هدفی دستنیافتنی، به گسترش بیش از حد و پایان بد منجر میشود. پیام جهانی این جنگ نیز ساده است: سلاح هستهای بگیرید. این جنگ انگیزه اشاعه هستهای را تقویت کرده است.
پین نتیجه میگیرد که این خطای محوری بوده و انتخابهای پیشین دیگر باز نخواهد گشت. آمریکا دیگر هرگز شریک مورد اعتماد نخواهد بود.
از منظر منافع ملی ایران، این اعتراف اهمیت استراتژیک دارد. جنگ نه تنها نتوانست تهران را «حل» کند، بلکه اعتبار جهانی آمریکا را فرسوده، ائتلافهایش را تضعیف و انگیزه کشورهای دیگر برای استقلال استراتژیک (از جمله در حوزه بازدارندگی) را افزایش داده است. ایران با حفظ انسجام داخلی و بهرهگیری از نقاط قوت جغرافیایی و دفاعی خود، توانسته هزینههای سنگینی را بر دشمن تحمیل کند و جایگاه نسبی خود را در معادلات قدرت ارتقا دهد.
تحلیل سارا پین تصویری روشن از شکست استراتژیک آمریکا ارائه میدهد: جنگی که به جای مهار تهدید با هزینه قابلقبول، حداکثر هزینه را بر خود تحمیل کرد، اعتماد متحدان را نابود ساخت و به رقبای آمریکا دلیل روشنتری برای تلقی واشنگتن بهعنوان تهدید رفاه خود داد. این همان چیزی است که خسارت استراتژیک دائمی به نظر میرسد. برای ایران، این ارزیابی تأیید دیگری است بر کارآمدی نسبی راهبرد مقاومت و بازدارندگی در برابر دشمنی که با غرور و محاسبه نادرست وارد میدان شد.