خبرگزاری آریا -سخنان معاون اول رئیسجمهور را باید یکی از صریحترین اظهارات ماههای اخیر دولت دانست. در میان انبوهی از ادبیات رسمی که معمولاً تلاش میکند از کنار مشکلات اقتصادی با واژههایی کلی عبور کند، آنجا که محمدرضا عارف با صراحت از مردم عذرخواهی میکند و میگوید «شرمندهایم که دخل و خرج مردم جوابگو نیست»، در واقع به واقعیتی اعتراف میکند که میلیونها خانواده ایرانی هر روز آن را با گوشت و پوست خود لمس میکنند.
این عذرخواهی، اقدامی قابل تقدیر و نشانهای از درک رنج جامعه است؛ اما باید با صراحت گفت که مردم امروز بیش از عذرخواهی، نیازمند تغییر هستند.
جامعهای که سالها تورم مزمن، کاهش قدرت خرید، نااطمینانی اقتصادی و فرسایش معیشتی را تجربه کرده، دیگر تنها با ابراز تأسف آرام نمیشود. عذرخواهی زمانی ارزش راهبردی پیدا میکند که مقدمه اصلاحات عمیق و تصمیمات شجاعانه باشد، نه پایان ماجرا.
اعتراف مهم؛ دولت از ظرفیت دانشگاه استفاده نکرد
شاید مهمترین بخش سخنان معاون اول نه درباره گرانی، بلکه درباره اعتراف به فاصله دولت و دانشگاه بود.
وقتی معاون اول میگوید دولت در دو سال گذشته نتوانسته از ظرفیت تشکلهای دانشگاهی و استادان به شکل منظم استفاده کند، در حقیقت به یکی از ریشههای اصلی ضعف حکمرانی در کشور اشاره میکند.
سالهاست که دانشگاهها انبوهی از پژوهشها، راهکارها، مطالعات و پیشنهادهای علمی تولید میکنند، اما بسیاری از این ظرفیتها هرگز وارد فرآیند تصمیمسازی نمیشود.
نقد اصلی اینجاست:
اگر این ظرفیت وجود داشته و دولت نیز به ضرورت آن واقف بوده است، چرا پس از بیش از دو سال تازه سخن از «جبران» به میان آمده است؟
پرسش افکار عمومی این است که هزینه این تأخیر را چه کسی پرداخت کرده است؟
پاسخ روشن است:
مردم.
مشکل کشور کمبود ایده نیست؛ کمبود اجراست
عارف جمله مهم دیگری نیز بیان کرد:
«ما در نوشتن سند خیلی هنرمند هستیم.»
این جمله اگرچه کوتاه است، اما یکی از دقیقترین توصیفها از بیماری مزمن مدیریت در ایران محسوب میشود.
ایران شاید از معدود کشورهایی باشد که برای تقریباً همه مسائل خود:
• سند دارد،
• برنامه دارد،
• نقشه راه دارد،
• چشمانداز دارد،
اما در بسیاری از موارد، فاصله میان کاغذ و واقعیت بسیار زیاد است.
از همین رو مسئله اصلی امروز کشور دیگر «کمبود برنامه» نیست.
مسئله اصلی، ضعف در اجرا، پاسخگویی و نظام ارزیابی عملکرد است.
مردم دیگر نمیپرسند برنامه چیست؛ میپرسند چرا برنامهها اجرا نمیشوند؟
اجماع نخبگانی لازم است؛ اما کافی نیست
معاون اول حل گرانی را نیازمند «اجماع نخبگانی و علمی» دانسته است.
این گزاره از اساس درست است.
هیچ اقتصاد پیچیدهای بدون اتکا به دانش، پژوهش و تحلیل کارشناسی قابل اداره نیست.
اما در کنار این حقیقت، واقعیت دیگری نیز وجود دارد:
بخش زیادی از مشکلات امروز اقتصاد ایران از کمبود دانش ناشی نمیشود؛ از کمبود تصمیمگیری ناشی میشود.
سالهاست اقتصاددانان درباره:
• اصلاح نظام بانکی،
• مهار کسری بودجه،
• کنترل نقدینگی،
• بهبود فضای کسبوکار،
• اصلاح یارانههای پنهان،
• شفافیت مالی،
صدها مقاله، گزارش و نشست تخصصی برگزار کردهاند.
بنابراین مسئله صرفاً فقدان اجماع علمی نیست.
مسئله مهمتر، تبدیل دانستهها به اقدام اجرایی است.
مردم به درستی میپرسند:
اگر نسخهها سالهاست نوشته شده، چرا درمان آغاز نمیشود؟
گرانی؛ محصول یک ناترازی بزرگ در حکمرانی
عارف از ناترازی آب، برق، گاز و حتی دانشگاه سخن گفت.
اما شاید بزرگترین ناترازی کشور، ناترازی میان تصمیمات مدیریتی و مطالبات مردم باشد.
امروز خانوادهها با هزینههایی روبهرو هستند که با درآمدشان همخوانی ندارد.
بازنشسته، کارمند، معلم، کارگر و حتی بخشی از طبقه متوسط، هر روز فاصله بیشتری میان دخل و خرج خود احساس میکنند.
این فقط یک مسئله اقتصادی نیست.
این مسئله به تدریج به یک بحران اجتماعی تبدیل میشود.
وقتی خانواری ناچار باشد کیفیت تغذیه، آموزش، درمان یا مسکن خود را کاهش دهد، آثار آن سالها بعد در سرمایه انسانی کشور ظاهر خواهد شد.
جنگ و تحریم؛ واقعیت هستند اما همه واقعیت نیستند
معاون اول بارها به شرایط جنگی و فشارهای بیرونی اشاره کرد.
هیچ تحلیل منصفی نمیتواند تأثیر تحریمها، نااطمینانیهای منطقهای و فشارهای خارجی را انکار کند.
اما از سوی دیگر، مردم انتظار دارند دولت سهم عوامل داخلی را نیز صادقانه تبیین کند.
نمیتوان همه مشکلات را به متغیرهای بیرونی گره زد.
بخشی از بحرانهای امروز نتیجه:
• ضعف بهرهوری،
• بروکراسی فرساینده،
• تعدد مراکز تصمیمگیری،
• موازیکاری نهادی،
• و ناکارآمدی مدیریتی است.
جامعه زمانی با دولت همراهی بیشتری خواهد داشت که احساس کند دولت علاوه بر نقد شرایط بیرونی، به اصلاح ساختارهای درونی نیز متعهد است.
نکتهای که در سخنان معاون اول گم شد
معاون اول بارها از علم، نخبگان و دانشگاه سخن گفت.
این رویکرد قابل دفاع است.
اما حلقه گمشده سخنان او، زمانبندی و تعهد اجرایی بود.
مردم نشنیدند:
• چه زمانی تورم مهار خواهد شد؟
• چه زمانی درآمدها به هزینهها نزدیکتر میشود؟
• چه زمانی آثار سیاستهای دولت در سفره خانوار دیده خواهد شد؟
• چه زمانی ناترازیهای مزمن کاهش مییابد؟
اقتصاد با امید اداره میشود، اما امید زمانی شکل میگیرد که به برنامه عملیاتی گره بخورد.
کشور به اصلاح مدیریتی نیاز دارد یا انقلاب مدیریتی؟
اگر بخواهیم لبّ سخنان معاون اول را خلاصه کنیم، او عملاً از وجود مشکلات ساختاری در حکمرانی، اقتصاد، دانشگاه و فرآیندهای تصمیمگیری سخن گفته است.
اما حجم این مشکلات به اندازهای است که دیگر با اصلاحات جزئی و اقدامات مقطعی قابل حل نیست.
کشور امروز نیازمند چیزی فراتر از اصلاحات معمول اداری است.
آنچه افکار عمومی مطالبه میکند، یک انقلاب مدیریتی است:
• شایستهسالاری واقعی به جای ملاحظات سیاسی،
• پاسخگویی دائمی به جای گزارشهای مناسبتی،
• تصمیمگیری علمی به جای آزمون و خطا،
• جوانگرایی متخصصانه به جای جابهجاییهای تکراری،
• و ارزیابی مستمر مدیران بر اساس نتیجه، نه صرفاً بر اساس فرآیند.
در جمعبندی نهایی می توان گفت که محمدرضا عارف در این سخنرانی چند اعتراف مهم را مطرح کرد؛ از فاصله دولت و دانشگاه گرفته تا ناتوانی درآمدها در پوشش هزینههای مردم و ضرورت بهرهگیری از دانش نخبگان برای حل بحرانها.
این صراحت، قابل احترام و حتی امیدوارکننده است.
اما مردم امروز در مرحله شنیدن اعترافها متوقف نماندهاند.
جامعه از دولت انتظار دارد پس از عذرخواهی، وارد مرحله اقدام شود.
مردم از مسئولان نمیخواهند صرفاً بگویند «شرمندهایم»؛ مردم میخواهند نشانههای ملموس تغییر را در زندگی خود ببینند.
در شرایطی که فشار معیشتی به مرزهای هشدار رسیده، کشور بیش از هر زمان دیگری به مدیریتی نیاز دارد که نه فقط مشکلات را بشناسد، بلکه با جسارت، سرعت و کارآمدی برای حل آنها وارد میدان شود؛ زیرا سفره مردم دیگر تاب انتظارهای طولانی و وعدههای مکرر را ندارد.